10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 انتقاد صداوسیما از عراقچی و تیم مذاکره کننده
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
📛ترامپ پیام شهباز شریف درباره نزدیک بودن توافق را بازنشر کرد
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۴۴ ×وقتی آرش سه چهار سالش شد یه روز فرامرز اومد و گفت که دوست داری برگردی ک
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۴۵
با قدم های لرزون همراهش شدم..از عمران خارج شدیم و به سمت گلخونه رفتیم..برخلاف تصورم داخل نرفتیم..به سمت پشت گلخونه رفت و دری که روی زمین بود باز کرد..بهم اشاره کرد که برم داخل..یک لحظه شک کردم که نکنه شهاب اینجا نیست و میخواد من رو بکشه پایین تا دخلمو بیاره..ولی وقتی صدای فریاد شهاب رو از پایین شنیدم، نفهمیدم چطور داخل شدم و پله هایی که به سمت زیرزمین میرفت رو یکی دو تا کردم..هرچی پایین میرفتم،فضا تاریکتر میشد تا اینکه جایی رو ندیدم و محکم خوردم زمین..کف دستهام میسوخت و شک نداشتم خراش برداشته..
صدای خنده مزخرفش رو شنیدم و بعد صدای تیکی اومد و چراغ روشن شد..
-حالا چرا انقدر عجله داری؟ممکنه با صحنه های خوبی مواجه نشی..
داشتم سوتی میدادم.. اگه اینا میفهمیدن جون شهاب برام مهمه بیشتر آزارش میدادن..صبوری به خاطر اذیت کردن من و آرش به خاطر حسادت..جلو تر رفتیم که دوباره صدای فریاد دلخراشی شنیدم..سعی کردم روی خودم مسلط باشم..شهاب برای من یک همکاره..نه بیشتر و نه کمتر..کمکم نوری دیده شد و وار. اتاق دیگه ای شدیم..شهاب سر و ته آویزون بود..لباسش کنار رفته بود و بدنش با زخم های عمیق و وحشتناکی پوشیده شده بود..نتونستم جلوی خودمو بگیرم و جیغی از ته دل کشیدم..آرش که تازه متوجه حضور من شده بود به سمتم اومد و سعی کرد آرومم کنه که دیدم دست هاش پوشیده از خونه..از خون شهاب..
+گمشو عقب عوضی..تو حیوون آشغالی..هیچ فرقی با پدر کثافتت نداری..
ضربه ای محکم از پشت به وسط دو کتفم خورد که باعث شد از درد نفس کشیدن یادم بره..با زانو روی زمین افتادم..
×بابا..
-پسره بیغیرت..این دختر همین الان هر چی از دهنش دراومد نثار من و تو کرد اونوقت توقع داری ساکت نگاه کنم..
×اصلا برای چی آوردیش اینجا؟
-آوردم حال و روز این پسره رو ببینه که درس عبرتی بشه براش و بدونه اگه خطایی ازش سر بزنه دیگه قابل بخشش نیست..باید بدونه چه آیندهای در انتظارشه..
بعد هم راهش رو کشید و رفت..آرش به دنبالش دوید و دائم تهدیدش میکرد که دست از سرم برداره..وقتی صداشون خوابید،خودمو سمت شهاب کشیدم..
+شهاب؟صدای منو میشنوی؟؟
÷آ..آره..
+تو رو چهجوری گرفتن؟فرهاد و تاجیک متوجه نشدن؟
÷وقتی از پی..پیدا کردنت نا امید شدیم..هر شب می..میاومدم جلوی..در خونت..به امید اینکه..بیای بیرون و غر بزنی..که چرا اومدی اینجا..الان همسایه ها م..میبینن و به صاحبخونه میگن..
به سختی خندید که به سرفه افتاد و احساس کردم داره خفه میشه..رد زنجیری که به پاش بسته شده بود رو گرفتم و اهرمی روی دیوار دیدم..به آهستگی اهرم رو پایین کشیدم که شهاب روی زمین قرار گرفت..پاشو نتونستم باز کنم اما همین که روی زمین باشه و خون به مغزش برسه کافی بود..
