دل دادیم ُدل بستیم ُدلدار نمیـفهمد .
رسوای ِجـهان گشـتیم و آن یار نمیفهـمد .
اگر سهمِ من از چشمت اسارت بردن دل بود ،
من این حبس و اسیری رابه صَد جان آرزو کردم !
گفتم عاشق نیستم ، مادرم خندید و گفت ؛
لابد گلهای بالشت را شبها من آب میدهم .
آمدم دنیـا فقط برای ِدیدن ِروی ِحـسین .
ورنه من با مردم ِدنیا چه کاری داشتم ؟ :)
بر گوش جانـم میرسد آوای زنگ قافـله ،
این قافـله تا کربلا دیـگر ندارد فاصـله ؛
ما هـیـچ از هـیـچ پـی ِهـیـچ دویدیم ،
جز هـیـچ در این هـیـچ دگـر هـیـچ ندیدیم .
آنکَس كِ در این زمانه او را غم نیست ،
یا آدم نیست ، یا در این عالم نیست .
تا زمانی كه حسین است رفیق ِدل من ؛
میل ِهمراه شدن با دگران نیست مرا .
از پُـل به سلامـت گـذرد روز ِقیـامت .
آنکـس ك ِبه عمـرش همـه بیمار ِعلی بود .