eitaa logo
آوای دღل
445 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
48 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه تغییر نپذیرد علی است عشق اگر هست، سراسر علی است https://eitaa.com/avayedel0
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 فرا رسیدن عید سعید غدیر مبارک باد🌺 ‌ ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『 @avayedel0 』 ┅✧❁☀️❁✧┅
عید غدیر ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - با جمله کائنات دلا یکصدا بگو - میرداماد.mp3
زمان: حجم: 6.5M
با جمله کائنات دلا یکصدا بگو صل علی محمد صل علی علی حالا خبر علی شده و مبتدی علی هم ابتدا علی شده هم انتهاء علی 🌺 🎙 ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 امام خمینی: کمی مثل امیرالمومنین علیه‌السلام برای مردم دلسوز باشید! ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
عیدی چو غدیر این قدر معظم نیست حبلی چو ولایتش چنین محکم نیست بر رشته‌ی محکم ولایت بیچاره بود هر آن که مستعصم نیست غدیر✨
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۳۵ دو روز بود که تونسته بودم به عنوان یک فروشنده توی یکی از پوتیک های پاساژ
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۳۶ +من خیلی هوس بستنی کردم.. -انتخاب خوبیه.. زنگ کنار دستش رو فشار داد و پسر جوان فورا ظاهر شد.. -دو تا بستنی میوه‌ای.. +آقا آرش گفتید میخواید حرف بزنید..من یکم عجله دارم..اگه میشه سریعتر.. -اجازه بده اول گلویی تازه کنیم بعد.. بستنی ها رو آوردن و شروع کردیم به خوردن..نگاهی به ساعتم انداختم و گفتم: +بسیارخوب.. شروع کنید..می‌شنوم.. -ازت میخوام همراهم بیای.. +کجا؟ -من دیگه نمیتونم‌ ایران بمونم..اینجا هر لحظه عذاب میکشم..میخوام هر جایی غیر از اینجا به زندگیم ادامه بدم.. +شما مختارید برای زندگی خودتون تصمیم بگیرید..اما هنوز ربط این قضیه به خودمو نفهمیدم.. -ربطش اینه که با تو میخوام به زندگیم ادامه بدم.. +فکر کردم این ماجرا تموم شده.. -چطور میتونی انقدر سنگدل باشی؟من با تمام وجود دارم ازت میخوام تنهام نذاری..نه توی این شرایط.. +من سنگدل نیستم..بابت شرایط پیش اومده هم متاسفم و میدونم روزهای سختی رو میگذرونید..اما منم حق دارم آینده خودمو بسازم..من حق دارم تصمیم بگیرم..انتخاب شریک زندگی چیزی نیست که با دلرحمی در تضاد باشه..بحث یک عمر زندگیه..اگه مهمترین نباشه میشه گفت یکی از حساس ترین انتخاب های هر آدمیه.. -بگو دنبال چی هستی که من ندارم؟من دنیا رو به پات میریزم..هر مدل خونه و ماشینی که بخوای توی هر جای دنیا برات فراهم میکنم..از همه مهمتر..من قلبم رو بهت دادم..حاضرم هر کاری بکنم که تو راضی بشی.. میدونستم یکم نامردیه ولی باید این ماجرا همین جا تموم میشد.. +مهمترین چیز رو فراموش کردید.. حس من..قلب من پیش شما نیست..اینکه دل آدم جایی که جسمش هست نباشه،زندگی رو هم برای خودش هم اطرافیانش تلخ تر از زهر میکنه.. -من هر تلخی رو به خاطر تو تحمل میکنم.. +من نمیتونم تحمل کنم.. کیفم رو برداشتم که برم.. -سایه خواهش میکنم نرو.. نم اشک نشسته توی چشمش مثل تیری قلبم رو سوراخ کرد.. +این کارو نکن..من همچین آش دهن سوزی هم نیستم..مطمئن باش کسی هم توی این دنیا پیدا میشه که تو رو دیوونه وار دوست داشته باشه..اونو دریاب..منم برات دعا میکنم که دلت آروم بگیره و خدا یک همراه و همپای خوب نصیبت کنه.. رومو برگردوندم و در حالیکه اشک می‌ریختم از کافه خارج شدم.. ✨دانای کل✨ شهاب برای بار هزارم شماره سایه گرفت..فرهاد گفت: ×به دلت بد راه نده..حتما کارش پیش دوستش طول کشیده.. -این دلیل نمیشه که گوشیشو جواب نده..از طرفی گفت یکی دو ساعت طول میکشه..ساعت داره ۹ شب میشه.. موبایل تاجیک زنگ خورد و کمی از اون دو نفر دور شد و جواب داد..هر لحظه چهرش سردرگم تر و وحشت‌زده تر میشد..وقتی قطع کرد به طرف پسر ها اومد.. ÷شاید دلشوره شهاب بی دلیل نباشه.. -چرا؟چی شده؟کی بود زنگ زد؟ ÷آقای داودی بود..گفت صبوری رو توی مسیر انتقال به زندان فراری دادن..ظاهرا یکی از مامور های ماشین انتقال رو خریده بوده.. -لعنت به این همه رذالت.. ×خوب این چه ربطی به سایه داره؟صبوری فقط ما رو میشناسه..سایه نه زمان دستگیریش نه توی دادگاه حاضر نبوده..اون که نمیدونه کی با ما همکاری کرده.. ÷بدبختی اینجاست که من احمق خودم به فرامرز گفتم این سایه بوده که به ما راپورت می‌داده.. خون توی رگ های شهاب یخ بست... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا