𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
کتاب درسیش پرت کرد سمتم گفت: انتگرال کجای زندگیم استفاده کنم؟! وقتی از همهی دنیا خست
پنجاه و دو روز ...
پنجاه و دو روز بود که ندیده بودمش؛ دلم برای دستاش که بدون سُرنگ مورفین تزریق میکرد، برای چشماش وقتایی که حرصش میگرفت، و چال گونش که وقتی میخندید چشمات مات مبهوتش میشد تنگ شده بود،
نوتیف پیامش که نقش بست روی گوشی، ریتم ضربان قلبم عوض شد !
+ پس شد ساعت 4؛ همون جای همیشگی !
برای من کل خیابونای این شهر، همون جای همیشگی بود . تموم سنگ فرشهای خیابون رد پامون داشتند ، زیر تیغ آفتابِ مرداد ماه تا هوای استخوان سوزِ آبان کنار هم قدم زدیم.
از ساعت چهار گذشته بود که رسیدم همون جای همیشگی، روی نیمکت زرد رنگ وسط انبوهی از جمعیت نشسته بود؛ فاصلم باهاش فقط قدرِ ده تا قدم بود؛ ولی زودتر از من روحم به پرواز دراومد بود و به آغوش کشیده بودش؛ دلم میخواست زمان بایسته و من بی توجه به همه آدمای دورم تا خودِ نیمکت زرد رنگ با همون ذوق تو چشمام بدوام .
کل چند ساعتی که کنارهم بودیم به قدم زدن و گشت گذار، سپری شد.
برخلاف همه عاشق و معشوق هایی که زمان دیدار برای رفع دلتنگی حرف های عاشقانه میزنن
ما تا میتونستیم حرص همو درمیاوردیم، وسط شیطنت های بچهگونمون دوست دارم های آروم و آهسته ای میگفتیم که فقط خودمون متوجهش میشدیم و بعد سر اینکه کدوممون بیشتر عاشقِ باز بحث میکردیم؛ فقط خودمون میدونستیم پشت همه اون بحث کردن ها، همه غرغرام، غرغراش، همه شیطنت ها و بهونه گرفتنهامون حجم انبوهی از دلتنگی خوابیده بود.
و حالا ما بعد از پنجاه دو روزِ سخت و دلگیر بازم کنار هم سنگ فرشهای خیابونو زیر نورِ ماه قدم میزنیم ..
#واگویههایمسیح
قسمت دهم💛
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- سلام بر خالق زیباییها؛‹تو بخوان چشمهایش›
±صبحبخیر🙋🏻♂💛
- به قول شاملو :
ما شکیبا بودیم و این است
آن کلامی که ما را
به تمامی وصف میتواند کرد!♥️✉️
وَ بعد ؛
خندهات به یادم آمد، گفتم که:
اگر بودی، باز دوستت میداشتم :)!🌱
◞باید گریه کنم اما نه برایِ فاجعه
برایِ اینکه بازمانده را
نجات یافته میدانند...!📼◜
- توییت :
بهزودیمرگسراغمامیآید؛
اِیکاشزندگیهمآمده بود...!
-
امروز یه تکست خوندم که زیادی قشنگ بود : زمانی که عاشق میشید قسمتی از مغز که وظیفه قضاوت کردن و کنترل ترس رو برعهده داره به طور موقت از کار میوفته، به همین دلیله که فرد عاشق نمیتونه تصمیمات درست و منطقی بگیره !💆🏻♀'📔'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- تو؟! خدایِ کوچیک من :)💖!
تو؟!
تو درمونِ دردام:)🌸؛
- منو چی سیو کردی ؟
+ تو رو ؟
" لطفا به این زنگ بزنید" سیو کردم . .
- چرا ؟!
+ که اگه برای من اتفاقی افتاد ،
به تو زنگ بزنن ؛
" چون تو پناهگاهِ منی ! :)💛🌼"