eitaa logo
آوای دღل
430 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
50 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
آیه237🌹ازسوره بقره 🌹 وَ إِنْ:واگر طَلَّقْتُمُوهُنَّ :طلاق دادید آنان را مِنْ قَبْلِ:پیش از أَنْ:آنکه تَمَسُّوهُنَّ :آميزش کنیدبا آنان وَ قَدْ:درحالی که فَرَضْتُمْ :مقررکرده اید لَهُنَّ :برایشان فَرِيضَةً: مهری را فَنِصْفُ:پس لازم است نصف ما:آنچه فَرَضْتُمْ: مقرر کرده اید إِلَّا :مگر أَنْ:اینکه يَعْفُونَ :ببخشند زنان أَوْ:یا يَعْفُوَا: ببخشد الَّذِي:کسی که بِيَدِهِ :به دست اوست عُقْدَةُ :گره ، پیوند النِّكاحِ :ازدواج وَ أَنْ تَعْفُوا :واینکه ببخشید أَقْرَبُ :نزدیک تراست لِلتَّقْوى‌ :به پرهیزگاری وَ لا تَنْسَوُا :وفراموش مکنید الْفَضْلَ : بخشش وبزرگواری را بَيْنَكُمْ :میان خودتان إِنَّ:همانا اللَّهَ :الله بِما:به آنچه تَعْمَلُونَ :می کنید بَصِيرٌ:بیناست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀 ▫️السَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِيَّ الله... ☀️سلام بر تو ای مولایی که خداوند تو را سرپرست جهان و جهانیان قرار داده. سلام بر تو و بر روزی که تمام خلق زیر پرچم ولایتت جمع خواهند شد. 📙 صحیفه مهدیه، زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در سختیها، ص578. 🥀┄┅═✧❁✧═┅┄🥀 🥀تو تمام هستی مایی امید و پناه و مامن و آقای مایی تو یادمان داده‌ای که با یادت از هیچ چیز نهراسیم و در پناهت هرگز ناامید نشویم تو یادمان داده ای در اوج اضطراب و اضطرار، به پشتوانه‌ی نام زیبایت آرام شویم أللَّھُـمَ عَجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج ✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌠 دعای مادر برای شیعیان امام زمان "سلام‌الله‌علیه" ▪️اسماء، همسر جعفر طیّار نقل می‌کند که در لحظه‌های پایانی عمر حضرت زهرا "سلام‌الله‌علیها" دیدم آن حضرت دست‌ها را به سوی آسمان برآورده، چنین دعا می‌کند: «اِلهی وَ سَیِّدی اَسْئَلُکَ بِالذَّیِنَ اصْطَفَیْتَهُمْ وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فی مُفارَقَتِی اَنْ تَغْفِرَ لِعُصَاةِ شیعَتِی وَ شیعَةِ ذُرِّیَتِی» پروردگار من! و سید من! به حق پیامبرانی که آن‌ها را برگزیدی و به گریه‌های حسن و حسین "سلام‌الله‌علیهما" در فراق من، از تو می‌خواهم گناهکاران از شیعیان من و شیعیان فرزندانم را بیامرزی... 📚 الموسوعة‌الکبری،ج۱۵،ص۱۱۷ 🤲🏻 اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج 📌 #️⃣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
معرفت_مهدوی ♨️مراقب دل امام زمانت باش... 🔸این احساس که شخصی در خانه‌ی ما ناظر اعمال ماست، ترمزی به انسان می‌زند که خیلی از اعمال او را تحت الشّعاع قرار می‌دهد و با فکر انسان کار می‌کند لذا کاری را انجام نمی‌دهد. 🔸مگر نه اینکه امام زمان ارواحنافداه هر لحظه ناظر بر اعمال ماست. 🔸حالا هرچه شخصیّتِ شخص بالاتر برود، ادب، توجّه و کنترل انسان بیشتر می‌شود. انتظار، آن حالتی که لحظه‌به‌لحظه‌اش برای انسان ثواب و اجر شهید را دارد، اجر مجاهد «فی سبیل اللّه» در پیش روی رسول اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را دارد، آن حالت انتظاری است که انسان هر لحظه خودش را با امام زمانش ببیند، با امام زمانش زندگی کند و حدّاقل خودش را تحت نظارت امام زمان ارواحنافداه ببیند.
