www.iranseda.irPart05_خار و میخک.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
📚کتاب صوتی " خار و میخک "
📎 نوشته شهید یحیی سنوار
📌 قسمت پنجم
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت70 یه دفعه چشم امیر به من افتاد یه لبخندی بهش زدم دوباره سرشو پایین ان
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗 نگاه خدا💗
قسمت71
بلند شدمو رفتم تو اتاقم خواستم زنگ بزنم بهش روم نمیشد ،چی میگفتم
تصمیم گرفتم ناهار برم خونه امیر اینا که حضوری ازش عذر خواهی کنم
رفتم تو اتاقم مانتویی که بابا برام خریده بود و پوشیدم چمدونمم آماده کردم،گذاشتم کنار اتاق
کیفمو هم برداشتم که برم خونه امیر
به مریم جونم گفتم ناهار میرم خونه امیر اینا با امیر میایم توی راه رفتم گل فروشی یه تکی گل مریم گرفتم رفتم سمت خونه امیر اینا
زنگ درو زدم ناهید خانم اینقدر خوشحال شده بود داشت بال درمیآورد
ناهید: خیلی خوش اومدی عزیزم
برو تو اتاق امیر ،امیر رفته دوش بگیره - ببخشید ناهید جون اگه میشه صبر میکنم امیر آقا بیاد
ناهید: باشه عزیزم
حنانه : زنداداش خیلی خوشحال شدم اومدی اینجا، چند بار یه امیر طاها گفتماا هی بهونه میآورد که تو سرت شلوغه
- اخیی عزیزززم ..ببخشید دیگه ( حنانه سال دوم دبیرستان بود،خیلی دختر اروم و مودبی بود) صدای در اومد...
حنانه: امیر طاهاست
حنانه رفت دم در حمام از پشت در پرید جلوی امیر
امیرم ترسید ( خندم گرفت) بعد با لنگه دمپایی دنبال حنانه کرد
یع دفعه اومد سمت پذیرایی تا منو دید دستش همون بابا با دمپایی خشک شده بود -فکر میکردم به غیر از تسبیح و قرآن خوندن کاره دیگه ای بلد نباشی رفتم جلو و گل و گرفتم سمتش : تقدیم به شما
امیر صورتش قرمز شد : خیلی ممنون
حنانه اومد جلو و با شیرین زبونی گفت : اقا داداش ببین چه خانمی داری
ناهید : عافیت باشه مادر،انشاءالله حمام دومادیت
امیر: ممنونم
ناهید: امیر طاها ،سارا رو به اتاقت راهنمایی کن ،هر چی گفتم برو خودت گفت نه صبر میکنم تا امیر بیاد
امیر : چشم مامان جان، بفرمایید سارا خانم
رفتیم داخل اتاقش درو بست اتاقش خیلی مرتب بود دیوارش پر بود از شعر .یه کتابخونه خیلی بزرگی داشت همه شون یا شعر بودن یا مذهبی
نشستم روی تختش وبهش نگاه کردم - امیر آقا
امیر: بله - بابت دیشب عذر میخوام ،من همیشه عادت دارم بدون لباس بخوابم نفهمیدم کی پتو کنار رفت...
امیر لبخندی زد : من چیزی ندیدم
از اتاق رفت بیرون ، واییی این پسره دیگه کیه یعنی تا صبح روش به در بود ،نمیدونم چرا کم کم داشتم ازش خوشم میاومد
ناهارمونو خوردیم
منو حنانه میزو جمع کردیم و ظرفارو باهم شستیم امیر روی مبل نشسته بود...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مولایمن
🍂شده نَزدیک که هجرانِ تُو مارا بِکُشد
🍂اِشتیاقِ تُو مَرا سوختْ؛کُجایۍ آقا....
