❪🌿❫
﷽
۞«مَاتَوْفِيقِيإِلَّابِاللَّهِ ۚعَلَيْهِتَوَكَّلْتُوَإِلَيْهِأُنِيبُ»
🍃توفیقِ من جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و بسوی او باز میگردم.🍃
- ۩هود/۸۸۩
•┈—┈—┈✿┈—┈—┈•
↻⇦وقتهایی که سردرگم میشی
♡خدا میخواد بهت توکل کردن
رو یاد بده✨و بهت یاد آوری
کنه تهش باید فقط باخودش
معامله کنی :)
✔اینجوری دیگه خیالت راحته
و میدونی رویِ کسی حساب
باز کردی که همیشه هست و
هواتوداره و در هر شرایطی
خوبیت رو میخواد🧡.
خدایا✨
زبانم را بہ شڪر خویش گویا ڪن
دلم را بـہ مهر خویش شڪوفا ڪن
چشمم را بہ نعمت هایت بینا ڪن
و خیر و عافیت را در دنیا و آخرت نصیب ما ڪن
#روزتون متبرک به نگاه مهربان خدا
زندگیتون بی غم ✨
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
زمان:
حجم:
3.9M
مثلهرباربازمنگاهبهنوکریکردی
همیشهذرهپروریکردی
هیچوقتنکردیناامیدم...❤️🩹
#امام_رضایی_ام
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀پنجشنبه و یاد درگذشتگان 😔
🙏 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ
المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ
الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ
اِنَّڪَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ
اِنَّڪَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ
وَ اِنَّڪَ عَلَے ڪُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ
بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🙏
🥀پنجشنبه و یاد در گذشتگان
🥀روز دلتنگے
🥀هـمان روزے ڪه خوبان
🥀سفر ڪرده از دنیا،
🥀چشم انتظار عزیزانشان هستند ،
🥀دستشان از دنیا ڪوتاه است
🥀و محتاج یاد ڪردن ما هستند
خــــدایــــا
عــــزیـــزان مــا را🥀
قرین رحمت خود قـرار بـده🥀
و با شهدای کربلا محشور بگردان
روحشون شاد و یادشون گرامی💔😔
🌺🍃اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌸🌱
#اموات
#پنجشنبه_های_دلتنگی
🔘 رصد می شویم
🔸 #آيت_الله_بهجت (ره) درباره راه رسيدن به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه فرمود:
🔸 #مؤمن بايد خود را در همه حال در محضر آن حضرت ببيند. توجه داشته باشيد كه هر كاری می كنيد، در محضر اوست.
🔸 او حتی از #خيال شما آگاه است؛ حتی افرادی مانند سيّد مرتضی كشميری ضمير [درون] افراد را می فهميدهاند؛ چه رسد به امام عصر(عج)!
#منتظرانه
#مهدویت
#امام_زمان_عج
.
امیــد بهترین سرمایه
برای ادامه زندگی است.💫
باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی
این را بـدان که روشنی!⭐️
🍃🌹🌹🍃
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صله_رحم
❓صله رحم در چه صورت واجبه؟
❓صله رحم حتما باید حضوری باشه؟
❓اگه طرف مقابل فرد گناهکاری باشه
بازم صله رحم واجبه؟
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای دل ِ پـاره پـاره ام؛
دیـدن ِ اوسـت چـاره ام ..
#عزیزم_حسین❤️🩹
#صلی_الله_علیڪ_یا_اباعبدالله
#شب_زیارتی_ارباب
از عارفی پرسیدند:
از این همه
دعا و مراقبه به درگاه خـداونـد،
چه به دست آوردهای؟
عارف گفت: هیچ!
اما بعضی چیزها را از دست دادهام!خـشـم،نگرانی،اضطراب،افسردگی، ترس از مرگ و پیری،احساس عدم امنیت و ...
همیشه با به دست آوردن نیست
که حالمان خوب میشود، گاهی
با از دست دادن،خیال آسودهتری
داریم🌱
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت40 سلما: چقدر تو خوبی! ولی نمیخواد علی اقا خودش گفت سختشه نمیاد تو ات
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت41
صبح باصدای سلما بیدار شدم
سلما: سارا بیدار شو میخوایم بریم بیرون - نمیااام دیشب تا صبح خوابم نبرد دم صبح خواب رفتم...
سلما: اره جونه خودت ،تو گفتی و من باور کردم ،پاشو خرگوش خانم - گفتم که خوابم میاد باشه فردا حتمن میام
سلما: باشه ( منو بوسید) فعلن
- به سلامت
سلما و علی آقا که رفتن منم بیدار شدم تخت و مرتب کردم ،رفتم بیرون
خاله ساعده: عع سارا جان چرا همراه سلما نرفتی - نه خاله جون،بزارین راحت باشن
خاله ساعده: الهی قربونت برم بیا صبحانه تو بخور
صبحانه مو خوردمو رفتم اتاقم چون هوا گرم بود لباسامو درآوردم و فقط یه مانتو نازک سفید پوشیدم که خودم تنهایی برم یه دور بزنم
خاله ساعده: سارا جان یه موقع گم نشی؟ - نه خاله جون بچه کوچیک که نیستم
خاله ساعده: باشه پس، صبر کن ادرس و شماره خونه رو بنویسم برات اگه یه موقع گم شدی یه ماشین بگیر بگو بیارتت خونه
- چشم
از خونه رفتم بیرون ،پیاده رفتم سمت بازار ،که واسه عاطفه و علی اقا سوغاتی بخرم
رفتم داخل یه مغازه ،چشمم به یه روسری ابریشمی بلند افتاد ،خیلی خوشم اومد خریدم با یه ادکلن مردانه بعد از خرید کردن رفتم داخل یه پارک یه دور زدم یه لحظه احساس کردم دو نفر دارن منو تعقیب میکنن ،اولش فک کردم مسیرمون یه سمته ولی وقتی مسیرمو عوض کردم متوجه شدم اره واقعن دارن منو تعقیب میکنن
ترسیدم از پارک اومدم بیرون
منتظر ماشین شدم ولی کسی واینستاد ،رفتم اون سمت خیابون
کلن خونه رو گم کرده بودم ،رفتم داخل چند تا از کوچه پس کوچه ها قائم بشم تا منو گم کنن
کوچه ها اینقدر خلوت بود که از خلوتش بیشتر ترسیدم تمام تنم میلرزید اصلا نمیدونستم از کدوم کوچه وارد شدم ،داخل کوچه انگار زیر زمین لوله شکسته بود اب میاومد بیرون
چشمم به جاده رفتاد سریع رفتم که برم سر جاده ماشین بگیرم
یه دفعه یکی جلوم مثل دیو ظاهر شد
به زبون انگلیسی صحبت میکرد ،ولی من متوجه نمیشدم چی میگفت اصلا
از ترس عقب عقب میرفتم اشک از چشمم جاری میشد ،تو دلم فقط از خدا کمک میخواستم ،خدایا کمکم کن ،خدایا آبروووم ...
خدایا بابام دق میکنه اگه یه بلایی سرم بیارم
قلبم داشت میاومد تو دهنم ،همینجور که عقب میرفتم دیدم یه نفر پشت سرمم هست
شروع کردم به جیغ کشیدن و کمک خواستم که یکیشون دستشو گذاشت رو دهنم ،با دست دیگه اش دوتا دستمو گرفت ،،اون یکی هم رفت یه ماشین اورد به زور منو میکشوندن منم گریه میکردمو خودمو عقب میکشیدم
یه دفعه دیدم از پشت یه نفره دیگه اومد ،اونم انگیسی باهاش صحبت میکرد. ..
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