+پس جلوی در خونه من گرفتنت؟
خواست جوابمو بده که نگاهش به دستم افتاد..
÷چه بلایی سرت آوردن؟
+مهم نیست..فعلا وضعیت تو خطرناکه..
÷دلم برات تنگ شده بود..
خجالت زده نگاهمون دزیدیدم..آروم شالمو بردم جلو و خون بالای ابروشو پاک کردم که داخل چشمش نره..
×چرا پایین آوردیش؟
با صدای آرش از جا پریدم.. صداش بیشتر بهتزده بود تا عصبی..
+برای اینکه آدمه..برای اینکه انسانیت حالیمه..
ناگهان فریادی زد که من ناخودآگاه گوشم رو گرفتم..
×دروغ میگی..من طرز نگاهت رو از وقتی چشمت به این پسره افتاد شناختم..تو دوستش داری..
سر شهاب ناگهانی بلند شد و با چشم های گرد به من زل زد ..
×پس تمام مدت که من التماست میکردم تا فرصت بدی کنارت خوشبخت بشم به این عوضی فکر میکردی؟داغش رو به دلت میذارم..
به سرعت به سمت منقلی که اون کنار بود رفت..تکه آهن گداخته شدهای رو با انبر برداشت و به سمت شهاب رفت..تا به خودم بجنبم،آهن روی پوست بازوی چپ شهاب فرو اومد و صدای نالهاش باعث سرازیر شدن اشکا هام شد..
دوباره به سمت منقل رفت و آهن دیگهای برداشت..
×با همین چشمهاش دلتو برده؟
از قصدش خبردار شدم قبل از اینکه آهن داغ به چشم شهاب برسه خودمو وسط انداختم..
+آرش التماست میکنم..هر کار که بگی انجام میدم..اصلا از این به بعد هر چی که تو بخوای..میگی ازدواج کنیم؟قبوله..فقط بذار شهاب بره..
شهاب به سختی نالید:
÷چی داری میگی تو؟
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🕊بسمالله الرحمن الرحیم 🕊
🕊✨امروز , یکشنبه
✧24 خرداد 1405 ه.ش
❖ 28. ذی الحجه ۱۴۴۷ ه.ق
✧ 14. ژوئن 2026 میلادی
🔘✨ ↯ ذڪر روز ؛
🕊یا ذالجلال والاکرام 🕊
🌿نیایش صبحگاهی
الحمدالله علی کل نعمة.....
خدایا برای همه چیز شکرت...❤️
#تقویم
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
•°🌱
#سلام_امام_زمانم♥
آقا سلام
از شما سپاسگزارم
که هر صبح رخصت میدهید
سلامتان کنم، یادتان کنم...
من با این سلام ها تازه میشوم
جان میگیرم و یادم میآید
جان پناه دارم راه بلد دارم...
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
اینجا هر روز از اول قرآن به ترتیب
با هم#یک_صفحه_قرآن میخونیم و ثوابش رو هدیه میدهیم
به آقا امام زمان ♥️
💎#آرامشِ_با_قرآن
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
💠 #حدیث روز 💠
💎 احترام یکسان به فقیر و غنی
🔻امام رضا علیهالسلام:
«مَنْ لَقِىَ فَقِيراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلَافَ سَلَامِهِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ لَقِىَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ.»
➖ هر کس مسلمان تهیدستی را دیدار کند و به او سلامی متفاوت از سلامی که به ثروتمندان میدهد بگوید، روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات میکند که خدا بر او خشمگین است.
📚 عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۵۷
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📛 داره میاد دوباره باز بوی محرم...🏴
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📛 ماتم ما امسال دوچندان است 💔
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر شهید انقلاب پاسخ میدهد : چه چیزی باعث جنگ می شود؟
مقاومت یا ضعف نشان دادن؟
👤آقای عراقچی تو مصاحبه اخیرشون گفتند مقاومت ما در مذاکرات باعث جنگ شد!!!
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
『@avayedel0』
┅✧❁☀️❁✧┅