وقتی حوصلمون سر میره چیکار کنیم؟✨ یه نوشیدنی جدید و خنک درست کن یه کتاب خوب انتخاب کن و بخون کمد لباساتو مرتب کن یه غذای خاص و جدید درست کن یه زبان جدید یاد بگیر چیزایی که بخاطرش شکرگزاری رو بنویس 🌸| 💚
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت65 من جلو حرکت کردم از پله ها رفتم بالا وارد اتاقم شدم ( شانس اوردم که
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 نگاه خدا💗 قسمت66 روی تخت نشسته بودم و به عکس مامان فاطمه نگاه میکردم،اینجوری نگام نکن مامان،خودت خواستی این تصمیمو بگیرم ،وقتی از پیشمون رفتی فک این روزا رو نکردی نه؟ ولی الان خیلی دیر شدهبرام دعا کن برم از اینجا یه دفعه در باز شد مریم جون : سارا جان بیا مهمونا و عاقد هم اومدن از پله ها رفتم پایین همه دست میزدن امیر طاها یه دسته گل پر از گلای مریم تو دستش بود اومد سمتم امیر طاها: بفرمایید - واییی دستتون دردنکنه بعد رفتیم روی مبل دونفره نشستیم عاقد خطبه رو خوند و منم گفتم بله بعد از امیر طاها پرسید ، امیر طاها هم گفت بله باورم نمیشد که به این راحتی همه چی تمام بشه حلقه ها رو اوردن که بزاریم تو دست همدیگه امیر طاها حلقه رو گرفت اروم گفت ببخشید،دستمو گرفت و حلقه رو گذاشت تو انگشتم ( چرا عذر خواهی کرد ما که محرم هم بودیم ) منم حلقه رو گذاشتم تو انگشتش همه یکی یکی میاومدن جلو و تبریک میگفتن ،محسن و ساحر هم اومده بودن ساحره دم گوشمم گفت: وااییی سارا این امیر چه جوری عاشقت شده ما نفهمیدیم خندیدم و چیزی نگفتم دنبال عاطفه میگشتم که دیدم یه گوشه کز کرده و گریه میکنه بعد که خلوت شد عاطفه و آقا سید اومدن سمت ما و عاطفه لال شده بود و از چشماش اشک میاومد اون میدونست که من چرا ازدواج کردم آقا سید: ببینید سارا خانم نمیدونم صبح تا الان فقط گریه دارن میکنه عاطفه رو بغل کردمو : دختره دیونه چرا گریه میکنی ،باید خوشحال باشی الان عاطی: حرف نزن ،جیغ میزنم ،دختره خل و چله احمق ،با زندگیت چه کردی چیزی نگفتم عاطفه به امیر طاها تبریک گفت و با اقا سید رفتن مادر امیر طاها( ناهید خانم) اومد کنارمون و اشک تو چشماش جمع شد دستامونو گرفت و گذاشت روی هم لرزش دستای امیر طاها رو حس میکردم مادرش اومد جلو تر و بهم گفت مواظب قلب پسرم باش (نفهمیدم چی گفت ،مگه از موضوع خبر داشت؟ امکان نداره امیر طاها گفته باشه) مادرش که از کنارمون رفت امیر طاها دستمو ول کرد همه مهمونا رفتن امیر طاها هم رفته بود منم رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم و یه نفس راحتی کشیدم به حلقه ام نگاه میکردم واقعن قشنگ و ساده بود خوابم برد دو روزی از امیر طاها خبر نداشتم ،شمارشو هم نداشتم بهش زنگ بزنم یادم اومد تو گوشی بابام شماره اش هست به یه بهونه ای گوشی بابا رو ازش گرفتم شماره امیر طاها رو پیدا کردم داخل گوشیم ذخیره اش کردم... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
جمعه۷-AudioConverter.mp3
زمان: حجم: 31.4M
🎧کتاب صوتی 📚 جمعه دوم آوریل 🖇 قسمت هفتم 📚📚📚📚📚📚📚📚📚