این خاطره برمیگرده به زمانی که شاگردِ علامه ذوالفنون حسن زاده آملی
میرن طلائیه!
عموما کسی اجازه موندن در شب در طلائیه رو نداره به دلایل مختلف؛
اما به شاگردِ علامه اون شب اجازه میدن
که در یادمان بمونن.
قطعا اگر علامه ذوالفنون کمی بشناسین
میدونین چه قدر مقام ایشون بالاست.
شاگرد ایشون اون شب به وضوح میبینن
که نوری از آسمون به این قسمت یادمان که سه شهید دفن شدن وصله✨
اما خب با خودشون میگن شاید من اشتباه کردم!
تا صبح صبر میکنند که به استادشون اون چیزی که مشاهده کردن رو اطلاع بدن.
سلام آقای فلانی آن چیزی که شما در آن شب مشاهده کردهاید واقعیت دارد و درست است...
جوری که حاج قاسم گفتن
در تاریخ اتفاقاتی که در جبهه
افتاد دیگه تکرار نمیشه!
شعبه ۲ آوینیسم 🌱
📪 پیام جدید همه خاطراتم زنده شد 🥺 📪 پیام جدید آخ طلائیه آخ
شاید براتون قصه جانسوز طلائیه رو توفیق شد روایت کردیم❤️🩹