امام علي(ع) درباره سفر طولانی و پر خطر قیامت می فرماید:
«بدان پيش روى تو گردنه صعب العبورى هست كه سبكباران [براى عبور از آن] حالشان از سنگين باران بهتر است و
كند روان وضعشان بسيار بدتر از شتاب كنندگان است،
و [بدان كه] نزول تو بعد از عبور از آن گردنه به يقين يا در بهشت است و يا در دوزخ»
حضرت در اين شرائط چنين توصيه مي نمايد:
«بنابراين پيش از ورودت در آنجا وسايل لازم را براى خويش مهيا ساز و منزلگاه را پيش از نزول، آماده نما؛
زيرا پس از مرگ راهى براى عذرخواهى نيست و نه طريقى براى بازگشت به دنيا [و جبران گذشته]»
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای گوشیم از تو اتاق خواب می اومد رفتم سمتش نوشته بود ... غسالخانه
فهمیدم که باید برم اونجا💔
بعد ازجواب دادن تلفن زودی صبحونه رو خوردم لباسمو عوض کردم رفتم سر جاده ماشین گرفتم و راهی غسالخونه شدم....
کنار گلزار پیاده شدم چند پله رفتم بالا و سلامی به همه ی برادرام دادم ورفتم سمت غسالخونه.
اقای (س) اومد احوال پرسی کردن گفت: عروست سنی نداره خود..ک..شی کرده
😔اینو که گفت: بهم ریختم
خدایا چی میشه که یه بچه تصمیم به این کار بزنه؟؟؟؟چقدر تو فشار این زندگی و دنیا بوده؟!
مگه چی گذشته بود بهش💔
دل تو دلم نبود تا ببینمش، تا بیاد ببینم چه شکلیه😔 همش میگفتم خدایا میدونم تو خیلی بزرگی میدونم تو خیلی بخشنده هستی؛ طلب مغفرت میخوام برای عروسم💔
یهو در غسالخونه شلوغ شد تابوت روی دستاشون اما خبری از بچه نبود😭
یه عروس قد بلند بود....
گفتم شما که گفتید بچس؟ این قد تو تابوت به بچه نمیخوره که💔
خانواده جیغ داد میزدن و کار منو سخت میکردن، اقای (س) لطفا سالن رو خالی کنید که بدونیم باید چی کنیم! با جیغ وداد دست پا خودمون هم گم میکنیم ما
اون وقته شاید چیزی رو از قلم بندازیم...
سالن خالی شد رفتم سمت کاور مشکی رنگ😔که عروسم داخلش خوابیده بود
زیپ رو با دست های لرزون کشیدم پایین😭 اخ اخ....
موهای بلندش و پر از خو..ن
یه چشمش از حدقه زده بود بیرون😭
چشم دیگه اش پرخو..ن
صدای ناله های مادر پشت در...
تورخدا بزارید بیام بالا سرش😭💔
میخواست بیاد چی ببینه...
ادامه دارد💔
پیج کلیپ و ادامه اش: @neiynava_313
هدایت شده از آوینیسم🖤
رفقا این شب های عظیم
برای ایام محرم شما چه
کتاب میخونین/گوش میدین؟
بگین بقیه هم بخونن:
https://daigo.ir/secret/65946312
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم...
برشی از مستند عابدان کهنز و صحبت رفاقتی شهید «مصطفی صدرزاده» و شهید «مرتضی عطایی» برای شهادت و شفاعت
@Bisimchimedia
هدایت شده از لَّيْل
امشب شبِ آخرینهاست.
آخرین شبی که عموعباس (ع) میون خیمهها قدم میزنه و خیال بچهها راحته.
آخرین شبی که سیده زینب (س) یک دل سیر حسینش رو تماشا میکنه.
آخر شبی که شش ماهه تو آغوش رباب (س) تاب میخوره و میخوابه.
آخرین شبی که قامت علی اکبر (ع) کامله.
آخرین شبی که رقیه (س) بابا داره.
امشب، شبِ آخرینهاست و غریبه...