5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ 😭
....و او باشماست هرکجا که باشید
چقدر این کلیپ زیباست ، پیشنهاد میکنم حتما ببینید👌
💠 پیش افتادن از رکوع امام جماعت
💬 سوال:
با توجه به اینکه کم و زیاد شدن ارکان، نماز را باطل می کند، اگر مأموم سهوا سر از رکوع بردارد و ببیند که امام هنوز در رکوع است، چه وظیفه ای دارد؟
✅ پاسخ:
باید به رکوع برگردد و در این صورت زیاد شدن رکن، نماز را باطل نمیکند؛ ولی اگر به رکوع برود و پیش از رسیدن به حدّ رکوع، امام سر از رکوع بردارد، نمازش باطل است.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
ما نمیدانیم چقدر عمر میکنیم
اما ای کاش آن روز که نوبت رفتن به ما رسید، به اندازه کافی زندگی کرده باشیم،
عشق را تجربه کرده باشیم، به عزیزانمان دوستت دارمهای نگفته بدهکار نباشیم،
دلهایی را شاد کرده باشیم، دلی را نشکسته باشیم،
آزار نرسانده باشیم و حسابی خندیده باشیم...
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت58 سوار ماشین شدم و به سمت دانشگاه رفتم کلاسم یه ساعت دیگه شروع میشد
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت59
ساحره: چه خوب !
فقط مواظب باش تیراتو به خودی نزنی
- باشه حواسم هست
ساحره: من برم نماز بخونم بر میگردم پیشت ( چه آروم داشت نماز میخونده ،انگار با قلبش داره نماز میخونه)
بعد تمام شدن نماز ، ساحره اومد کنارم
کیفشو باز کرد چند تا لقمه درآورد
ساحره: از قیافه ات پیداست که درحال مردنی
بیا بخور یه کم جون بگیری
( واقعن گرسنه ام بود از ترس نمیتونستم برم کافه، ساحره هم فهمیده بود)
- دستت درد نکنه ،خیلی گرسنه ام بود
ساحره از خودش و محسن حرف میزد، ساحره و محسن پسر عمو ،دختر عمو بودن ،از عشقشون از بچگی گفته بود ،که بلاخره به هم رسیدن منم از زندگیم گفتم از مادری که تنهام گذاشت ،فقط داستان ترکیه رو نگفتم ،نمیخواستم فکر بدی درباره من بکنه
ساحره هم اشک میریخت
ساحره: نمیدونم چی باید بگم
ولی دلم روشنه که اتفاقای خوبی میافته برات
- من که امیدی ندارم
- ببخشید ساحره جان من باید برم کلاسم داره شروع میشه
ساحره: باشه منم یه ساعت دیگه کلاسم شروع میشه فک نکنم باز ببینمت
انشاءالله پنجشنبه میبینمت
- باشه فعلن
از نماز خونه اومدم بیرون که دیدم امیر طاها هم از نماز خونه اومد بیرون یه لحظه نگاهمون به هم گره خورد
بعد سرمو پایین انداختم از کنارش رد شدم
رفتم کلاس ،من فقط یه ساعت از هفته رو با یاسری هم کلاس بودم ،و این خیلی خوشحالم میکرد ..کلاس که تموم شد رفتم سوار ماشینم بشم که دیدم یکی روی ماشین خط کشیده نوشته «منتظرم باش»
میدونستم کاره یاسریه ولی مهم نبود برام
ماشین و بردم تعمیر گاه که برام روی خطاشو رنگ بزنن
همونجا منتظر شدم تا آماده بشه تا برسم خونه ساعت ۷ و نیم شب شده بود
ماشین و گذاشتم پارکینگ رفتم داخل خونه سلام کردمو رفتم تو اتاقم
اینقدر گرسنه بودم که زود لباسمو عوض کردم رفتم پایین
مریم روی مبل نشسته بود ،امیرم رو پاش خوابیده بود
مریم: سارا جان الان میام یه چیزی میدم بخوری - نه نمیخواد بیای من خودم یه چیزی میخورم
مریم: باشه ، پس سارا جان ماکارانی درست کردم برو واسه خودت بکش
- چشم
نشستم غذامو خوردم ،ظرفمو جمع کردم و شستم - مریم جون دستتون در نکنه ،من غذامو خوردم باز بیدارم نکنین
مریم: نوش جونت باشه عزیزم شب بخیر (کم کم با مریم دوست شدم ،بعضی وقتها میرفتم کنارش مینشستمو از شوهرش ازش میپرسیدم، اونم هیچ وقت ناراحت نمیشد ،با اینکه خیلی مهربون و دوست داشتنی بود ولی هیچ وقت نمیتونست جای مادرمو برام بگیره)
پنجشنبه بود و من خیلی خوشحال بودم چون یاسری پنجشنبه و جمعه کلاس نداشت و من باخیال راحت میتونستم برم دانشگاه....
