eitaa logo
آوای دღل
429 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه خوانی حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند... چقدر ‌دل میسوزونه این کلمات و حرفها😢 🖤🖤🖤🖤
زندگی شما لحظه به لحظه از چند جهت توسط دوربین های باکیفیت و وضوح بالا ضبط و نگهداری می شود. (در روز حساب هرگونه اعتراض به داور از طریق ویدیوچک بررسی خواهد شد.) 🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊
📖 از امام حسین علیه‌السلام خواستم آدم بشوم 🎤 گفت‌وگو با خانم کبری خدابخش دهقی، نویسنده کتاب «» 👈کتاب «مجید بربری» روایت رندگی جوانی است که به «حُرّ مدافعان حرم» شهرت یافته و تحول درونی‌اش از سفر کربلا آغاز می‌شود. 🔹نویسنده کتاب: مجید با دوستانش به سفر کربلا می‌رود. در مسیر رفتن، همان مجید همیشگی بوده، می‌خندیده و آهنگ می‌گذاشتند و در مسیر می‌رقصیدند؛ اما به محض اینکه وارد بین‌الحرمین می‌شوند و روبه‌روی حرم امام حسین علیه‌السلام می‌ایستد، ناگهان شروع به گریه می‌کند و شاید چندین ساعت در بین‌الحرمین گریه کرده است. وقتی که مجید بر می‌گردد، دیگر آن مجید سابق نبود. دوستانش متوجه می‌شوند که او آرام‌آرام دارد تغییر می‌کند. این تغییر به این شکل بوده که مجیدی که هر جا بوده جمع را دست می‌گرفته، حالا کمتر اهل بگوبخند شده و ساکت است و بیشتر در حرم می‌ماند. وقتی هم که از سفر برمی‌گردند، همه با او صحبت می‌کنند اما او می‌گوید: «نه، من قول دادم آدم بشوم.» و حتی وقتی از او می‌پرسند که چه از امام حسین علیه‌السلام خواستی، می‌گوید: «من فقط از امام حسین خواستم که آدم بشوم.» 🔹مجید نه‌تنها در محله، بلکه در استان و کشور اثر گذاشته است. افراد زیادی به ما می‌گویند که بعد از خواندن کتاب، دچار تحول شده‌اند. برخی به من زنگ می‌زنند و می‌گویند که بعد از خواندن کتاب، متوجه شدند که راهشان اشتباه بوده و حالا متحول شده و به سمت راه درست برگشته‌اند. 🗓۳۰ آبان، انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر سه کتاب «هواتو دارم»، «مجید بربری» و «بیست سال و سه روز» 🔍متن کامل گفت‌وگو را بخوانید👇 khl.ink/f/58317
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یادت باشه : زندگی کوتاهه ... صادقانه عاشق باش و خالصانه رفتار کن شاید فردایی نباشه ! شاید فردایی باشه اما عزیزی نباشه...
