eitaa logo
آوای دღل
421 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
خوشبختی یعنی واقف بودن به اینکه هر چه داریم از رحمت خداست و هر چه نداریم از حکمت خدا… احساس خوشبختی یعنی همین! خوشبختی رسیدن به خواسته‌ها نیست...، بلکه لذت بردن از داشته‌هاست.. خدایا شکرت بخاطر این همه خوشبختی 😌❤️
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 گفتن چه ذکری هر حاجتی را بر آورده میکند؟؟؟ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
🦋⃟    امیدوارم خدا حواسش شیش دونگ بهتون باشه و نذاره کاری رو اشتباه انجام بدین، آدمی رو غلط انتخاب کنین، مسیری رو عوضی طی کنین، روحتونُ خسته کنین، و خدایی نکرده جایی بلغزید امیدوارم خدا همیشه نگاهش شیش دونگ رو به شما باشه...
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 بانوان تراز در آخرالزمان....👌👌👌 الگوی ما حضرت زینب سلام الله🌸 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
سه پند لقمان حکیم به پسرش: در زندگی بهترین غذا را بخور در بهترین رختخواب جهان بخواب در بهترین خانه‌ها زندگی کن پسر گفت : ما فقیریم چطور این کارها را بکنم؟ لقمان : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری، هر غذایی طعم بهترین غذای جهان را می‌دهد. اگر بیشتر کار کنی و دیرتر بخوابی هر جا که بخوابی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می‌گیری و آن‌وقت بهترین خانه‌های جهان مال توست! 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الهی.. قدم‌های گمشده‌ای داریم که تنها.. هدایتگرش تویی.. افكارآشفته‌ای داریم که تنها سامان دهنده‌اش تویی.. الهی .. ای مهربان ما را دریاب... 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
احکام🔻🔻🔻
❓مداد چشم و ریمل، در هنگام وضو چه حکمی دارد؟ 🤔 🌳برای وضو، ریمل و مداد بیرون چشم(اگر جرم داشته باشد) باید برطرف شود، ولی مقداری که داخل چشم است، برطرف کردن آن لازم نیست. 💢 نکته: بعد از برطرف کردن جرم مواد آرایشی، باقی ماندن رنگ آن مانع نیست. احکام شرعی بانوان کانال نماز قضا طلبه 👇🌱 https://eitaa.com/joinchat/2885746893C56206cd6fb
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت49 غذا رو اماده کردم رفتم توی اتاق بابا عکسای مامانو جمع کردم بردم گذاش
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت50 یادم رفته بود ساعت گوشیمو واسه ۷ تنظیم کنم ،ساعت ۸ کلاس داشتم صبح که چشمامو باز کردم ساعت و نگاه کردم اصلا خودم نفهمیدم چه جوری بلند شدم مثل موشک رفتم دست و صورتمو شستم یه مانتوی شیک پوشیدم که هم بدرد دانشگاه بخوره هم بعد دانشگاه برم محضر یه شال صورتی هم گرفتم گذاشتم داخل کیفم تن تن رفتم پایین ،دیگه فرصت صبحانه خوردن نداشتم نفهمیدم با چه سرعتی رسیدم دانشگاه ساعت ۸ و ربع بود ماشین و دم در دانشگاه پارک کردم رفتم داخل دانشگاه رفتم سر کلاس واییی استاد اومده در زدم اجازه استاد؟ استاد: چه وقته اومدنه -ببخشید تو ترافیک گیرده بودم استاد: بفرماییدداخل ولی اخرین بارتون باشه - چشم یکی یه دفعه گفت : اخ قربون چشم گفتنت همه زدن زیر خنده سرمو برگردوندم دیدم یاسریه که بادیدنم میخندید منم جلو یه جای خالی بود نشستم بچه ها همههمه میکردن که با صدای ساکت استاد همه ساکت شدن کلاس که تمام شد ،همه رفتن منم داشتم نوشته های روی تخته رو توی دفترم مینوشتم که یاسری اومد یه صندلی کنارم نشست تپش قلب گرفته بودم چند تا از دخترای کلاس هی با نازو عشوه باهاش صحبت میکردن ولی اون فقط دستشو گذاشته بود روی چونه اشو منو نگاه میکرد دیگه داشتم عصبانی میشدم یه دفعه یه دختری که اسمش مرجان بود منو صدا زد مرجان : ساراجون میشه بیای جامونو عوض کنیم ما هم از این نگاه فیض ببریم - عزیزم بیا کمپلت این نره خرو بگیر ببر واسه خودت خیرشو ببینی یاسری هم میخندید و نگاه میکرد مرجان: خدا شانس بده الان اگه ما این حرفو میزدیم حسابمون با کرم و الکاتبین بود یاسری : خفه ، برین بیرون - ترسیدم، نمیدونم چرا اینقدر از این بیشعور هم خوششون میاد هم اینقدر میترسیدن دخترا بلند شدن رفتن منم دیدم که کسی کلاس نیست ترسیدم وسیله هامو جمع کردم ولی دیدم باز همونجور دارن نگاهم میکنه - ببخشید چیزی شده ،مثل چوب خشکیده زل زدین به من یاسری : باهام صحبت که نمیکنین ،لااقل نگاهتون کنم شاید دلم آروم بگیره - بیجا میکنین نگاه میکنین ،پسره ی احمق میخواستم برم سمت در که بلند شد و بدو بدو کرد سمت در درو بست قلبم داشت میاومد تو دهنم - برو کنار پسره ی عوضی یاسری : تا باهام حرف نزنی نمیزارم برین - مگه خونه خاله اس که اینجوری حرف میزنی ...میری کنار یا جیغ و داد بزنم... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا