tahlil.mashruteh.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
دوران مشروطیت که از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم میلادی به طول انجامید، در واقع یک حرکت اجتماعی و سیاسی بزرگ در ایران بود. این دوره با هدف ایجاد اصلاحات و جلوگیری از استبداد شکل گرفت. دلایل اصلی این جنبش شامل نارضایتی از رژیم قاجار، فساد سیاسی و اقتصادی، و فشارهای خارجی بود.
مهمترین رویدادها در این دوره شامل صدور فرمان مشروطیت در سال 1906 بود که منجر به تأسیس مجلس شورای ملی شد. در این مجلس، نمایندگانی از مردم به نمایندگی از آرزوها و نیازهای جامعه انتخاب شدند.
البته این راه آسانی نبود و پس از تأسیس مجلس، چالشهای زیادی از جمله سرکوبها و جنگها پیش آمد. در سال 1911، با حملهی نیروهای روس، مشروطهخواهان با مشکلات جدی مواجه شدند. اما این دوره پایگذاری برای تغییرات اساسی در نظام سیاسی و اجتماعی ایران بود.
دوران مشروطیت نهتنها تغییرات سیاسی را به همراه داشت، بلکه به ایجاد فرهنگ سیاسی جدیدی در ایران منجر شد. این دوره با ادبیات، افکار و ایدههای نو و همچنین ایجاد نهادهایی چون مطبوعات و حزبها، تأثیر عمیقی بر تاریخ معاصر ایران گذاشت.
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گناهان به ظاهر کوچکی که باعث تنفر خدا از انسان میشوند!
#استاد_شجاعی
منبع #استوری:جلسه ۵۷ از مبحث انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه
@ostad_shojae | montazer.ir
📖 بهزاد، مداح و عاشق اهل بیت بود.
هر سال، چند روز پیش از آغاز محرم به پیشواز عزای سید و سالار شهیدان میرفت. اما امسال، دوازده روز جلوتر، به استقبال این ماه رفت و شهید شد. او با بذل جان، عشق به مولایش حسین (ع) را در عمل ثابت کرد.
👈راوی: همسر مداح اهل بیت، پاسدار شهید بهزاد کاشفی
📝 به قلم مریم محمدی
#روایت_صادق
#راهی_که_ادامه_دارد
#اطلاع_رسانی
اتفاق خوب در حرم مطهر رضوی😍
اتاق ریمو ناخن با حضور متخصصین هیئت آرایشگران رضوانه 🥰
آدرس: باب الرضا ،جنب امانات چادر، کانکس سفید رنگ
زمان:هر روز از ۱۰ صبح تا ۱۹
در ضمن به هر کسی که ریمو انجام بده یک انگشتر متبرک با گلهای حرم امام رضا و پرچم حرم امام حسین (علیهالسلام) به صورت رزین شده و حک تاریخ ریمو تقدیم متقاضی ریمو ناخن
لطفا به دوستانتون اطلاع بدین🌹
استاد فرشچیان، هنرمند بزرگ و خالق آثار شگفتانگیز، با روحی خلاق و نبوغی بینظیر، همیشه در یاد ما خواهد ماند. آثار ایشان نه تنها نمایانگر زیبایی هنر ایرانی است، بلکه عمق احساسات و فرهنگ ما را نیز به تصویر میکشد. یادش همیشه گرامی باد! 🌹
#هنر_در_خدمت_ایمان
#استاد_محمود_فرشچیان
#هنر_ایرانی
زمان:
حجم:
453K
نسیم رحمت حسینی، بوی عشق و آزادگی است که از کربلا در تمام عالم پیچیده و هر دل مشتاقی را نوازش میدهد. این رحمت بیحد و مرز، تنها به شیعیان یا مسلمانان محدود نمیشود، بلکه مانند خورشیدی است که نور عدالت و ایثارش بر همهی انسانها میتابد. حسین (ع) تنها برای یک زمان یا مکان خاص نیامد؛ پیامش جهانی است: "هر که میخواهد آزاده زندگی کند، باید زیر پرچم حق بایستد."
#روایتگر_رسوایی
#دوایت_صادق
#اربعین
zyarat_peyambar_az_baeid.mp3
زمان:
حجم:
13.4M
روز رحلت پیامبر اکرم (ص) یادآور اندیشههای بلند و اخلاق نیکو ایشان است. این روز فرصتی است برای تامل در زندگی آن حضرت و پیروی از آموزههای ایشان در راه محبت، انصاف و صلح. یاد و خاطره ایشان همیشه در قلب مسلمانان زنده است و ادامهدهنده راهشان مهمترین مسئولیت ماست. گوش جان می سپاریم زیارت حضرت رسول اکرم صلواة الله علیه و آله 🖤
#پیامبر_رحمت
#امام_زمان_تسلیت
#زیارت_از_راه_دور
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۲۱ دو روز بعدش قرار گذاشتیم که من برم همون عمارتی که روز اول توش ملاقات د
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان پیچک💖
قسمت۲۲
صداهای گنگی میشنیدم...
پلک هام به شدت سنگین بود اما به سختی بازشون کردم..نور اطراف چشممو زد..چند بار پلک زدم تا عادت کنم..بدنم کوفته بود و احساس میکردم چند کیلو آهن داخل سرم گذاشتن چون اصلا نمیتونستم تکونش بدم..سوزش خفیفی توی دستم احساس میکردم که به خاطر فرو رفتن سوزن سرم توی رگم بود..بر عکس فیلم ها من هم میتونستم تشخیص بدم اینجا کجاست و هم دلیلش به یاد می آوردم..قدم زدن با لباس خیس توی باد سرد پاییزی چنین عواقبی هم داشت..صدای قدم هایی شنیدم و بعد چهره نگران سمانه دیدم..
-خدا بگم چیکارت کنه..وقتی شماره من رو با موبایلت گرفتن نفهمیدم چطور خودمو رسوندم..ظاهرا یه راننده تاکسی آوردت..خدا رحم کرد به مامانت زنگ نزدن وگرنه اون بنده خدا سکته میکرد.. از راه دور هم که کاری از دستش برنمیومد..خب یه حرفی بزن حداقل بفهمم لال نشدی..
صدام به سختی دراومد و گلوم خراشید:
+من ببر خونه..
-باشه دکتر بیاد ویزیت نهایی کنه و دارو هاتو بگیرم میبرمت..
بعد از دوندگی سمانه دنبال کارهای بیمارستان به خونه من رفتیم..روی تختم دراز کشیده بودم که سمانه با سینی که داخلش یک کاسه سوپ و یک لیوان قرص و بسته کپسول بود اومد داخل اتاق..
به زور چند قاشق چپوند توی دهنم..یادم نمی اومد آخرین چیزی که خوردم چی بود..با اینکه ضعف داشتم ولی میلم اصلا به غذا نبود..
-باید یه چیزی بخوری که جون بگیری یا نه؟اصلا تو چته؟چرا مثل ماتم زده ها نگاه می کنی؟
دلم میخواست با کسی درد و دل کنم ولی اون آدم سمانه نبود..چون هم پر چونه بود و توان تحمل همچین راز بزرگی نداشت و هم هرچی کمتر از ماجرا خبر داشته باشه خطر کمتری تهدیدش میکرد..
-بیا حداقل کپسولتو بخور..از بس تب کردی که لب هات ترک خورده و چشمات کاسه خون شده..راستی شماره شرکت بده خبر بدم فردا نمیری..
حتی یک لحظه هم نمیتونستم از شرکت غافل بشم..مهم نبود که یکی از آدم هایی که به خاطرشون این ریسک پذیرفتم بدجوری قلبمو شکسته بود..
+نه چیزیم نیست..امشب خوب استراحت کنم فردا صبح حالم خوبه..
با وجود اصرارهای سمانه مبنی بر موندن پیش من و مرخصی فردا ردش کردم بره..بی معرفتی بود ولی حوصله ی هیچکس نداشتم..
فردا با وجو حال خرابم رفتم شرکت..توی افکار خودم غرق بودم که احساس کردم کسی کنار میزم ایستاده..آرش بود..یکدفعه از جا پریدم..
-شرمنده..قصد نداشتم بترسونمتون..
+نه خواهش میکنم..مشکلی نیست..
-اگه حرف های اونروزم شما رو رنجوند عذر میخوام..من شاید عجله کردم..دست خودم نبود..انقدر توی زندگیم منتظر آدمی مثل شما بودم که خواستم در اولین فرصت احساسمو بگم..
ناخودآگاه پوزخندی زدم و لحنم تلخ شد..میدونستم دارم دق دلمو سر کسی خالی میکنم که فقط عیارسنج من برای فهمیدن احساس شهاب بود..اون بیچاره اصلا نقشی توی آشوب دل من نداشت:
+من که چیز خاصی درمورد خودم نمیبینم که توجه تاجرزاده ای مثل شما رو جلب کنه..شاید هم فکر کردید من دختر ساده ای هستم که با این حرف های قشنگ گول پسر ها رو میخوره..
-جوابتون توی حرف های خودتون بود..شما ساده هستید..بی ریا و صاف و صادق..چیزی که کمتر توی آدم های دور و برم دیدم..نمیدونستم اینطوری پیش شما شناخته شدم که میتونم انقدر پلید باشم که کسی که بهم کمک کرده رو فریب بدم..
از حرفی که زده بودم پشیمون شدم..چرخید که بره سمت اتاقش اما دوباره برگشت سمتم..
-نمیدونم غم توی چشمات برای چیه..اما اگه احساس کردی میخوای درد و دل کنی من بدون قضاوت گوش میدم..
حس مزخرف دیگه ای هم توی وجودم ریشه دووند..من داشتم با آرش همون کاری می کردم که شهاب با من کرده بود..آرشی که شهامتش از من بیشتر بود و احساساتشو پنهون نکرده بود...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام امام زمانم✋🌸
ای غایب از نظر ها کی میشود بیایی
برقع زرخ بگیری صورت به ماگشایی
هم دست تو ببوسم هم دور تو بگردم
هم رونِما ستانی هم #رو به ما نمایی
جانم شود فدایت تابشنوم ندایت
دائم زنم صدایت #یابن_الحسن کجایی
◾️الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـرَج◾️
#امام_زمان