Ava.book📚
واقعا چه خبرهههه چه خبرهههههه😑 کاش تو جنگ دوازده روزه زده بودنم🚶♀
کاش در جنگ دوازده روزه بمبی چیزی مهمانمان شده بود تا اینروزها را تجربه نکنم
دقایق اول اردیبهشت است؛ سحرگاه پنجاه و چندمین روز جنگ و آخرین روز آتش بس. و ادامه مذاکرات اگر ایران برود سر میز...
اردیبهشتِ سبز، خوش بو، بهاری ترین ماه، اردیبهشتِ بادهای ملایم...اردیبهشتِ من ماه تولدم...غم انگیز ترین ماه تولدم در این ۲۵ سال
اخبار را تا جایی که بتوانم چک نمیکنم اما باز هم نمیشود کامل سراغش نروم. در سرم دعواست
طرفداری میکنم، انتقاد میکنم، خودخوری میکنم
چرا نمیزند ایران؟
چرا در برابر نقض آتش بس سکوت میکند؟
چرا فقط تهدید میکند؟
از آنطرف
چرا مردم مسئولین را درک نمیکنند؟
چرا بصیرت به خرج نمیدهند؟
چرا درس نمیگیرند و بازهم مسئولین را به رگبار میبندند؟
چرا تنگه باز شد؟ چرا بسته شد؟
آخ لبنان را باز هم زدند؟
مغزم...مغزم درد میکند
کاش ترامپ خر شود و دوباره بزند؛ آنوقت تمام معاملات و مذاکرات پر...آنوقت موشک هامان حرف میزنند
موشک های صورتی و قشنگمان
جنگ بد است
مرگ ترسناک است
گرانی غم انگیز است
اما با همه اینها مردم آن ۴۰ روز خوشحال تر بودند
قدرتمند، با اقتدار، پیروز، خونخواه
حالا اما...
هنوز در خیابانند. مردم ایران مچاله اند اما صاف ایستاده اند. هنوز در خیابانند
در تاریخ بنویسید در کشوری به وسعت ایران بیش از ۵۰ روز هر شب خیابان ها از آدم قفل شد
بیچاره ای به خیال خودش خونی ریخت و تمام؛ اما خونی مقدس که روحش در تن مردم دمیده شد...