eitaa logo
آوای دღل
430 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت58 سوار ماشین شدم و به سمت دانشگاه رفتم کلاسم یه ساعت دیگه شروع میشد
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت59 ساحره: چه خوب ! فقط مواظب باش تیراتو به خودی نزنی - باشه حواسم هست ساحره: من برم نماز بخونم بر میگردم پیشت ( چه آروم داشت نماز میخونده ،انگار با قلبش داره نماز میخونه) بعد تمام شدن نماز ، ساحره اومد کنارم کیفشو باز کرد چند تا لقمه درآورد ساحره: از قیافه ات پیداست که درحال مردنی بیا بخور یه کم جون بگیری ( واقعن گرسنه ام بود از ترس نمیتونستم برم کافه، ساحره هم فهمیده بود) - دستت درد نکنه ،خیلی گرسنه ام بود ساحره از خودش و محسن حرف میزد، ساحره و محسن پسر عمو ،دختر عمو بودن ،از عشقشون از بچگی گفته بود ،که بلاخره به هم رسیدن منم از زندگیم گفتم از مادری که تنهام گذاشت ،فقط داستان ترکیه رو نگفتم ،نمیخواستم فکر بدی درباره من بکنه ساحره هم اشک میریخت ساحره: نمیدونم چی باید بگم ولی دلم روشنه که اتفاقای خوبی میافته برات - من که امیدی ندارم - ببخشید ساحره جان من باید برم کلاسم داره شروع میشه ساحره: باشه منم یه ساعت دیگه کلاسم شروع میشه فک نکنم باز ببینمت انشاءالله پنجشنبه میبینمت - باشه فعلن از نماز خونه اومدم بیرون که دیدم امیر طاها هم از نماز خونه اومد بیرون یه لحظه نگاهمون به هم گره خورد بعد سرمو پایین انداختم از کنارش رد شدم رفتم کلاس ،من فقط یه ساعت از هفته رو با یاسری هم کلاس بودم ،و این خیلی خوشحالم میکرد ..کلاس که تموم شد رفتم سوار ماشینم بشم که دیدم یکی روی ماشین خط کشیده نوشته «منتظرم باش» میدونستم کاره یاسریه ولی مهم نبود برام ماشین و بردم تعمیر گاه که برام روی خطاشو رنگ بزنن همونجا منتظر شدم تا آماده بشه تا برسم خونه ساعت ۷ و نیم شب شده بود ماشین و گذاشتم پارکینگ رفتم داخل خونه سلام کردمو رفتم تو اتاقم اینقدر گرسنه بودم که زود لباسمو عوض کردم رفتم پایین مریم روی مبل نشسته بود ،امیرم رو پاش خوابیده بود مریم: سارا جان الان میام یه چیزی میدم بخوری - نه نمیخواد بیای من خودم یه چیزی میخورم مریم: باشه ، پس سارا جان ماکارانی درست کردم برو واسه خودت بکش - چشم نشستم غذامو خوردم ،ظرفمو جمع کردم و شستم - مریم جون دستتون در نکنه ،من غذامو خوردم باز بیدارم نکنین مریم: نوش جونت باشه عزیزم شب بخیر (کم کم با مریم دوست شدم ،بعضی وقتها میرفتم کنارش مینشستمو از شوهرش ازش میپرسیدم، اونم هیچ وقت ناراحت نمیشد ،با اینکه خیلی مهربون و دوست داشتنی بود ولی هیچ وقت نمیتونست جای مادرمو برام بگیره) پنجشنبه بود و من خیلی خوشحال بودم چون یاسری پنجشنبه و جمعه کلاس نداشت و من باخیال راحت میتونستم برم دانشگاه.... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂این روزها بدون تو شب جلوه میکنند این آسمان بدون تو آوار می شود... 🍂باید بیایی از سفر ای سایه‌ی سپید خورشید از نبودن تو تار می شود... تعجیل در فرج مولایمان صلوات 🌙
‍ ☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️ ✨امروز شنبه 3 آذر 1403 هجرے شمسى🗓 21 جمادی الاولی 1446 هجری قمرے🗓 23 نوامبر 2024 ميلادى🗓 ذکر روز شنبه 🌷 ✨دعای برکت روز: 🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو: (الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ. 📘بحار الأنوارج87/ص356 🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
آیه229🌹ازسوره بقره 🌹 الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ‌ طلاق (رجعى كه امكان رجوع وبازگشت دارد، حداكثر) دو مرتبه است. پس (در هر مرتبه) يا بايد به طور شايسته همسر خود را نگهدارد و (آشتى نمايد،) يا با نيكى او را رها كند (و از او جدا شود.) و براى شما مردان روا نيست كه چيزى از آنچه به همسرانتان داده‌ايد، پس بگيريد مگر اينكه دو همسر بترسند كه حدود الهى را بر پا ندارند. پس اگر بترسيد كه آنان حدود الهى را رعايت نكنند، مانعى ندارد كه زن فديه و عوض دهد. (و طلاق خُلع بگيرد.) اينها حدود و مرزهاى الهى است، پس از آن تجاوز نكنيد. و هر كس از حدود الهى تجاوز كند پس آنان ستمگرانند. آیه229🌹ازسوره بقره 🌹 الطَّلاقُ : طلاق رجعی مَرَّتانِ :دوبار است فَإِمْساكٌ :پس از آن زن راباید نگه داشتن بِمَعْرُوفٍ : به شایستگی أَوْ:یا تَسْرِيحٌ:رها کردن