🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت6
رفتم پایین نگاه به صفحه نکردم گوشیو برداشتم:
هووووییی آدم خل و دیونه ،آیفون سوخت...
خونه خودتون بود اینجور میزنی...
یه دفعه دیدم دایی حسین اومد جلو تر:
دسته شما درد نکنه الان ما خل و دیونه هم شدیم پس..
- واییی خدا مرگم بده شمایین(گوشی و گذاشتم سر جاش رفتم دم در درو باز کردم،از خجالت سرخ شده بودم ،نرگس جونم همراه دایی حسین بود)
- سلام
دایی حسین : علیک سلام
نرگس جون اومد بغلم کرد: سلام عزیزم خوبی
- مرسی، ببخشید من فک کردم عاطفه اس
دایی حسین ( اومد جلو و دماغمو کشید):
اره منم باور کردم
نرگس جون: ععع حسین اقا ،اذیتش نکن ،اینجور که تو دستتو از رو زنگ بر نداشتی حاجی هم بود همینو میگفت...
- چرا نمیاین داخل ؟
دایی حسین: قربون دستت ،باید برگردیم کرج ،تا الانم قاچاقی مرخصی بودم
نرگس جون: سارا جان اومدیم که بهت بگیم همراه ما بیا بریم خونه ما
- خیلی ممنون،نمیتونم بیام ،بابا تنهاست
دایی حسین (بغلم کرد) :قربون اون دلت برم من،هر موقع دوست داشتی بیای بگو بیام دنبالت...
- باشه چشم ...
نرگس جون هم بغلم کرد خدا حافظی کرد ،و آروم زیر گوشمم گفت :داری دختر عمه میشی
از خوشحالی اشک تو چشمم جمع شده بود ،آخه بعد ۱۳ سال بچه دار شده...
- الهیی قربونتون برم ،مبارکتون باشه
سرمو داخل ماشین کردم و به دایی حسین گفتم : دایی جون یه شیرینی بدهکاری به مناااا
دایی حسین: به روی چششششم یه سارا که بیشتر نداریم
دایی حسین اینا که رفتن،منم رفتم داخل که درو ببندم دیدم یکی داره بوق میزنه
درو یه کم باز کردم از لای در نگاه کردم عاطفه اس رفتم بیرون و نگاهش کردم
- عاطی تویی؟
عاطی: نه عممه
- ماشینو از کی گرفتی؟
عاطی: از شاهزاده رویاهام
- عع چه خوب یه شاهزاده واسه ما هم پیدا کن پس...
عاطی:نه خیر تو اخلاقت گنده هر کسی نمیاد سمتت
- بی مزه ،بگو از کی گرفتی
عاطی: حاج بابا گرفتم ،گفتم میخوام دختر دوستشو ببرم هوا خوری یه بادی به اون کله بی مغزش بخوره ،سویچو دودستی تقدیمم کرد
بپر بالا بریم...
