eitaa logo
آیات غمزه
921 دنبال‌کننده
40 عکس
2 ویدیو
0 فایل
صفحه ی رسمی سایت آیات غمزه در شبکه اجتماعی ایتا ارتباط با مدیر: @telkalayam
مشاهده در ایتا
دانلود
نتوان گفت که این قافله وامی مانَد محمدعلی بهمنی نتوان گفت كه اين قافله وا‌مي‌ماند خسته و خُفته از اين خيل جدا مي‌ماند اين رَهي نيست كه از خاطره‌اش ياد كني اين سفر هم‌رَهِ تاريخ به‌جا مي‌ماند دانه و دام در اين راه فراوان اما مرغِ دل ‌سير زِ هر دام رها مي‌ماند مي‌رسيم آخر و افسانه ی واماندنِ ما همچو داغي به ‌دلِ حادثه‌ها مي‌ماند بي‌صداتر زِ سكوتيم، ولي گاهِ خروش نعره ی ماست كه در گوشِ شما مي‌ماند بِرويد اي دلتان نيمه كه در شيوه ی ما مرد با هر چه سِتم، هر چه بلا مي‌ماند غزل شعر انقلاب اسلامی @ayateghamze
ما به چشم خویش دیدیم آنچه می گویند را سید محمدجواد شرافت در نگاهت دیده‌ایم این وصف بی‌مانند را پاکی الوند را، بی‌باکی اروند را در شب خوف و خطر اعجاز تکبیرت شکست هم سکوت شهر را، هم میله‌های بند را نقش سرخ سربلندی مانده بر پیشانی‌ات بی‌گمان دست شهیدی بسته این سربند را در قدم‌های پدر شوری حماسی دیده‌ایم حال می‌بینیم گام‌ محکم فرزند را آری از اسطوره می‌گویند در افسانه‌ها ما به چشم خویش دیدیم آنچه می‌گویند را دید چشم آسمان روی لب پر خون تو بین آغوش شهیدان آخرین لبخند را غزل حاج قاسم پایداری @ayateghamze
وطن برای تو دل های دردمندان بود حسن زرنقی ببین که با غم و اندوه بعد رفتن تو میان معرکه ماییم و راه روشن تو چگونه زیسته بودی مگر؟ که از دنیا نبود گرد تعلق به روی دامن تو نه پشت میز نه بر روی منبرت دیدیم فدای در دل آتش خطابه خواندن تو چقدر دیر تو را دوستان شناخته اند چقدر خوب تو را می شناخت دشمن تو وطن برای تو دلهای دردمندان بود قسم به عشق که مرزی نداشت میهن تو چه مانده بود از آن جسم پرپرت آن روز چه را کشیده به آغوش حال مدفن تو به روی خاک فقط دست غرق در خونی برای بیعت ما مانده بود از تن تو حاج قاسم سلیمانی @ayateghamze
از آن زمان که پسرهای او شهید شدند رضا خورشیدی فرد میان بارش بارانی از ستاره رسید اگرچه مثنوی... اما چهارپاره رسید چهار پاره ی تن، نه چهارپاره ی دل چهار ماه شب بی کسی ولی کامل چهار ابر به باران رسیده درساحل چهار رود به پایان رسیده دریا دل چهار فصل طلایی ولی میان خزان چهار بغض غم انگیز و مادری نگران چهار مرتبه وقتی به غم دچار شوی برای دشمن خود نیز گریه دار شوی مدینه، حسرت دیرینه ی دو چشم ترش چهار قبر غریب است باز در نظرش چقدر خاطره مانده است در مفاتیحش و دانه دانه ی اشکی که بوده تسبیحش نشسته بود شب جمعه ای کنار بقیع کمیل زمزمه می کرد در جوار بقیع غروب، لحظه ی تنهاییش دوباره رسید غروب ها دل او خون تر است از خورشید به غصه های جگرسوز می زند پهلو دوباره شعله کشیده است آب وقت وضو شروع می کند او لیله المصاءب را همینکه دست به پهلو نماز مغرب را… چهار رکعت دلواپسی پس از مغرب چهار نافله در بی کسی پس از مغرب در آسمان نگاهش که بی ستاره شده چهار آینه مانده،هزار پاره شده شکست آیینه هایش میان گردوغبار شلمچه، ترکش وخمپاره، کربلای چهار از آن زمان که پسرهای او شهید شدند یکی یکی همه موهای او سفید شدند و همسری که به دل غصه ای گذاشت،وَ رفت نماز صبح سر از سجده برنداشت،وَ رفت اگرچه بین غم وغصه های خود تنهاست ولی چهارم هر ماه روضه اش برپاست طراوتی که نرفته است سالها از دست بهشت خانه ی او سفره ی اباالفضل است... حضرت ام البنین سلام الله علیها پایداری @ayateghamze
آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت افشین علاء زن رشك حور بود و تمنای خود نداشت چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت اسمی عظیم بود كه چون راز سر به مهر در خانه‌ی علی سَرِ افشای خود نداشت ام‌البنین(س) كنایه‌ای از شرم عاشقی است كز حجب تاب نام دل‌آرای خود نداشت در پیش روی چار جگرگوشه‌ی بتول آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت زن؟ نه! همای عرش‌نشینی كه آشیان جز كربلا به وسعت پرهای خود نداشت در عشق پاره‌های جگر داده بود و لیك بعد از حسین(ع) میل تسلای خود نداشت عمری به شرم زیست كه عباس(ع) وقت مرگ دستی برای یاری مولای خود نداشت حضرت ام البنین سلام الله علیها @ayateghamze
