نشسته بودم تو طبیعت تمدد اعصاب میکردم(تمدد؟!🤔) بعد یهو یه مورچه از این بزرگا دیدم جلو پام که طبق معمول یه محموله از خودش خیلی بزرگ تر رو حمل میکرد. با خودم گفتم الان صد بار قراره بیوفته دوباره پاشه راهشو ادامه بده که من درس بگیرم نباید کم بیارمو خسته بشم
اما مورچه هه یبارم نخورد زمین خیلی با مهارت کامل اون چوب درازو از صدتا مانع رد کرد و تو دو دقیقه از جلو چشام محو شد😑
در نهایت گفتم خاک تو سرت معصومه یه مورچه چه قشنگ داره کارشو بدون وقفه و درست انجام میده تو مثلا اشرف مخلوقاتی
هیچی دیگه افسرده تر شدم🦦
کتاب سرو بهم زنگ زد گفت تولدت مبارک بیا ۲۰ درصد تخفیف داری🫠🫠
بعد همچین آیتمی داشتن
من خییییلی ذوق کردم
این دوتا رو برداشتم