خستگی در چشم هایش موج میزد
آخرین مسافر را پیاده کرد
ساعتش ۱۱ شب را نشان میداد
پایش را روی پدال گاز فشار داد تا زودتر برسد
در تمام شهر گشت تا بالاخره شیرینی فروشی باز را پیدا کرد و یک جعبه شیرینی نارنجکی گرفت
دیر وقت به خانه میرسید
تقصیری هم نداشت ، باید میتوانست خرج زندگی دونفره اش را در بیاورد
.
اما باید از دل دردانه اش در می آورد دیر رسیدنش را
(از اون یهویی نوشتا)
هدایت شده از کانال داوود ورمزیار
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظهی قفل کردن مرقد حضرت زینب (س)
#داوود_ورمزیار
کانال؛ اخبار مقاومت👇
🆔 @D_varmazyar