آنجا شب ها از روز روشنتر است
و روز ها از شب آرامتر.
اینجا روز ها نه
از فرط قیمت
لحظات
شمرده
میشوند
زمان برکات خود را به زمین
ارزانی کرده و با آنکه
سریع عبور میکند
اما اینجا زمان با
میهمانان خدا
مهربانی کرده
و زمام خود را
به دل ایشان
سپرده.
گویا در این شهر
مهمانان میتوانند
به عقب برگردند
جبران گذشته کنند
و جلو بروند و آینده را بسازند.
مهمانان این شهر گویا مقیم
خانهاند که احساس غریبی
نمیکنند و آشنا به زیر و روی شهر
هر کدام برای خود جایی و مقامی دارند...
تشنگی و گرسنگی این مهمانان
دلداده و حالت دیوانگیشان
که در حین نیاز دست به سفره
نان و آب نبردن خبر از عاشقی میدهد.
در این شهر خبر دادهاند
که هرکس تا شام لب
نان و آب
نزنند
خداوند از جانب خود
سیرابشان میگرداند.