11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شـبـتـونـ بـہ زیـبـآیـیـے چـشـمآش👀✨
خـواب هـآے حـآمـیمــے بـبـیـنـی🤍
بـآ مـآ بـܩونـیــב ڪـہ صـبـح کـلـے ؋ــعـآلـیـت בآریـ🗣
چـنـلـمـون خـوابیــב😴🥱
بـآے قـشـنـگـآم🖇
https://eitaa.com/avaHAAMiM
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سـلـآܩ قـشـنـگـآااا🤏🏻
صـبـحـتـون بــہ زیـبـآیـیـش🧑🏻🦱✨
بـریــܩ بـرآیـ ؋ــعـآلـیـت🛐
چـطـوریــב رنـگـیـن کـܩون هـآ🤍
صـبـحـتـون بـخـیـر🌱
https://eitaa.com/avaHAAMiM
استوری های جدید شازده پسر 🥹.
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
استوری های جدید شازده پسر 🥹.
𝑵𝒐 𝒄𝒐𝒑𝒚𖧧🌕
𝑷𝒍𝒂𝒔𝒆 𝒇𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅𖧧🌼
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🐥✨
𝑱𝒐𝒊𝒏 : [ 𖧧 @avahaamim 𖧧 ]💛
⿻های گرلم 🍋🌿↶⋆
⿻فعالیت #اد_مهلا_ادرمان شروع میشه گرل🍋🌿↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🍋🌿↶⋆
⿻قصرمون🍋🌿↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:96
Fasl:1
پس فردا
صبح
فردا عروسی بود
و امشب تولد عشق حامی
حامی کلی تدارک دیده بود
باغ....
میز ها اماده بودند
دکور تولد داشت دیزان میشد
روی میز هایی با رومیزی سفید گل رز قرمز درون گلدانی استوانه ای شکل جا داشت
حامی:اقای درویشی اون بادکنکارو یکم اونطرف تر بزنید تا اون متنه معلوم باشه
درویشی:چشم
متن: Happy birthday to
حامی:اون شربت ها رو عصر اکاده کنین تا شب هنوز خیلی مونده... اقای نوابی من عصر یکم زودتر میام همه جا باید طبق چیزی که گفتم باشه..چیزی کم و زیاد نشه
نوابی:چشم
حامی:چیزی کم و کسری بود بگید بخرم و بیارم..خدافظ
نوابی:خدافظ
حامی از درباغ بیرون اومد و سوار ماشین شد
گوشی حامی زنگ خورد..
اوین بود
حامی:الو جانم
اوین:سلام حامی کجایی؟
حامی:اومدم با بچه ها بیرون الان میام خونه
اوین:چرا از همین الان ولم میکنی و داری منو میپیچونی؟؟؟؟؟
حامی:چیرو میپیچونم بزار بیام خونه
اوین:زود بیا...مطمئن باشم دروغ نمیگی
حامی:اره قربونت برم..کاری نداری
اوین:نه خدافظ
اوین گوشی رو قطع کرد
حامی:هوووووف
ضبط رو کمی زیاد کرد و به راهش ادامه داد
اهنگ: تموم زندگیم برای تو
تموم قلب من فدای تو
هوام شدی دوام شدی
من چی شدم برای تو
...........
کمی بعد حامی روبروی در خانه ایستاد
کلید رو داخل قفل در کرد و وارد خانه شد
اوین : سلام
حامی:سلام دورتبگردم
اوین:من برم یه چای واسهات بیارم
حامی:نه نمیخواد بیا جلو ببینم
اوین به حامی نزدیک شد
حامی انگشتش رو به بینی اوین زد
-:چیشده حالا به من مشکوک میشی خانوم😏
اوین:هیچی مشکوک چیه...حامی بغلم میکنی
حامی دست هاشو باز کرد
اوین خودش رو توی بغل حامی قایم کرد
سر اوین تکیه به سینه حامی بود
دستای حامی هم لای موهای طلایی اوین
چه صحنه ای...صحنه ای پر از عشق...محبت..احساسی و ....