eitaa logo
آوای دღل
416 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
آیه180🌹ازسوره بقره 🌹 كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ‌ بر شما مقرّر شده كه چون يكى از شما را (نشانه‌هاى) مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر ومادر ونزديكان به طور شايسته وصيّت كند، اين كار حقّ و شايسته پرهيزكاران است آیه180🌹ازسوره بقره 🌹 كُتِبَ :نوشته ومقررشده است عَلَيْكُمْ :برشما إِذا :هنگامی که حَضَرَأَحَدَكُمُ:فرارسد یکی ازشمارا الْمَوْتُ :اسباب مرگ إِنْ:اگر تَرَكَ :برجای گذارد خَيْراً :مالی را الْوَصِيَّةُ:وصیت کردن لِلْوالِدَيْنِ :برای پدرومادر وَ الْأَقْرَبِينَ:ونزدیکان بِالْمَعْرُوفِ :به شایستگی ،عدالت حَقًّا :که این حکم حقی است عَلَى :بر الْمُتَّقِينَ‌:پرهيزكاران @poshtekhakrizhayeeshgh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام 👋 روزتون پر انرژی 💪 اومدم بگم 😉 یعنی اومدم که به عزیزانی که متولد فصل پاییز زیبا و ماه مهر دوستداشتنی هستن بگم تولدتون مبارک 🥳🥳🥳🥳
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎊مهر ماهی جان تولدت مبارک🥳
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میدونید «کاریزما» چیه؟ بعضی انسان ها هستن که انرژی مثبت دارن! مهربونن و با عاطفه...غصه دارن اما اونو قصه نمی‌کنن تا خُلق بقیه تنگ نشه!به زمین و زمان محبت می‌کنن همه هم اونارو با عشق دوست دارن. کاریزماتیک باشید! @poshtekhakrizhayeeshgh
حلول ماه ربیع‌الثانی بر شما عزیران گرامی‌ باد. نماز و صدقه اول ماه
. بسیاری ازچیزهایی که امروز داری همان دعاهایی بود که فکر میکردی خدا آنها را نمی‌شنود خدایا شکرت که تنها نیرویی هستی که قابل تکیه کردنه و مهربونیت نهایتی نداره. خدایا شکرت برای همه چی 🍃🌹@poshtekhakrizhayeeshgh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♨️راه صحیح یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 🔸اگر می‌خواهید برای امام زمانتان دلسوزی کنید، اگر محبتی در قلبتان هست و می‌خواهید امام زمانتان را یاری کنید؛ راه صحیحش این است و منطق و عقل و فهم این را می‌گوید که در قدم اول، خودت را بساز و تزکیه نفس کن. 🔸خواسته‌های "نفس"، "اجتماع"، "عرف"، "خانواده" و "فامیلِ ما چه می‌گوید" را کنار بگذارید. ببینید خدا چه می‌فرماید. 🔸بگذارید این حجاب‌ها کنار برود. فقط خدا را ببینید، خواسته‌ی امام زمانتان را ببینید. ولو اگر به ظاهر ضرر می‌کنی اشکال ندارد، تو داری رشد می‌کنی و بالا می‌روی. 🔸فقط خواست امام زمانت را در زندگی پیاده کن. این پیاده‌کردن خواست ارواحنافداه بر اساس محبت، تو را به شهادت نزدیک می‌کند. 🖋حا‌ج آقا زعفری‌زاده
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت21 رفتم توی اتاقم شماره مادر جونو گرفتم - الو مادر جون خوبین؟ مادرجون:
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت22 صورت مرجان مثل باروت بود اونم به سمتم با عصبانیت مرجان: ببین دختره ناز نازی، به تو هیچ ربطی نداره که من کجا بودم و چیکار میکنم، دفعه اخرت باشه رفتی سمت پویا ،وگرنه .... - ( زدم به شونه اش ) برو بابا ،فک کردین همه مثل خودتون اشغال و یه بار مصرفن؟ از کنارش رد شدم و رفتم داخل کافه رفتم یه جای خلوت پیدا کردم نشستم بعد ده دقیقه یه دختره دیگه ای اومد سمتم نشست کنارم... ( این دیگه چه خط و نشونی داره واسم) سلام ،اسمم منیژه است ،میخواستم بگم مرجان دختر خطرناکیه ،عکس تو رو پویا رو بین دانشجو ها پخش کرده گفته اون شب تو هم همراهش بودی مواظب خودت باش ،من برم بیاد ببینه اومدم پیش تو پدرمو درمیاره یا خدااا اینا دیگه از چه قماشن دیدم روی یه میزی چند تا دختر نشستن دارن به گوشی شون نگاه میکنن یع چیزایی میگن رفتم کنار میزشون گوشی رو از دستش گرفتم هوووی دیونه چه غلطی میکنی ( واااییی باورم نمیشد چی میبینم ،عکس من با یاسری در کنار مهمونیاشون) داشتم سکته میکردم ،اگه بابا این عکسو ببینه اصلا نمیدونم باورش میشه یا نه نمیدونم با چه سرعتی رسیدم کلاس یاسری یه گوشه با چند تا رفیقاش نشسته بود مرجانم مثل همیشه داشت خود شیرینی میکرد جلوش رفتم رو به روی مرجان ،اشک از چشمام میاومد مرجان از جاش بلند شد ،زدم زیر گوشش یاسری هاج و واج نگاه میکرد - دختره بیشعور ،فک کردی منم مثل خودت کثیف و تن فروشم ،من آبرومو از تو جوب نیاوردم که با کارای احمقانه تو بخوام به تاراج بزارمش رومو کردم سمت یاسری : ببین پسره کثافت واسه آخرین بار کنار این دختره بهت میگم که فک نکنه ازت خوشمم میاد ،دفعه اخرت باشه اومدی سمتم از کلاس زدم بیرون ،صدای داد و بیداد مرجان و یاسری و میشنیدم مستقیم رفتم سمت دفتر مدیر دانشگاه ،همه چیزو گفتم تو این مدت گذشت،اونا هم گفتن حتمن برخورد میکنن اون روز کلاسو بیخیال شدم ورفتم سوار ماشین شدم ،توی راه یادم اومد که باید برم خونه مادر جون ...وااایی دیگه تحمل حرفای مادرجونو نداشتم ،ولی مجبور بودم که برم رسیدم خونه مادر جون زنگ درو زدم در که باز شد با دیدن حیاط خونه یاد و خاطره مامانم زنده شد ،خاله زهرا هم بود خاله زهرا: سلام سارا جان خوش اومدی مادر جون اومد تو حیاط بغلم کرد: سلام مادر خوبی ؟ - سلام مرسی شما خوبین مادر جون: بیا عزیزم اینجا بشین - چشم مادرجون: سارا جان درس و دانشگاهت خوبه؟ ( بغضمو قورت دادم) بله خوبع... هوا سرد بود ولی من هنوز درونم آتیش بود مادر جون : سارا جان چند شب پیش خواب مامان فاطمه رو دیدم... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