eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- شبت‌بخیر؛ صرفا چون کسی نباید بدون شب‌بخیر بخوابه .. - 🌚'🌸
"برای آنچه که دوستش داری، باید از جان بگذری، بعد می‌ماند زندگی، و آنچه که دوستش داشتی."
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ؛ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ. ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ..
‹ ‌بیا مثل بقیه نباشیم ؛ بیا دنبال خوشیا بگردیم ، غم خودش مارو پیدا می کنه . بیا به هم قول بدیم هرچی شد تهش همو داریم و نزنیم زیرش،بیا با خیال راحت بریم جلو. بیا توی این دنیا که نود درصد روابط به ماه نمی کشه انقد بمونیم تا چروکای پوست و موهای سفید همو ببینیم. بیا موقع دلخوریا حرف بزنیم دور نشیم. بیا احترام بذاریم، درک کنیم، پشت هم باشیم. بیا دروغ نگیم، راست بگیم تنبیه بشیم. بیا تمام همو بلد باشیم. بیا حرف “فقط خودت برای خودت می مونی.” رو نقض کنیم. بیا که تمومت واسه من باشه . بیا دستامو سفت بگیر و هیچ وقت ولش نکن. آخه نمیخوام فرشته ای مثِ تورو از دست بدم💙 :)! ›
اگه دلبرتون فوتبالیه بهش بگید : مانند انار گونه‌هایت قرمز ٫ شیرین سخنی و چشم‌هایت نافذ ٫ در آخر دیدار نشستی به دلم ٫ مانند گل آخر ایران بر ولز !💗🌸
وقتايى‌که‌آهنگ‌گوش‌میدی”7394597410.mp3
زمان: حجم: 5.4M
!📼؛🌱 از چند نفر خواستن یه جمله به کسی که خیلی دوسش دارن بگن (:!🧡📙 @aye_110 |🌿📻
این روزامون به قدری سیاه و غمگینه که آدم باید این شعر سعدى رو مدام با خودش بگه : از چه میترسى دگر بعد از سیاهى رنگ نیست :)!
- راستی من وقتی بزرگتر شدم یه فصل می‌سازم به همین خنکی زردی نارنجی قرمزی و آبی ِ آسمونی میپاشم رو خیابونا ، سردش میکنم ك همه مجبور بشن پالتو پلنگیاشونو بپوشن بیان بیرون ، فصلی که توش همه فقط بیان، هیش کس نره، اسمشم میزارم سودا ، مثل شما و اسمتون که هیچ وقت تو پاییز نمییرن : )🧡🔐؛
دختره عکس ِ دونفری ك پنجمین‌روز ِ مهر پاییز ۱۳۷۸ گرفته بودن خیره شده بود ُ با چشمایی ك انگار با خاطراتش زندگی می‌کنه و غرقِ تو عکس لب زد :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
دختره عکس ِ دونفری ك پنجمین‌روز ِ مهر پاییز ۱۳۷۸ گرفته بودن خیره شده بود ُ با چشمایی ك انگار با خاطر
دستامو باز کردم ُ روی اون جدول ك ارتفاعش حدودا ده‌سانت میشد شروع به راه رفتن کردم ، +پاییزو دوست داری؟ نگاه کوتاهی بهم انداخت ُ دستای ظریفمو قفلِ دستای بزرگ مردونش کرد نگاهش ُبه ماشین‌هایی انداخت که به سرعت از کنارمون رد میشدن ُ با صدایِ نسبتا آرومی پچ زد : - از هوای دلگیر ُ روزای خستش ك بگذریم قدم زدن با تو توی این هوا و برگا قشنگی های خودشو داره . . دستامو زدم زیرِ بغلمُ گفتم: من عاشقِ پاییزم .
- خواب دیدم آمدی بوسـیدی ام خوابم پرید عشقِ من بوسـیدنت هم بد زمان است پنج صبح 💛🌼؟!