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مولاجانم
🍂این روزها بدون تو شب جلوه میکنند
این آسمان بدون تو آوار می شود...
🍂باید بیایی از سفر ای سایهی سپید
خورشید از نبودن تو تار می شود...
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی🌙
#ٵݪݪہم_عجݪ_ݪۅݪێڪ_ٵݪفࢪج
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز شنبه
3 آذر 1403 هجرے شمسى🗓
21 جمادی الاولی 1446 هجری قمرے🗓
23 نوامبر 2024 ميلادى🗓
ذکر روز شنبه
#یا_رب_العالمین🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
آیه229🌹ازسوره بقره 🌹
الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
طلاق (رجعى كه امكان رجوع وبازگشت دارد، حداكثر) دو مرتبه است.
پس (در هر مرتبه) يا بايد به طور شايسته همسر خود را نگهدارد و (آشتى نمايد،) يا با نيكى او را رها كند (و از او جدا شود.) و براى شما مردان روا نيست كه چيزى از آنچه به همسرانتان دادهايد، پس بگيريد مگر اينكه دو
همسر بترسند كه حدود الهى را بر پا ندارند. پس اگر بترسيد كه آنان حدود الهى را رعايت نكنند، مانعى ندارد كه زن فديه و عوض دهد. (و طلاق خُلع بگيرد.) اينها حدود و مرزهاى الهى است، پس از آن تجاوز نكنيد. و هر كس از حدود الهى تجاوز كند پس آنان ستمگرانند.
آیه229🌹ازسوره بقره 🌹
الطَّلاقُ : طلاق رجعی
مَرَّتانِ :دوبار است
فَإِمْساكٌ :پس از آن زن راباید نگه داشتن
بِمَعْرُوفٍ : به شایستگی
أَوْ:یا
تَسْرِيحٌ:رها کردن
بِإِحْسانٍ: به نیکی
وَ لا يَحِلُّ :وحلال نیست
لَكُمْ:برای شما
أَنْ :که
تَأْخُذُوا :باز پس بگیرید
مِمَّا:ازآنچه
آتَيْتُمُوهُنَّ :داده اید به آنان (زنان)
شَيْئاً:چیزی را
إِلَّا :مگر
أَنْ :آنکه
يَخافا:بترسند (زن وشوهر)
أَلَّا يُقِيما: که برپاندارند
حُدُودَ : مرزهای احکام
اللَّهِ :الله را
فَإِنْ : پس اگر
خِفْتُمْ:ترسیدید
أَلَّا يُقِيما:که برپاندارند
حُدُودَ :مرزهای احکام
اللَّهِ: الله را
فَلاجُناحَ: آنگاه گناهی نیست
عَلَيْهِما :برآن دو
فِيمَا :درمورد آنچه
افْتَدَتْ :زن فدیه دهد
بِهِ :به آن برای آزادی خود
تِلْكَ: این
حُدُودُ:مرزهای احکام
اللَّهِ :الله است
فَلا تَعْتَدُوها: پس تجاوز مکنید از آن
وَ مَنْ:وهرکه
يَتَعَدَّ : تجاوزکند
حُدُودَ:ازمرزهای احکام
اللَّهِ : الله
فَأُولئِكَ: پس آنان
هُمُ: خودشان
الظَّالِمُونَ:ستمکارند