گویا در این شهر
مهمانان میتوانند
به عقب برگردند
جبران گذشته کنند
و جلو بروند و آینده را بسازند.
مهمانان این شهر گویا مقیم
خانهاند که احساس غریبی
نمیکنند و آشنا به زیر و روی شهر
هر کدام برای خود جایی و مقامی دارند...
تشنگی و گرسنگی این مهمانان
دلداده و حالت دیوانگیشان
که در حین نیاز دست به سفره
نان و آب نبردن خبر از عاشقی میدهد.
در این شهر خبر دادهاند
که هرکس تا شام لب
نان و آب
نزنند
خداوند از جانب خود
سیرابشان میگرداند.
آدم قبل از ورود به
این شهر باور نمیکند
که زندگی بدون دست آلودن
به دنیا چگونه میتواند
این همه دلچسب باشد.