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی🌙
#اللهمعجللولیکالفرج
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز پنجشنبه
22 آذر 1403 هجرے شمسى🗓
10 جمادی الثانی 1446 هجری قمرے🗓
12 دسامبر 2024 ميلادى🗓
ذکر روز پنجشنبه
#لااله_الاالله_الملک_الحق_المبین🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
آیه249🌹 ازسوره بقره 🌹
فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
پس هنگامى كه طالوت، سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت:
خداوند شمارا به يك نهر آب آزمايش مىكند، پس هر كه از آن بنوشد از من نيست و هركس از آن نخورد از من هست، مگر آنكه با دست، مشتى برگيرد (و بياشامد.) پس (همين كه به نهر آب رسيدند،) جز اندكى همه از آن نوشيدند، سپس هنگامى كه او و ياوران با ايمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را ديدند) گفتند: امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. امّا آنها كه اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند: چه بسا گروهى اندك كه با اذن خدا بر گروهى بسيار پيروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است
آیه249🌹 ازسوره بقره 🌹
فَلَمَّا :وزمانی که
فَصَلَ :جدا شد ازآن شهر
طالُوتُ :طالوت
بِالْجُنُودِ :با لشکریان
قالَ:گفت
إِنَّ :همانا
اللَّهَ :الله
مُبْتَلِيكُمْ:آزمایش کننده است شمارا
بِنَهَرٍ:به رودی
فَمَنْ :پس هرکه
شَرِبَ :بنوشد
مِنْهُ :ازآن
فَلَيْسَ:پس نیست
مِنِّي:ازمن
وَ مَنْ :وهرکه
لَمْ يَطْعَمْهُ: نچشدآنرا
فَإِنَّهُ:پس همانا او
مِنِّي:از من است
إِلَّا :مگر
مَنِ :کسی که
اغْتَرَفَ:برگیرد
غُرْفَةً:مشتی آب را
بِيَدِهِ :با دستش
فَشَرِبُوا :پس نوشیدند
مِنْهُ:ازآن
إِلَّا :جز
قَلِيلًا :اندکی
مِنْهُمْ:ازآنان
فَلَمَّا :وزمانی که
جاوَزَهُ:گذشتند از آن رود
هُوَ:او
وَ الَّذِينَ :وکسانی که
آمَنُوا :ايمان آوردند
مَعَهُ:با او
قالُوا:گفتند
لا طاقَةَ:نیست توانی
لَنَا :برای ما
الْيَوْمَ :امروز
بِجالُوتَ:دربرابر جالوت
وَ جُنُودِهِ:و لشکریانش
قالَ :گفتند
الَّذِينَ :کسانی که
يَظُنُّونَ:می دانستند
أَنَّهُمْ:که خودشان
مُلاقُوا:ملاقات کننده اند
اللَّهِ :الله را
كَمْ :بسا
مِنْ فِئَةٍ:گروهی
قَلِيلَةٍ:اندک
غَلَبَتْ:پیروزشدند
فِئَةً :برگروهی
كَثِيرَةً :بسیار
بِإِذْنِ :به اذن
اللَّهِ:الله
وَ اللَّهُ :والله
مَعَ:با
الصَّابِرِينَ :شکیبایان است
#سلام_امام_زمانم🥀
🌱السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ الَّتِي لَاتَخْفىٰ
🌱سلام بر تو ای حجّت خدا که پنهان نماند.
▫️سلام بر امامی که خداوند به ظهورش مژده داده است و تمامی عالم منتظر آن روز موعود هستند.
📚فرازی از زیارت سرداب مقدس
┄┅═✧❁✧═┅┄
#مولای_من🥀
در زلال مهربان و بیدریغِ
نگاه معطر و نرگسیتان،
روز دیگر طلوع کرد ...
و من به اذن شما
و با تکیه بر دعای کریمانهتان،
پرواز را دوباره آغاز میکنم ...
... و میدانم که در اوج آسمان زندگی نیز،
امواج مهربارِ یادتان، یاریام میکند
شکر خدا که شما را دارم
و در پناه شما هستم
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج