eitaa logo
آوای دღل
430 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️گناهانی که روزی را دور میکنند... ▫️امام زین العابدین عليه السلام میفرمایند : گناهانى كه روزى را دور مى كنند ، چنينند : ✅ اظهار فقر كردن ؛ ✅ خواب ديرهنگام در شب و پس از نماز صبح ؛ ✅كوچك شمردن نعمت ها ؛ ✅ و از خدا گلايه كردن
پنجشنبہ و ياد درگذشتگان😔 🌹 پنج‌شنبه است 🌾نثار روح درگذشتگان 🌹پاکان، بهشتیان برای 🌾تمام آنهایی که دستشون 🌹از دنیاکوتاست 🌾بخوانیم 🌹فاتحه و صلوات 🌾خدایا عزیزان 🌹مارا ببخش و بیامرز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚂 امیدوارم قطارِ زندگیتون 🍁 همیشه از رویِ ریل‌ هایِ 🚂 خوشبختی عبور کنه 🍁و آرامش تون همیشه 🚂 پایدار باشه 🍁 لحظـه به لحظـهء زندگیتـون 🚂 سرشـار از حس خوب آرامـش ❤️عصرتون بخیر ‌‌‎
✅آزردن همسر ✍پیامبر صلى الله علیه وآله: کسى که همسر خود را بیازارد، نماز و اعمال نیک او مورد پذیرش الهى قرار نمى گیرد، گرچه همیشه روزه دار باشد، مگر آن که به کمک او بپردازد و رضایتش را جلب کند و همچنین است شوهر، در صورتى که همسر خویش را بیازارد و به او ظلم روا دارد. 📚وسائل الشیعه ج۱۴ ص۱۱۶ بعله اینجوریاس، مواظب باشید که دلبرتون رو نیازارید 😁
احکام 🔻🔻🔻
➖ سجده آخر زیارت عاشورا ✍ سؤال: آیا در سجده آخر زیارت عاشورا مراعات کردن شرایط سجده؛ اعم از بر زمین گذاشتن اعضای هفت گانه و گذاشتن مهر و رو به قبله بودن و... لازم است؟ نحوه سجده در حال حرکت و داخل ماشین چگونه است؟ ✅ جواب: لازم نیست و در حال حرکت می‌تواند با اشاره سجده کند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جمعه۶-AudioConverter.mp3
زمان: حجم: 26.1M
🎧کتاب صوتی 📚 جمعه دوم آوریل 🖇 قسمت ششم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت62 - خوب ،کارت آقا سیدم اوردی عزیزم عاطی: نه خیر کارت آقا سید بعد عروس
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت63 بابا رضا : آقای کاظمی ( غذا پرید تو گلو سرفه ام گرفته بود مریمم ترسید بلند شد زد به پشتم) مریم : چی شدی تو ،سارا جان چرا اینقدر تند میخوری - خوبم ،خوبم بابا رضا: میشناسی سارا،آقای کاظمی رو - ( من من کردمو) نه زیاد هم دانشگاهی هستیم ولی هم کلاس نیستیم ،چیزی گفته؟ بابا رضا: اومده بود خاستگاری - جدی؟ خوب شما چی گفتین؟ بابا رضا: من گفتم که باید با تو صحبت کنم ( وااااییی معلوم بود بابا راضیه) بابا رضا: خوب تو چی میگی؟ - هوووممم نمیدونم من زیاد نمیشناسمش بابا رضا : خوب میگم فردا شب با خانواده ش بیاد با هم صحبت کنین - هر چی شما بگین مریم لبخند زدو گفت: انشاءالله هر چی خیره همون بشه غذامو خوردم و رفتم تو اتاقم خیلی خوشحال بودم که بابا راضی شده گوشیمو برداشتمو و شماره سانار و گرفتم - الو ساناز ساناز: به خانم بی معرفت ،یعنی ما یه زنگی نزنیم تو نباید زنگ بزنی ببینی دختر خاله ات مرده است، زنده است؟ - وااییی ساناز ول کن اینارو ،یکی و پیدا کردم ساناز: بگووو جانه من - جان تو ( صدای جیغ و خنده اش میاومد) ساناز : خوب چه جوری پیدا کردی - حالا مفصله ماجراش هرموقع اومدم پیشت برات تعریف میکنم ساناز: باشه باشه ،به مامان بگم از خوشحالی بال درمیاره - باشه فعلن من برم کار دارم ساناز : باشه عاشقققققتم اینقدر خوشحال بودم که انگار روی زمین نیستم ،تصمیم گرفتم فردا دانشگاه نرم ،خونه به مریم کمک کنم صبح چشمامو باز کردم دیدم ساعت ۱۱ نزدیک ظهره تن تن اتاقمو مرتب کردم رفتم پایین پیش مریم - مریم جووون شرمنده خواب بودم مریم : قربون دختر گلم برم همه کارا رو رسیدم فقط میوه و شیرینی میمونه که حاجی گفت غروب زودتر میام میخرم ( رفتم بغلش کردم ) خیلی ممنونم غروب بابا اومد - سلام بابا جون بابا رضا: سلام دخترم بیا اینا رو بگیر از دستم - چشم دستتون درد نکنه میوه هارو شستم و خشک کردم مرتب چیدم شرینی رو هم داخل ظرف چیدم بردم گذاشتم روی میز مریم :سارا جان برو اماده شو مهمونا الاناست که برسن - چشم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