@Western_Studies افول 18_mixdown.mp3
زمان:
حجم:
21.8M
🔰🎙پادکست افول/ قسمت هجدهم: سیاه، طلایی جدید است
🔻اگه دوست داری دربارهی تاریخ آمریکا بدونی و در این شرایط حوصلهی کتاب خوندن نداری، افول رو از دست نده!
گویندگان: #احمد_شجاعی #محمدجواد_محمودی
تهیه و تولید: سیاحت غرب
#افول
#آمریکا
#پادکست
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
📢 اطلاعیه شماره ۳ ستاد بزرگداشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای قدّساللهنفسهالزکیه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»
🔹️ در پی عروج خونین مرجع عالیقدر جهان تشیّع، رهبر حکیم انقلاب اسلامی و پرچمدار جبهه حق و مقاومت، امام مجاهد شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیّدعلی حسینی خامنهای (قدّساللهنفسهالزکیه)، جهان اسلام در سوگ فقدان بزرگمردی نشسته است که سراسر عمر پربرکت خویش را در راه اعتلای کلمه حق، دفاع از اسلام، خدمت به مردم و هدایت امّت اسلامی سپری نمود. آن قائد شهید، با ایمان راسخ، مجاهدت خالصانه، صبر استوار و بصیرت الهی، همواره پرچم استقلال ایران عزیز و هدایت و عزت امّت اسلامی را برافراشته نگاه داشت؛ نام و یاد آن یگانه دوران در تاریخ ایران عزیز، جهان اسلام و در دل آزادگان عالم ماندگار خواهد بود.
🖼ستاد بزرگداشت عروج خونین امام مجاهد شهید حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (اعلیاللهمقامهالشریف)، ضمن عرض تسلیت به محضر مبارک حضرت ولیعصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)، رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) و همه ملّتهای آزاده و دلبسته به راه حق، مراتب سپاس و قدردانی عمیق خود را از حضور پرشور و وفادارانه مردم مبعوث شده ایران اسلامی و همه دلدادگان اسلام و انقلاب اعلام میدارد.
👈پیرو اطلاعیههای پیشین این ستاد و با عنایت به برنامهریزیهای انجامشده، به اطلاع عموم مردم شریف و عزادار میرساند مراسم وداع، تشییع و تدفین پیکر مطهر آن امام مجاهد شهید و اعضای خانواده ایشان، شهیدان بزرگوار دکتر مصباحالهدی باقریکنی، سیّدهبشری حسینی خامنهای، زهرا حدادعادل و زهرا محمدی گلپایگانی (رضواناللهعلیهم اجمعین) به شرح زیر برگزار خواهد شد:
🗓روزهای شنبه ۱۳ و یکشنبه ۱۴ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با نوزدهم و بیستم ماه محرم: مراسم وداع با پیکر مطهر در مصلای امام خمینی (قدّسسرّه) تهران.
🗓روز دوشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با بیستویکم ماه محرم: مراسم تشییع در تهران.
🗓روز سهشنبه ۱۶ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با بیستودوم ماه محرم: مراسم تشییع در شهر مقدّس قم.
🗓 روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵ مصادف با بیستچهارم ماه محرم و شب شهادت امام سجاد علیهالسلام: مراسم تشییع در مشهد مقدس و تدفین در حرم ملکوتی امامرضا (علیهآلافالتحیة و الثناء)
👈 از عموم مردم شریف و عزیز، آزادگان جهان، دلدادگان مکتب اسلام و علاقهمندان به ایران دعوت میشود با حضور در این مراسم باشکوه، آن رهبر شهید را بدرقه کنند.
🔹️در پایان ضمن تشکر از تمهید و برنامهریزیهای گسترده دستگاههای مسئول و گروههای مردمی برای برگزاری این رویداد، تأکید میشود نقش اصلی در برگزاری این مراسم را مردم شریف و همیشهدرصحنه بهعنوان صاحبان اصلی عزا برعهده خواهند داشت و جلوه باشکوه و بینظیری از یک رویداد مردمی رقم خواهد خورد انشاءالله.
جزئیات این مراسم متعاقباً بهاطلاع عموم خواهد رسید.
📝 دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اسلامی
🗓۲۳ خرداد ۱۴۰۵
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
♨️ بازخوانی لحظات اولیه تجاوز و حمله رژیم صهیونیستی در سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و شهادت فرماندهان و دانشمندان عزیز کشور😭
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 انتقاد صداوسیما از عراقچی و تیم مذاکره کننده
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
📛ترامپ پیام شهباز شریف درباره نزدیک بودن توافق را بازنشر کرد
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۴۴ ×وقتی آرش سه چهار سالش شد یه روز فرامرز اومد و گفت که دوست داری برگردی ک
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۴۵
با قدم های لرزون همراهش شدم..از عمران خارج شدیم و به سمت گلخونه رفتیم..برخلاف تصورم داخل نرفتیم..به سمت پشت گلخونه رفت و دری که روی زمین بود باز کرد..بهم اشاره کرد که برم داخل..یک لحظه شک کردم که نکنه شهاب اینجا نیست و میخواد من رو بکشه پایین تا دخلمو بیاره..ولی وقتی صدای فریاد شهاب رو از پایین شنیدم، نفهمیدم چطور داخل شدم و پله هایی که به سمت زیرزمین میرفت رو یکی دو تا کردم..هرچی پایین میرفتم،فضا تاریکتر میشد تا اینکه جایی رو ندیدم و محکم خوردم زمین..کف دستهام میسوخت و شک نداشتم خراش برداشته..
صدای خنده مزخرفش رو شنیدم و بعد صدای تیکی اومد و چراغ روشن شد..
-حالا چرا انقدر عجله داری؟ممکنه با صحنه های خوبی مواجه نشی..
