خیبر خیبر یاصیهون حریفت منم
صدای جنگده تو آسمون بیشتر از صدای گوشیم میشه
دور خونه میچرخه، میچرخه،میچرخه
ریحون هارو با ظرافت از ساقه جدا میکنم و میندازم توی ظرف
صبح ظهور تو مهدی زهرا میشه بهار ..
هنوز صدای جنگده میاد انگار داره فقط دور خونه ما میچرخه
تره هارو میندازم تو ظرف
بوی ریحون ها توی خونه پیچیده و مستم کرده
بوووووم
صدای انفجار از دور هااا
و لرزش خونه
من اما سلاحم و رزمم همینه
همین که زندگی رو توی خونه به جریان بندازم
اینه که زندگی رو ادامه بدم
باید امید رو مثل بوی ریحون پخش کنم توی خونه
#روایت