eitaa logo
آوای دღل
429 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀 📖السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ... ▫️سلام بر تو ای یادگار بهانه خلقت، ای امید مادر، سلام بر تو و بر روزی که دولت زهرایی‌ات جهان را منور خواهد ساخت. 📚 دعاى استغاثه به حضرت صاحب الزّمان (صلوات الله عليه) - مفاتیح الجنان. 🥀 🥀از ما زمینیان به شما آسمان ، سلام مولای دلشکسته، امام زمان سلام... 🥀این روزها هزار و دو چندان شکسته ای حالا کجای روضه‌ی مادر نشسته ای؟... 🏴سلام بر تو ای مولایی که خدا و خلق خدا در انتظار قیام تو اند. سلام بر تو و بر آن روزی‌که انتقام حرمت شکسته مادر را خواهی ستاند.🥀 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🥀 بِنَفْسِي أنتَ ... إِلَى مَتَى أَحَارُ فِيكَ یا مَوْلاىَ جانم فدايت ... تا چه زمانى نسبت به تو سرگردان باشم آقای من؟! 🥀فقط بدان که من هم ، حیرانم !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 ضربات قنفذ با پهنای شمشیر 📝 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَي التَّلَّعُكْبَرِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ، عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِيِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي، عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ، عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: قُبِضَتْ فَاطِمَةُ سلام الله عليها فِي جُمَادَي الْآخِرَةِ يَوْمَ الثَّلاثَاءِ لِثَلاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَي عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَي عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ بِأَمْرِهِ ◾️امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها روز سه شنبه، سوّم ماه جمادي الثّانيه به شهادت رسيد. علّت شهادت آن حضرت همان ضربه اي بود كه قنفذ غلام عمر به دستور او با پهناي شمشير به حضرتش زد. 📜دلائل الامامه، ص ۱۳۴ 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 زیارت حضرت ولی عصر(عج) در روز جمعه   چند دقیقه وقت بذاریم برای زیارت امام زمان(عج)♥ 🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
📝 نوشته بود: ما در دنیایی هستیم که حضرت زهرا(س) طعــمِ آرامش را نچشیده. در دنیایی که علی(ع) را کافر خواندند و بر نمازش کنایه زدند که «چون مشـرک شوی همهٔ اعمالت بر باد است»؛ تو از قضاوت‌ها و تهمت‌ها دلگیری؟ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
احکام🔻🔻🔻
‌ـ✨🌼✨🌼 ‌ـ🌼✨🌼 ﷽ ‌ـ✨🌼 ‌ـ🌼 اگه خانمی موقع زلزله، ماه‌ و خورشیدگرفتگی و... عادت‌ماهیانه باشه، بعد از پاک‌شدن، بايد نماز آياتش رو قضا كنه؟ 📚 آیات عظام امام، خامنه‌ای، سیستانی، صافی، نوری، تبریزی و مکارم: نه. مثل نمازهای خودش که واجب نبود، این نماز هم واجب نیست و قضا نداره. 📚 آيت‌الله وحيد: اگه موقع گرفتن خورشيد و ماه، خانمی حائض بوده، نماز آیات نباید بخونه و قضاى اون هم واجب نيست؛ ولى اگه موقع زلزله حائض بوده، بنابر احتیاط واجب، بايد بعد از پاک‌شدن، نماز رو بدون نيت ادا یا قضا بخونه. 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت51 یاسری : میخوای جیغ بزن واسه من که مردم مشکلی پیش نمیاد به فکر خودت
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت52 یه دفعه دیدم کاظمی دستشو گذاشت روشونه ی یاسری کاظمی : ببخشید چیزی شده؟ یاسری : نه خیر بفرما شما کاظمی : این سرو صدایی که شما راه انداختین فک نکنم چیز مهمی نباشه یاسری : برادر خانوادگیه شما برو به نمازت برس - غلط کردی من با تو هیچ سری ندارم که بخواد خانوادگی باشه ( دستاشو مشت کرد که بیاد بزنه ،از پشت کاظمی دستشو گرفت) کاظمی: دیگه داری پاتو از گریمت دراز تر میکنی برو پی کارت از حراست هم اومدن یاسری وبردن همراهشون یاسری: دختر حاجی از این به بعد از سایه ات هم بترس بعد از رفتنش نشستم روی زمین گریه میکردم کاظمی : ببخشید خانم هدایتی لطفن بیاین این خانومو کمکش کنین حالشون خوب نیست خانم هدایتی منو برد داخل کافه یه کم آب قند برام اورد ،آقای کاظمی و چند تا از دوستاش هم دم در کافه بودن خانم هدایتی: اسم من ساحره است ،چرا اقای یاسری همچین کاری کرد ؟ ( اسم منم ساراست ،همه ماجرا رو براش تعریف کردم) ساحره : واییی که ای بشر حقشه اخراج بشه - ساحره گناه من چیه که اینقدر بدبختی بکشم ، من که کاری با کسی ندارم ( ساحره اومد سمتم و بغلم کرد) : عزیزززم غصه نخور درست میشه ساحره رفت سمت اقای کاظمی و دوستاش نمیدونستم چی دارن میگن ولی من اصلا حالم خوب نبود به ساعت نگاه کردم ساعت دو بعد ظهر بود باید زودتر میرفتم خونه لباسام همه کثیف شده بودن ساحره : کجا میری سارا - باید برم جایی بابام منتظرمه ساحره : اخه تو تمام تنت داره میلرزه دختر نصف راه پس میافتی - ماشین دارم آروم آروم میرم خودم ساحره رو کرد به کاظمی گفت : آقای کاظمی منو محسن کلاس داریم میشه شما سارا جانو ببرین کاظمی یه کم من من کرد و گفت باشه ( نمیدونم خوشحال بودم یا ناراحت ) 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