کتاب کهکشان نیستی مینشیند درد های دل مرا می شنود و پاسخ را بهم میدهد...
از همین صفحات اول غصه تمام شدنش رو میخورم و افسردگی روزی که به پایان برسد...
با بعضی که در گلو داشتم گفتم :« من نمیتوانم پنهان کنم ، نجف تمام آرزوی من است . روحم در حرم ، وادی السلام ، کوفه، سهله، کربلا سبک و آماده پرواز می شود . در ابتدای ورودم به این شهر ، از امیرالمومنین (علیه السلام) در خواست کردم که تا عمر دارم مهمان بارگاه او باشم .»
#کتابخانهآوید | #کهکشاننیستی
حضرت امیرالمومنین:
خوشا كسى كه معاد
را به ياد آورد، و براى
حساب كار كرد، و به
گذران روز قناعت نمود
، و از خدا راضى بود.
#یککاسهگداییعلمازدریا
أخوند خنده بی رمقی کرد و گفت :«
برای خودت دبدبه و کبکبه ای داشتی ، از ملکی های تبریزی بودی ، مجتهد بودی ، مرید داشتی ! آمده بودی و میخواستی من تو را تایید کنم ؛ اما مگر می شود کسی را که هنوز «من» دارد تایید کرد؟!»
#کتابخانهآوید | #کهکشاننیستی
دو سال بود می آمدی و می رفتی و با نفست کلنجار می رفتی و مجاهده می کردی ! نگران بودی ، نگرانی اهل سلوک در دل می پروراندی . غم معشوق داشتی ، غصه فراق داشتی ...!
#کتابخانهآوید | #کهکشاننیستی