چهار دسته گلش را به پنج تن بخشید سید مهدی موسوی فدای حُسن دل‌انگیز باغبان شده بود بهار، با همه سرسبزی‌اش خزان شده بود چهار دسته گُلش را به پنج تن بخشید مقیمِ خاکِ درش، هفت آسمان شده بود چه سربلند و سرافراز امتحان پس داد برای عرض ادب، سخت امتحان شده بود به عشق «شیر خدا» از یل دلاور خود گذشت اگر چه در این راه نیمه‌جان شده بود چه امتحان بزرگی! که در رثای حسین -و نه به خاطر فرزند- روضه‌خوان شده بود اگر چه پیر شد از داغِ بی‌امان، اما به پشتوانهٔ زینب دلش جوان شده بود فدای «اُمّ اَبیها» شدن علامت داشت به این سبب قد «اُمّ البنین» کمان شده بود حضرت ام البنین سلام الله علیها @ayateghamze
چهار بار تو بودی و اسب بی پسر آمد امیرحسین هدایتی چهار مرتبه تنها براي تو خبر آمد چهار بار دلت كوه شد به لرزه در آمد تو منتظر- تو گدازنده بر معابر خونين- مسافر تو نيامد مسافري اگر آمد چهار مرتبه شن زارهاي ظهر تنت را گريستند و تو را داغ هاي مستمر آمد از آن گلايه ی تلخت به گوش علقمه، بانو! هر آنچه رود از آن لحظه سر به زيرتر آمد چنان گريستي آن روزهاي خستگي ات را كه تكه تكه ی خاك بقيع نوحه گر آمد چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودي چهار بار تو بودي و اسب بي پسر آمد... حضرت ام البنین سلام الله علیها @ayateghamze
نگاه ما به لب های تو خشکیده ست لب تر کن مصطفی تبریزی تو با حقّی و حق با توست؛ حق پشت و پناه تو بدی‎ها دور بادا از وجود خیرخواه تو نگاه ما به لب‎های تو خشکیده‌ست، لب تر کن که بر لب‎های خشکیده‌ست -می‎دانم- نگاه تو به پرچم‌دارِ حق، داری شباهت‌های بسیاری به راه کربلا آری چه نزدیک است راه تو اگر این غصه‎ها در کوه بود آتشفشان می‌شد چگونه مانده بعد از سال‎ها در سینه آه تو؟! غضب‎های تو با دشمن، دلی داده به من امّا دلم را برده آن لبخندهای گاه گاه تو سیادت هم دلیل دیگری بر این ارادت‎هاست که ما پیوندها داریم با شال سیاه تو مقام معظم رهبری @ayateghamze
تونشانم بده سپس ها را زهرا بشری موحد باهمان دست راستت بشکن آخرین قفل این نفس ها را بال های شکسته می دانند رمز محکم ترین قفس ها را هرچه را پیش از این نمی خواهم، تازه در ابتدای این راهم ببرم هرکجا که می خواهی، تو نشانم بده سپس ها را کاش زیبا نبود چشمانت، آه از این نابرادران حسود پلک هایت ورق ورق زده است شرحی از احسن القصص ها را کوسه ها تکه تکه ام بکنند باز دست از تو برنخواهم داشت وارث ماهیان اروندم، می روم تا ته ارس ها را درد و تنهایی و غریبی که سرنوشت تمام عاشق هاست توکه باشی برای من کافی است، چه نیازی است هیچ کس ها را مقام معظم رهبری @ayateghamze
عمری پناه آورده ام بر چادر تو سیده تکتم حسینی دستی بکش بر این دل تبدار مادر آشفته ام آشفته ام بسیار مادر ... تنهام مثل برکه ای بی آب و بی ماه تنهام مثل شاخه ای بی بار مادر آتش گرفته جنگلی از حرف در من در من جهانی سوخته است انگار مادر هم شعله ها در تار و پودم جان گرفته هم بسته راهم را در و دیوار مادر ای تکیه‌گاه و ای پناه لحظه‌هایم وقتی که از خود می شوم بیزار، مادر امشب میان ذکرهایت یاد من باش در لحظه ی الجار ثم الدار مادر عمری پناه آورده ام بر چادر تو این بار آزرده تر از هربار مادر... شعر فاطمی @ayateghamze .
ای گل محمدی ای بهار بی خزان یوسف رحیمی ای بهشت جاودان، ای ملیکۀ جهان ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج اسم آسمانی‌ات، سُبحۀ فرشتگان طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان ای حبیبۀ خدا، ای عزیز مصطفی لایق تو کیست کیست؟ جز امیرمؤمنان هم بهشت مصطفاست، آن نگاه غرق مهر هم بهشت مرتضاست، آن نگاه مهربان وصله‌های چادرت، رشتۀ نجات خلق بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان ای سحابِ رحمت و مغفرت دعای تو سجده‌های روشنت، چلچراغ عرشیان ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام خطبۀ تو باشکوه، ندبۀ تو بی‌امان ای رضایت خدا، بسته بر رضایتت وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان آستان رحمتت، نور، روشنا، امید وسعت سخاوتت، بی‌کران و بی‌کران پر شده مشام شهر، از شمیم یاس تو از بهشت خانه‌ات، عطر «تنفقوا» وزان دست خالی آمده، سائلی غریب‌وار آن یتیم بی‌قرار، این اسیر نیمه‌جان در بهار لطف تو، «یطعمونَ» داده گل روزۀ سه روزه‌ات، بی‌نیاز از آب و نان نور و قدر و هل أتی، فجر و کوثر و ضحی لحظه لحظۀ تو را، آیه آیه ترجمان بیت‌های ما کجا؟ قدر و هل أتی کجا؟ برتر از گمان ما، ساحت تو همچنان در مدیح تو هنوز، واژه‌ها چه ابترند ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان شعر فاطمی @ayateghamze .