eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
± ولی باس تو چشاش خیره شیم ، بزاریم ذوق تو چشاش دو دو بزنه ، بهش بگیم :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
± ولی باس تو چشاش خیره شیم ، بزاریم ذوق تو چشاش دو دو بزنه ، بهش بگیم :
حتی اگه پاییز اومده باشه و برگا زرد شده باشن ، تو همیشه واسه‌ی من سبز میمونی . حتی اگه هوا خاکستری باشه تو رنگیش میکنی . حتی اگه دور باشی بازم قلبت پیش منه تو مث یه نوری توی تاریکیا ، مث بهار اومدی و زمستون دلمو زنده کردی ! مث خورشید اومدی و سردیِ دستا و قلبمو گرفتی و گرمشون کردی‌ تا کیفش بیاد سراغم . تو مث رنگین کمونِ بعد بارونی‌، مث بوی نَمِ خاکی ، مث مورفین آرامش بخشی ، دیدی چقدر قشنگی؟ بداخلاقِ مهربونِ صبورِ دوست داشتنیِ لجبازِ من ، تو وصله ی جون منی . : )🩺♥︎' ›
وقتایی که دلتنگشید بهش بگید : 
من که از دوری تو تار دلم میلرزد !
تو هم اندازه من این همه دلتنگ شدی ؟! :)💖🌸.
احتمالا برایش دوران سختی بود؛ دورانی که تقلا می‌کرد زندگی کند، پیشرفت کند، خوشحال باشد، اشک بریزد اما خاموش نشود، نفس بکشد بدون درد، نترسد، بجنگد، نرود و بماند، بسازد، انسان باشد... زنده بماند، زنده بماند، زنده بماند . . ( : 🚶🏾‍♂🖐🏿
@Zhakan_me 7420926601.mp3
زمان: حجم: 2.1M
!📼؛🌱 ┇- عادت؛ ┇من خودمو عادت دادم . . ┇به دیوونگی ، که به خیلی چیزا ┇فکر نکنم ، مثلاً به قبلنم و بودناش ، ┇مثلاً به الآنم و نبودناش ، مثلاً به ┇لحن صداش ! @aye_110 |🌿📻
امروز¹⁰آبان،روز جهانی نویسندها بوده مبارک‌همه‌نویسنده‌هاودست‌به‌قلم‌ها .. -قلمتان‌ماندگار💛🌼؛
بھ‌نام‌خالق‌ِنیلوفرهای‌آبـے !'
‹ و سلاماً على عقلي حين أرىٰ عينيك ! › و سلام بر عقلم آن هنگام که چشمان تو را دید !♥️. ±ظهر‌بخیر
- لرد بیلیش : مهم نیست که ما چی می‌خوایم وقتی اون رو بدست بیاریم ..! اونوقت یه چیز دیگه می‌خوایم . -دیالوگیسم|GameofThrones🎬🌱
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره‌ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش‌مان سقف فروریخت هنگام ثمر دادن‌مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه‌ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره‌ی کوچک شد قلّه‌ی یک آه، مسیر فوران شد ! با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه‌ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جرعه‌ای‌شعر|حامدعسکری