- صبر کن برم کیفمو بردارم میام...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💛💫نیایش شبانه با خدا
💛💫بـــــارالــــهــــا
🤍💫هر که به تو راه یافت روشن شد
💛💫و هر که به تو پناه آورد پناه یافت
🤍💫من به درگاه تو پناه آورده ام
💛💫پـــس تـــو مــهـــربـــانـــم
🤍💫نیت نیک مرا به رحمت و محبت خود
💛💫نا امید مساز و از فروغ محبت و
🤍💫عـنـایـتـت مـرا بـهـره مـنـد فـرمـا
💛💫شـبــتــون پــر از آرامــش
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز سه شنبه
30 مرداد 1403 هجرے شمسى🗓
15 صفر 1446 هجری قمرے🗓
20 اوت 2024 ميلادى🗓
ذکر روز سه شنبه
#یاارحم_الراحمین🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ.اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
آیه136🌹ازسوره بقره 🌹
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
(اى مسلمانان!) بگوييد: ما به خدا ايمان آوردهايم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط (كه پيامبرانى از نوادگان يعقوبند) و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از طرف پروردگارشان نازل شده است، (ايمان آوردهايم. و) ما بين هيچ يك از آنها جدايى قائل نيستيم (وميان آنان فرق نمىگذاريم و) در برابر خداوند تسليم هستيم
آیه136🌹ازسوره بقره 🌹
قُولُوا:بگویید
آمَنَّا:ايمان آوردیم
بِاللَّهِ:به الله
وَ ما :و آنچه
أُنْزِلَ :فروفرستاده شده است
إِلَيْنا:به سوی ما
وَ ما: وآنچه
أُنْزِلَ : فرو فرستاده شده است
إِلى:به سوی
إِبْراهِيمَ:ابراهيم
وَ إِسْماعِيلَ:واسماعيل
وَ إِسْحاقَ:واسحاق
وَ يَعْقُوبَ :ویعقوب
وَ الْأَسْباطِ :ونوادگان يعقوب
وَ ما :وآنچه
أُوتِيَ :داده شده است
مُوسى: به موسی
وَ عِيسى:وعیسی
وَ ما :و آنچه
أُوتِيَ: داده شده است
النَّبِيُّونَ :به پيامبران دیگر
مِنْ:ازسوی
رَبِّهِمْ : پروردگارشان
لا نُفَرِّقُ :فرق نمىگذاريم
بَيْنَ: میان
أَحَدٍ :هیچ یک
مِنْهُمْ :ازآنان
وَ نَحْنُ:وما
لَهُ :تنها برای او
مُسْلِمُونَ: فرمانبریم
💎امام مهدی شناسی
🌿زیارت آل یاسین🌿
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مِيثاقَ اللهِ
سلام بر توای پیمان خدا✨
💠از ابتدای خلقت آدم واز عالم الست، انوار درخشان ولایت و امامت بر انسان جلوه گر شده و شناخت او از وجود مقدس حضرات معصومين علیهمالسلام قدیمی و دیرینه است.
💠بنابراین مجالی برای انکار امامت نیست. زیرا این عهد و پیمان در عالم ذر از تمامی مردم گرفته شد.
💠خداوند سبحان در ابتدای خلقت انسان از تمامی افراد عهد و پیمان گرفته است:
🔹 اقرار به یگانگی خداوند سبحان و
🔹 اقرار به نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ولایت امیرالمؤمنین واولاد حضرت علیهم السلام.
💠 میثاق و عهد الهی در عالم الست با جان انسان آمیخته گردید و در این عالم به ظهور رسید با اين پيمان انسان شایستگی نظر رحیمانه امام را یافته و در چنین مقامی از لغزشها حفظ میگردد. «وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَةً رَحِیمَةً»
💠 علامه طباطبائی (قدسسره) میفرماید: عالم ذر و الست در زمان و دنیای کنونی است.در واقع دو روی یک سکه میباشند. یک روی سکه دنیا و روی دیگر آن فطرت الهی است. بنابراین لحظه به لحظه از فطرت الهی پیمان و میثاق گرفته میشود که اگر این فطرت در مادیات و تعلقات غرق نشده باشد لیاقت بلی گفتن را دارد.
💠در این فراز زائر درود، تحیت، تسلیم و بیعت خود را بازگو کرده، عاجزانه درخواست پیوند ناگسستنی با امام را دارد تا در پناه ایشان از وساوس شیطان، جهل و تیرگی اندیشه در امان بماند.
#مهدی_شناسی
#زیارت_آل_یس
#استاد_بروجردی
تکنیک آرام سازی ذهن :
روزانه به مدت چند دقيقه تمام حرفهاى درون ذهن خود را بنويسيد و آنها را بخوانيد.
تمام گفتگوهای ذهنی خود، تمام شکایتها، همه ی نگرانی ها و اضطراب ها را بنویسید و سپس بعد از چند روز آنها را بخوانید. متوجه خواهید شد بسیاری از آنها فقط مسائل سطحی ست و اصلا مشکل بزرگی نیست.