احکام🔻🔻🔻
💬سؤال: آيا در گفتگوى زن و مرد نامحرم فرقى بين گفتگوى مستقيم و از راه دور است؟ ✅ پاسخ: خير، هيچ تفاوتى در حكم نمى‏كند و در هر دو مورد، اگر با قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال دارد. (1) 💬سؤال: آيا چت كردن با جنس مخالف و رد و بدل كردن صحبت‏هاى معمولى حرام است؟ ✅ پاسخ: در صورتى كه خوف افتادن به گناه باشد جايز نيست. (2) ❌ نكته: دختران بايد توجه نمايند، گرفتن با نامحرمان، خواستن از نامحرم براى كارهاى ، كردن از نامحرم در صورتى كه مى‏توانند از محارم بپرسند، از زمينه‏هاى وسوسه‏هاى شيطان است و معمولًا اين گونه تماس‏ها با لذّت همراه بوده و شرعاً حرام است. 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
. قدیما بیسکویت ها هم باوفا بودند «مادر»! اما الان بیسکویت ها هم بی وفا شدند «های بای»..!! نیومده میره........سلام خداحافظ نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد!!ĺ نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشتر خوش میگذشت!! نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم!! نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود!! نمیدونم همچی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم!! نمیدونم اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم!! نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم اما روزای خوبی داشتیم...😔😔 ‎‌‌‎‌‌‎‌
🌺تسبیحات حضرت زهرا«س»🌺 ✨امام صادق(عليه السلام): 👈هر كس شب را با گفتن تسبيحات فاطمه(س) بخوابد، از شمار مردان و زنانى است كه بسيار ياد خدا مى كنند. 📚 بحارالأنوار، ج87، ص174
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت52 یه دفعه دیدم کاظمی دستشو گذاشت روشونه ی یاسری کاظمی : ببخشید چیزی ش
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت53 سارا جان خیالت راحت باشه آقای کاظمی پسره خیلی خوبیه محسن : بله خواهر تا اون سر دنیا هم برین این امیر طاهای ما چشمش فقط به جاده است کاظمی : محسن مگه نمیدونی من رانندگی نمیکنم محسن: اره یادم نبود ،حالا امروزه رو یواش یواش برین،چاره ای نیست ساحره : ببخشید سارا جان محسن شوهره بنده یه کم شوخ طبعه منم یه لبخندی زدمو سویچ و دادم به کاظمی ( تازه فهمیدم اسمش امیر طاهاس، مثل اسمش باوقاره) سوار ماشین شدیم و امیر طاها یه بسم الله گفت و حرکت کرد گوشیم زنگ خورد ،بابا رضا بود - سلام بابا جون خوبین؟ بابا رضا : سلام دخترم ،ادرس محضرو برات فرستادم یه ساعت و نیم دیگه محضر باش - چشم بابایی بابا رضا: مواظب خودت باش یاعلی امیر طاها: ببخشید کجا باید برم؟ - ببخشید اگه میشه منو برسونین خونه ،لباسامو باید عوض کنم امیر طاها : باشه ،فقط بگین از کدوم سمت باید برم - چشم شما برین بهتون میگم - حتمن پیش خودتون میگین این دختره چقدر کثیفه که من دو بار نجاتش دادم نه امیر طاها: من همچین فکری نکردم - ولی بدونین من هیچ خطایی نکردم امیر طاها: میدونم ( سرمو تکیه داد روی شیشه ماشین و آروم گریه میکردم ) امیر طاها منو رسوند خونه - خیلی ممنونم که منو رسوندین، شرمنده نمیتونم تعارفتون کنم بیاین داخل کسی خونه نیست امیر طاها: خواهش میکنم این چه حرفیه اگه باز جایی میخواین برین من منتظر میمونم تا بیاین ببرمتون -نه به اندازه کافی مزاحمتون شدم ،زنگ میزنم به آژانس ،با اژانس امیر طاها : باشه هر طور راحتین! امیر طاها رفت و منم رفتم خونه لباسامو عوض کردم اینقدر گریه کرده بودم چشمام قرمز و پف کرده بود ،دست و صورتمو شستم ،یه کم ارایش کردم که صورتم از میتی در بیاد بعد زنگ زدم آژانس ،رفتم محضر از پله ها رفتم بالا زیاد جمعیت نبود مادر و پدر مریم خانم با پدر شوهر و مادر شوهرش ..سمت ما هم مادر جون و پدر جون با خاله زهرا و آقا مصطفی رفتم جلو بابا رو بغل کردم ،مریمم بغل کردم - ببخشید که دیر شد رفتم خونه لباس عوض کردم مریم : اشکالی نداره عاقد هم همین تازه رسید برو بشین خسته ای حتمن ( لبخند زدمو رفتم نشستم) اصلا فکرو ذهنم به مجلس نبود فقط داشتم به اتفاقات امروز فکر میکردم که یه دفعه با صدای دست اطرافیان حواسم اومد سر جاش نفهمیدم مریم کی بله رو گفت مراسم تمام شد و همه خداحافظی کردن و رفتن من مونده بودمو بابا و مریم و امیر حسین بابا یه نگاهی به اطراف کرد بابا رضا: سارا ماشین نیاوردی؟ - نه بابا جون حوصله رانندگی رو نداشتم با آژانس اومدم.... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