هدایت شده از استودیو هنری انسان تمام
#استودیو_گرافیک
بیا که پرندهها در سلام صبحگاهی خود،
تــــو را میخوانند...🕊
▫️ EnsaneTamam | انسان تمام
آقا من یه اردو راهیان پیدا کردم
فقط چون همراه ندارم نمیتونم برم
کسی نیست بیاد باهم بریم؟ 🥺🥺🥺🥺لطفا
داشتم یه لیستی وارد میکردم
یهو رسیدم به یه فامیلی...
تاحالا کنده شدن قلبم درجارو حس نکرده بودم..
ولی قشنگ قلبم کنده شد
انگار یهو پرت شدم به یه سرزمین دیگه و به ثانیه نکشیده رسیدم زمین...
و بعد از آن جدالِ سخت سرِ آنکه به تو بگویم چه بر سرِ قلبم آمده، سکوت کردم. دریافتم فریادهایم، آن گریههای بلندِ دلخراش، هیچ نمیتواند نهایتِ غمم را نشان بدهد. نمیتواند بگوید که چقدر «باور» بودی اما «شکستی». نمیتواند بگوید تو آخرین بازماندهی امید در تقدیرِ غمانگیزم بودی و به «ناامیدی» بدل شدی. نمیتواند بگوید «حیف» و بعد در اغوشت بکشد و بگوید با آنکه تو خطا کردهای و ما را لبهی پرتگاه بردی، با آنکه اشتباه و قصور از آن توست اما من گریه میکنم برای اینکه میترسم مبادا نتوانم تو را ببخشم! هیچ از شدت علاقهام به خودت با خبری؟ نه! افسوس…
تو مقابلم میایستی، تا گناهت را کوچک کنی و خودت را اندکی مبراتر نشان دهی. من اما مقابلت میایستم و با دو کاسه ابر در چشمهایم تقلا میکنم تا به تو بفهمانم چقدر برای اشتباهی که کردهای غمگینم! که بگویم کاش چنین نمیکردی… حالا عمیقا از آنکه نتوانم از قصورت بگذرم، میترسم! میترسم نتوانم، شب برسد، چمدانم را ببندم و بروم… من میترسم! تو چرا هم زخم زدی هم نترسیدی….؟