حتما امتحان کنید! با این کار کم کم دست از نشخوار ذهنی برداشته و آرامش بیشتری خواهید داشت.
.
#خدایاشکرت که امروز هم چشمامو باز کردم و میتونم کنار عزیزانم باشم.
#خدایاشکرت که من با نعمت شکرگزاری آشنا شدم.
#خدایاشکرت که کسب و کارم هر روز رونق بیشتری میگیرد.
#خدایاشکرت که جسمم سالمه و میتونم برای زندگیم تلاش کنم.
#خدایاشکرت برای سقف بالای سرم، برای خوشبخیم، برای رفاه مالی هستم
#خدایاشکرت که خیر و برکت و فروانی نعمتها در زندگی من جاریست.
#خدایاشکرت که زندگی من هر روز و در هر لحظه از هر جهت بهتر و بهتر میشوم
.
#شُکــــــرگُزاری🤲🏼
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت7
حرکت کردیم رفتیم پاتوق همیشه گیمون ،سعی میکردیم همیشه جاهایی بریم که خلوت باشه ،
- خوب حالا بگو ببینم تو هم قبول شدی؟
عاطی: معلومه که شدم حوزه علمیه جامعه الزهرا
- خیلی خوشحالم که تو هم قبول شدی
عاطی: اهوم منم ،ولی چه جوری دوریتو تحمل کنم
- مگه میخوای بری بمیری اونجا...
عاطی: لووووس
پاشو ،پاشو بریم بهشت زهرا
- هیچی باز این خانم دلش گرفت ( عاطفه هر موقع حالش خوب نبود میرفت بهشت زهرا ،گلزار شهدا ،با یه شهید دردو دل میکرد)
راه افتادم سمت بهشت زهرا ،
اول رفتیم سر خاک مامان فاطمه ،عاطفه فاتحه خوند و گفت میره گلزار شهدا
منم پیش مامان بودم
سلام مامان جونم،حتمان میدونی که قبول شدم ،ای کاش اینجا بودی و شادی توی چشماتو نگاه میکردم ،حرفام که تمام شد رفتم دم در بهشت زهرا منتظر شدم تا عاطفه بیاد...
یه ربع بعد عاطفه اومد با چشمای پف کرده و قرمز
- حاج خانم زیر پامون علف سبز شد،بیچاره اون شهید از دستت خسته شده ...
عاطی: ببخشید بریم...
عاطفه منو رسوند خونه و رفت
منم رفتم توی اتاقم لباسمو عوض کردم رفتم تو اشپز خونه که یه چیزی واسه شان درست کنم
که گوشیم زنگ خورد ،بابا رضا بود
- سلام بابا جون
بابا رضا: سلام سارا جان خوبی؟
- خیلی ممنون
بابا رضا: خواستم بگم شام درست نکن ،من غذا گرفتم دارم میام خونه
- چشم بابا جون
بابا رضا : تا ده دقیقه دیگه خونم - باشه ،خدا حافظ
( اخ جون ،غذا درست نمیکنم ).
گفتم تا بابا بیاد میزو بچینم که اومد زود شام بخوریم
ده دقیقه بعد بابا در و باز کرد
تو یه دستش دوتا پیتزا بود ،یه دستشم یه دسته گل مریم،من عاااشق گل مریم بودم
- وااایییی بابا جون دستتون درد نکنه این ماله منه
بابا رضا: تو این خونه کی عاشق گل مریمه
- من من
( داخل یه گلدون آب ریختم ،گل و گذاشتم داخلش،که بعد شام دارم میرم اتاقم ببرم همرام)
بابا رضا: سارا جان تبریک میگم که قبول شدی - شما از کجا متوجه شدین؟
بابا رضا: حاج احمد زنگ زد گفت
- بابا جون من خودمم امروز فهمیدم ،اینقدر عاطفه هولم کرده بود یادم رفت بهتون خبر بدم ببخشید
بابا رضا:اشکال نداره بابا ،خیلی خوشحال شدم شنیدم...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