بِإِحْسانٍ: به نیکی وَ لا يَحِلُّ :وحلال نیست لَكُمْ:برای شما أَنْ :که تَأْخُذُوا :باز پس بگیرید مِمَّا:ازآنچه آتَيْتُمُوهُنَّ :داده اید به آنان (زنان) شَيْئاً:چیزی را إِلَّا :مگر أَنْ :آنکه يَخافا:بترسند (زن وشوهر) أَلَّا يُقِيما: که برپاندارند حُدُودَ : مرزهای احکام اللَّهِ :الله را فَإِنْ : پس اگر خِفْتُمْ:ترسیدید أَلَّا يُقِيما:که برپاندارند حُدُودَ :مرزهای احکام اللَّهِ: الله را فَلاجُناحَ: آنگاه گناهی نیست عَلَيْهِما :برآن دو فِيمَا :درمورد آنچه افْتَدَتْ :زن فدیه دهد بِهِ :به آن برای آزادی‌ خود تِلْكَ: این حُدُودُ:مرزهای احکام اللَّهِ :الله است فَلا تَعْتَدُوها: پس تجاوز مکنید از آن وَ مَنْ:وهرکه يَتَعَدَّ : تجاوزکند حُدُودَ:ازمرزهای احکام اللَّهِ : الله فَأُولئِكَ: پس آنان هُمُ: خودشان الظَّالِمُونَ‌:ستمکارند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀 ☘️ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الولایة سلام بر تو ای مولایم، سلام بر تو از سوی قلبی، که جز تو در آن راه ندارد! بپذیر سلام کسی را که قلبش، خانه محبت توست و چشمهایش مشتاق دیدار تو... 📚صحیفه مهدیه، دعای استغاثه به حضرت صاحب الزمان، ص127. 🥀 با هرنفسی سلام کردن عشق است آقا به تو احترام کردن عشق است اسم قشنگت به میان چون آید از روی ادب قیام کردن عشق است...
سلام الله علیها 🔹حضرت فاطمهﺯﻫﺮﺍ ﺳﻠﺎﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎفرمود: ﺍَﺑَﻮﺍ ﻫﺬِﻩِ ﺍﻟْﺄُﻣﱠﱠﺔِ ﻣُﺤَﻤﱠﱠﺪٌ ﻭَ ﻋَﻠِﻰٌّ ﻳُﻘﻴﻤﺎﻥِ ﺍَﻭَﺩَﻫُﻢْ ﻭَﻳُﻨْﻘِﺬﺍﻧِﻬِﻢْ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻌَﺬﺍﺏِ ﺍﻟﺪّﺍﺋِﻢِ ﺍِﻥْ ﺍَﻃﺎﻋُﻮﻫُﻤﺎ ﻭَﻳُﺒﻴﺤﺎﻧِﻬِﻢُ ﺍﻟﻨﱠﱠﻌﻴﻢَ ﺍﻟﺪّﺍﺋِﻢ ﺍِﻥْ ﻭﺍﻓَﻘُﻮﻫُﻤﺎ. ﭘﺪﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﻣّﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻰ سلام الله علیه ﻭﻟﻰ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻨﺪ، ﻛﮋﻯ ﻫﺎﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻠﺎﺡ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﺸﺎﻥ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﻰ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﻰ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﻧﻌﻤﺖ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺍﺭﺯﺍﻧﻴﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩ. 📚 ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﺴﻜﺮﻯ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ 330.
داستان_کوتاه 📖 حکایت قاضی و امانت یک مرد💂‍♂👳‍♂ روزی مردی تصمیم داشت که به مسافرت برود ولی از اینکه طلاهایش در خانه به سرقت برود میترسید لذا تصمیم گرفت که طلاهایش را به شخص امانت داری بدهد. به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت: میخواهم به مسافرت بروم و از شما درخواست دارم که طلاهایم را نزد خود خود به امانت نگهدارید که وقتی از سفر بازگشتم از شما پس بگیرم و چون شما قاضی هستید به هیچ شخص دیگری اعتماد نکردم. قاضی گفت: اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار و برو. مدتی بعد آن وقتی از سفر برگشت، به نزد قاضی آمد و گفت بنده از سفر برگشتم لطفا طلاهام را بده. قاضی به او گفت: چه میگویی؟ من اصلا تو را تا به حال ندیده ام و نمی شناسم. مرد ناراحت شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد، حاکم گفت: فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را از ا درخواست کن. در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد،حاکم به او گفت: من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام. در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت: ای قاضی من نزد تو امانتی دارم. آن طلاهایم را که نزد تو گذاشته ام به من پس بده. قاضی گفت: این کلید صندوق است. پولت را بردار و برو. بعد از دو روز قاضی به نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند. پس حاکم گفت: ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشوری به تو ! حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم !؟ سپس دستور به برکناری آن داد. 💫💫💫💫💫💫💫
جمعه۴-AudioConverter.mp3
زمان: حجم: 37M
🎧کتاب صوتی 📚 جمعه دوم آوریل 🖇 قسمت چهارم
احکام🔻🔻🔻