داشتم سوتی میدادم.. اگه اینا میفهمیدن جون شهاب برام مهمه بیشتر آزارش میدادن..صبوری به خاطر اذیت کردن من و آرش به خاطر حسادت..جلو تر رفتیم که دوباره صدای فریاد دلخراشی شنیدم..سعی کردم روی خودم مسلط باشم..شهاب برای من یک همکاره..نه بیشتر و نه کمتر..کمکم نوری دیده شد و وار. اتاق دیگه ای شدیم..شهاب سر و ته آویزون بود..لباسش کنار رفته بود و بدنش با زخم های عمیق و وحشتناکی پوشیده شده بود..نتونستم جلوی خودمو بگیرم و جیغی از ته دل کشیدم..آرش که تازه متوجه حضور من شده بود به سمتم اومد و سعی کرد آرومم کنه که دیدم دست هاش پوشیده از خونه..از خون شهاب..
+گمشو عقب عوضی..تو حیوون آشغالی..هیچ فرقی با پدر کثافتت نداری..
ضربه ای محکم از پشت به وسط دو کتفم خورد که باعث شد از درد نفس کشیدن یادم بره..با زانو روی زمین افتادم..
×بابا..
-پسره بیغیرت..این دختر همین الان هر چی از دهنش دراومد نثار من و تو کرد اونوقت توقع داری ساکت نگاه کنم..
×اصلا برای چی آوردیش اینجا؟
-آوردم حال و روز این پسره رو ببینه که درس عبرتی بشه براش و بدونه اگه خطایی ازش سر بزنه دیگه قابل بخشش نیست..باید بدونه چه آیندهای در انتظارشه..
بعد هم راهش رو کشید و رفت..آرش به دنبالش دوید و دائم تهدیدش میکرد که دست از سرم برداره..وقتی صداشون خوابید،خودمو سمت شهاب کشیدم..
+شهاب؟صدای منو میشنوی؟؟
÷آ..آره..
+تو رو چهجوری گرفتن؟فرهاد و تاجیک متوجه نشدن؟
÷وقتی از پی..پیدا کردنت نا امید شدیم..هر شب می..میاومدم جلوی..در خونت..به امید اینکه..بیای بیرون و غر بزنی..که چرا اومدی اینجا..الان همسایه ها م..میبینن و به صاحبخونه میگن..
به سختی خندید که به سرفه افتاد و احساس کردم داره خفه میشه..رد زنجیری که به پاش بسته شده بود رو گرفتم و اهرمی روی دیوار دیدم..به آهستگی اهرم رو پایین کشیدم که شهاب روی زمین قرار گرفت..پاشو نتونستم باز کنم اما همین که روی زمین باشه و خون به مغزش برسه کافی بود..
+پس جلوی در خونه من گرفتنت؟
خواست جوابمو بده که نگاهش به دستم افتاد..
÷چه بلایی سرت آوردن؟
+مهم نیست..فعلا وضعیت تو خطرناکه..
÷دلم برات تنگ شده بود..
خجالت زده نگاهمون دزیدیدم..آروم شالمو بردم جلو و خون بالای ابروشو پاک کردم که داخل چشمش نره..
×چرا پایین آوردیش؟
با صدای آرش از جا پریدم.. صداش بیشتر بهتزده بود تا عصبی..
+برای اینکه آدمه..برای اینکه انسانیت حالیمه..
ناگهان فریادی زد که من ناخودآگاه گوشم رو گرفتم..
×دروغ میگی..من طرز نگاهت رو از وقتی چشمت به این پسره افتاد شناختم..تو دوستش داری..
سر شهاب ناگهانی بلند شد و با چشم های گرد به من زل زد ..
×پس تمام مدت که من التماست میکردم تا فرصت بدی کنارت خوشبخت بشم به این عوضی فکر میکردی؟داغش رو به دلت میذارم..
به سرعت به سمت منقلی که اون کنار بود رفت..تکه آهن گداخته شدهای رو با انبر برداشت و به سمت شهاب رفت..تا به خودم بجنبم،آهن روی پوست بازوی چپ شهاب فرو اومد و صدای نالهاش باعث سرازیر شدن اشکا هام شد..
دوباره به سمت منقل رفت و آهن دیگهای برداشت..
×با همین چشمهاش دلتو برده؟
از قصدش خبردار شدم قبل از اینکه آهن داغ به چشم شهاب برسه خودمو وسط انداختم..
+آرش التماست میکنم..هر کار که بگی انجام میدم..اصلا از این به بعد هر چی که تو بخوای..میگی ازدواج کنیم؟قبوله..فقط بذار شهاب بره..
شهاب به سختی نالید:
÷چی داری میگی تو؟
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🕊بسمالله الرحمن الرحیم 🕊
🕊✨امروز , یکشنبه
✧24 خرداد 1405 ه.ش
❖ 28. ذی الحجه ۱۴۴۷ ه.ق
✧ 14. ژوئن 2026 میلادی
🔘✨ ↯ ذڪر روز ؛
🕊یا ذالجلال والاکرام 🕊
🌿نیایش صبحگاهی
الحمدالله علی کل نعمة.....
خدایا برای همه چیز شکرت...❤️
#تقویم
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
•°🌱
#سلام_امام_زمانم♥
آقا سلام
از شما سپاسگزارم
که هر صبح رخصت میدهید
سلامتان کنم، یادتان کنم...
من با این سلام ها تازه میشوم
جان میگیرم و یادم میآید
جان پناه دارم راه بلد دارم...
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
اینجا هر روز از اول قرآن به ترتیب
با هم#یک_صفحه_قرآن میخونیم و ثوابش رو هدیه میدهیم
به آقا امام زمان ♥️
💎#آرامشِ_با_قرآن
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