آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۱۵ فردای اون روز صبوری برام مرخصی رد کرد..پسرش هم تا نزدیکای ظهر خواب بو
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۱۶
صبح فردا به تاجیک زنگ زدم و چیز هایی که فهمیده بودم گفتم..بعد هم بارکد ها رو براش ایمیل کردم تا روش کار کنن..
سه روز بعد وقت ناهار با بقیه کارمند ها جمع شده بودیم و غذا میخوردیم که گوشی مخفیم لرزید..با یه ببخشید به سمت دستشویی رفتم و اس ام اس خوندم..گفته بود شهاب بعد از ساعت کاری با یه تاکسی میاد دنبالم..البته این بار یه پژو سبز..رفتم سر کارم..یک ساعت مونده به تعطیلی شرکت صدای سلام و احوالپرسی شنیدم..از پشت میز بلند شدم و دیدم آرش در حالیکه کند قدم میزد و یک دستش به پهلوش گرفته بود داره میاد..
+سلام
-سلام خانم فراهانی
+شما باید الان استراحت کنید..چرا با این حالتون اومدید شرکت..
-راستش من مثل بعضی بچه مایه دار ها نیستم..از توی خونه بیکار بودن و خوردن و خوابیدن کلافه میشم..
+بسیار خوب..مراقب باشید به زخمتون فشار نیاد..با اجازه..
لبخندی زد و من برگشتم پشت میزم..
بعد از تموم شدن ساعت کاری از شرکت خارج شدم..تاکسی سبز دیدم..اومدم برم سمتش که یه ماشین کنارم توقف کرد و بوق زد..آرش بود..
-خانم فراهانی..بفرمایید برسونمتون..
+نه ممنون آقای صبوری..من با تاکسی میرم..
-تعارف میکنید؟بعد از اینکه جونمو نجات دادید این حداقل کاریه که میتونم براتون انجام بدم..خواهش میکنم سوار بشید..
+آخه نمیتونم..اصلا دلم نمیخواد توی محل ما رو با هم ببینن و یک کلاغ چهل کلاغ بشه..
نگران نباشید..زودتر پیادتون می کنم که همسایه هامتوجه نشن..
دیدم خیلی اصرار می کنه و از طرفی دیدم ممکنه هر کدوم از بچه های شرکت ما رو ببینن..برای همین تو رودربایستی اومدم صندلی عقب سوار بشم که خودش در کمک راننده باز کرد..منم یه نگاه به شهاب انداختم..دستشو به علامت کجا داری میری تکون داد ولی من سوار شدم..از اونجایی که میترسید آرش بویی ببره نتونست دنبالمون بیاد..مطمئنا فکر می کنن من با خاندان صبوری تبانی کردم..تازه چیزی هم در مورد کمکی که به آرش کرده بودم و جونشو نجات دادم بهشون نگفته بودم..حتما از دستم عصبانی میشدن..این آرش هم موی دماغ شده بود..یه چهارراه مونده بود تا برسم به کوچمون پیاده شدم و تشکر مختصری کردم..
کلید انداختم و وارد شدم..چراغ روشن کردم و با دیدن شهاب که با چشم های برزخی در حالیکه نشسته بود روی کاناپه نگاهم می کرد،گرخیدم..
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی نوزادان با کیسه شون دنیا میان!
فقط عظمت خداوند را ببینید
تبارک الله احسن الخالقین😍