eitaa logo
آوای دღل
446 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
48 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمی هر صبح به امیدی چشم باز می‌کند امیدی که شب قبل در خود نمی‌دیده این خاصیت نـور است...☀️ چشمتان روشن به اتفاقات خوب 🌸 ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
به سوی نور38.mp3
زمان: حجم: 13.8M
📚 مجله صوتی شنیدنی: «به سوی نور» 👈🎧 38 🎙 به کلام و تنظیم مدیر کانال: دهید به نیّت سربازی امام مهربانمان: زمینه ساز ظهور و حضورش باشیم ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدردان وجودت هستیم 🫡🚀 قدر سید مجید رو بدونید. در صدمین شب از حضور مردم در خیابان ها،باز هم سید مجید موسوی فرمانده هوا فضا به وعده خود عمل کرد.وعده سید مجید این بود که خیابان با شما و میدان جنگ با ما نظامی ها. قطعا نیروهای مسلح کشور با این پشتوانه و حمایت مردمی،روزهای سختی برای دشمنان انقلاب و اسلام رقم خواهد زد. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 اگر فکر می‌کنید امداد الهی متوجه کشورتان نیست، این گزارش را ببینید/ جزئیات جدید و تکان‌دهنده‌ از نبرد ایران با ۴۰ کشور و ۱۶ لایه پدافندی. 🇮🇷 موسسه ارزشهای ماندگار 🚀🔥 🚀🔥 ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️صلح با دشمن Peace with the enem ✍تصور اینکه گفتگو یا صلح می‌تواند ماهیتِ دشمنی را دگرگون کند، تنها ساده‌انگاری است. Thinking that talks or peace can transform the hostile quiddity is only naivety. ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
@ostad_shojaeروانشناسی قلب 05.mp3
زمان: حجم: 5.3M
5 🎧آنچه خواهید شنید؛ ❣️دلهای بزرگ؛ همیشه برای دیگران جا دارند... ودلهای تنگ؛ همیشه بیقرار و ناآرامند! 💓دلهایمان را وسیع کنیم... تا بهشتمان، وسعت یابد😊 ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
📢 اطلاعیه شماره ۲ ستاد بزرگداشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای‌ قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه 🖼بسم الله الرّحمن الرّحیم 📝با توجه به برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ی انجام شده برای برگزاری باشکوه مراسم وداع، تشییع و تدفین امام مجاهد شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه و شهدای خانواده‌ی رهبر انقلاب اسلامی، به‌اطلاع می‌رساند گمانه‌زنی‌‌ها و شایعات منتشرشده در فضای رسانه‌ای داخل و خارج کشور درخصوص زمان و جزئیات مراسم مذکور که موجب ابهام بسیاری از علاقه‌مندانِ به حضور در این رویداد عظیم شده، فاقد اعتبار است. 👈با عنایت به سیره‌ی رهبر شهید انقلاب اسلامی اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف در اقامه‌ی عزای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام و اهمیت برپایی عزاداری‌های این ایام در اقصی‌ نقاط ایران و جهان؛ مراسم وداع، تشییع و تدفین آن یگانه‌ی دوران بعد از دهه‌ی اول محرم و هماهنگی‌های نهایی دستگاه‌های مسئول و گروه‌های مردمی برای خدمت‌رسانی شایسته به مردم عزیز عزادار برگزار خواهد شد. 🔹️جزئیات این مراسم، متعاقباً در فاصله‌ی زمانی مناسب توسط این ستاد اعلام خواهد شد. 📝 دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اسلامی 🗓 ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ farsi.khamenei.ir/news-content?id=63012
🔸فرق ما با شما اینه: ما جون میدیم که کوه ندیم، اما شما کوه دادید تا جون ندید! ‌✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الان نائب امام زمانو کشتن و خیلی از خائنا و کودتاگرا دارن عادی سازی میکنن....می‌خوان واعلامم کردن که رهبر فعلی رو هم بشهادت برسونن ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۴۱ با لبخندی جلو اومد.. -بهتری؟ +تو اینجا چیکار میکنی؟ -مثل اینکه خیلی شوک
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۴۲ ✨دانای کل✨ در خونه تاجیک باز شد و شهاب و فرهاد با عصبانیت وارد شدند..شهاب از شدت خشم چمدونش رو پرتاب کرد که به میز عسلی برخورد کرد و شیشه وسط اون هزاران تکه شد..تا جیک با شنیدن صدای مهیب شکستن شیشه سراسیمه به هال اومد..رو به فرهاد پرسید: ×چی شده؟اون حرف ها که پشت تلفن زدی چی بود؟ به جای فرهاد،شهاب با عصبانیت فریاد زد: ÷چی میخواستی بشه؟چقدر گفتم پسره مورد اعتماد نیست؟جند بار گفتم بالا بری و پایین بیای این آخرش پسر همون صبوری ملعونه؟ما رو فرستاده دنبال نخود سیاه.. فرهاد گفت: -شهاب یکم آروم باش.. بعد رو به تاجیک ادامه داد: -ما رفتیم آنکارا به همون آدرسی که آرش داده بود..ولی اصلا خبری از ویلایی که گفت،نبود..به جاش یک کوره آجر پزی متروکه دیدیم.. ×مطمئنید که درست رفتید؟ ÷وای خدایا باورم نمیشه!!دنبال چی هستی؟آقا جان چرا نمیخوای بفهمی؟پسره سر کارمون گذاشته..رو دست خوردیم محمود خان تاجیک..بابا تو رو خدا بفهمید!!هنوز میخواید اثبات کنید که سوءتفاهم پیش اومده؟؟!! -ما چندبار با آرش تماس گرفتیم..ولی در دسترس نبود.. ×باید بریم پیش بازپرس پرونده..باید خبر بدیم بهش.. با مراجعه به بازپرس و استعلام و اعزام نیرو مشخص شده که آرش طی ۴۸ ساعت اخیر به خونه صبوری رجوع نکرده و کافه هم همون زمان به شکل وکالتی فروخته شده..با توجه به اینکه آرش با دوستان پدرش آشنایی داره،احتمال اینکه از طریق یکی از قاچاقچی ها از کشور خارج شده،قوی بود..شهاب فهمید که به همین راحتی تنها راه رسیدن به سایه رو از دست داده و فرهاد دائم از خودش می‌پرسید که کجا باید دنبال دختری که مثل خواهرش بود بگرده..هیچ سر نخی در دسترس نبود..اما تاجیک خودخوری می‌کرد.. احساس گناه زیادی داشت و هزاران بار خودش رو ملامت کرد که چرا انقدر راحت به آرش اعتماد کرده و به حرف شهاب گوش نداده..این فکر که به خاطر انتقام دخترش،دختر کس دیگری رو به خطر انداخته و معلوم نیست چه آینده شومی در انتظارش هست،مثل خوره عذابش میداد.. ✨سایه✨ بعد از چند روز تونستم به سختی بلند بشم..کلافه بودم..هیچکس اینجا باهام حرف نمیزد..دخترایی که بهم رسیدگی میکردن جیک نمی‌زدند.. اگه چیزی میخواستم برام فراهم می‌شد اما کسی لام تا کام صداش در نمیومد..یکی دوباری هم آرش بهم سر زد که خودمو به خواب زدم..اصلا دلم نمیخواست توی صورتش نگاه کنم..اون با اعتماد من بازی کرده بود و این خیلی آزاردهنده هست.. نزدیک پنجره رفتم و به بیرون نگاه کردم..با دیدن تراس وسیعی که جلوی اون بود تعجب کردم که چطور تا حالا متوجهش نشده بودم..دستگیره در رو پشت پرده حریر پیدا کردم و بازش کردم..رفتم روی تراس و به نرده های خوشتراش مرمر اون تکیه زدم..جلوی روم باغ وسیعی دیدم که خدمتکار ها توش رفت‌و‌‌آمد می‌کردند..مسیری با سنگ ریزه درست شده بود که از جلوی پله های سفید در ورودی عمارت شروع می‌شد و از بین چمن ها راه خودش رو باز می‌کرد.. به میدونی می‌رسید که وسطش آبنمای زیبایی قرار داشت و یک راهش به سمت در خروجی می‌رفت که به دلیل فاصله زیاد به سختی دیده می‌شد.. راه سمت چپ به گلخونه شیشه ای گوشه باغ می‌رسید و سمت راست به سمت تاب بزرگ و میز و صندلی هایی می‌رسید که کنار استخر پر آب چیده شده بودند..روی یکی از صندلی ها زنی نشسته بود که چهرش به خوبی دیده نمیشد..چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد نخل های تزئینی بود که توی باغ کاشته شده بودند..تازه یادم افتاد هوا با توجه به اینکه توی پاییز بودیم نسبتا گرم بود..از خودم پرسیدم یعنی توی یکی از شهر های جنوبی هستیم..بعد گفتم محال ممکنه..یه آدم فراری که نمیاد توی همچین جای درندشتی که خیلی توی چشمه با این همه خدم و حشم زندگی کنه..پس...ترسیدم جمله نتیجه‌گیری رو به زبون بیارم..با سرعت وارد اتاق شدم و به سمت در دویدم..مرد قوی‌هیکل کت و شلوار پوشیده‌ای کنارش ایستاده بود..به سمت پله ها دویدم که اونم بی هیچ حرفی پابه‌پای من دوید..توی طبقه پایین چشمم به ال‌سی‌دی بزرگی افتاد..به طرفش رفتم و کنترل رو از روی میز برداشتم و روشنش کردم..دیدم داره موزیک ویدئو ی عربی پخش میشه..کانال ها رو تند تند رد کردم..سریال،اخبار،برنامه کودک و تبلیغ داشت اما همش عربی بود..رو به مرد گفتم: +اینجا دیگه کدوم خراب شده‌ای هست؟ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
امشب برایتان یک دل بی کینه یک دوستی دیرینه یک قلب آرام،یک تن سالم ودنیا دنیا محبت آرزو دارم... 🌟شبتون پر از آرامش...✨
. 🍃 بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ 🍃 🤲 الهی به امید تو 🗓 امروز چهارشنبه 20. خرداد ۱۴۰۵ 24. ذی الحجه 1447 10. ژوئن 2026 📿 ذکر روز یا حی یا قیوم ✅💜سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا صلوات بفرستیم🌹 ‌‌‌‌ ✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴ 『@avayedel0』 ┅✧❁☀️❁✧┅