- راستی من وقتی بزرگتر شدم یه فصل میسازم به همین خنکی زردی نارنجی قرمزی و آبی ِ آسمونی میپاشم رو خیابونا ، سردش میکنم ك همه مجبور بشن پالتو پلنگیاشونو بپوشن بیان بیرون ، فصلی که توش همه فقط بیان، هیش کس نره، اسمشم میزارم سودا ، مثل شما و اسمتون که هیچ وقت تو پاییز نمییرن : )🧡🔐؛
دختره عکس ِ دونفری ك پنجمینروز ِ مهر پاییز ۱۳۷۸ گرفته بودن خیره شده بود ُ با چشمایی ك انگار با خاطراتش زندگی میکنه و غرقِ تو عکس لب زد :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
دختره عکس ِ دونفری ك پنجمینروز ِ مهر پاییز ۱۳۷۸ گرفته بودن خیره شده بود ُ با چشمایی ك انگار با خاطر
دستامو باز کردم ُ روی اون جدول ك ارتفاعش حدودا دهسانت میشد شروع به راه رفتن کردم ،
+پاییزو دوست داری؟
نگاه کوتاهی بهم انداخت ُ دستای ظریفمو قفلِ دستای بزرگ مردونش کرد
نگاهش ُبه ماشینهایی انداخت که به سرعت از کنارمون رد میشدن ُ با صدایِ نسبتا آرومی پچ زد :
- از هوای دلگیر ُ روزای خستش ك بگذریم قدم زدن با تو توی این هوا و برگا قشنگی های خودشو داره . .
دستامو زدم زیرِ بغلمُ گفتم: من عاشقِ پاییزم .
- خواب دیدم آمدی بوسـیدی ام خوابم پرید
عشقِ من بوسـیدنت هم بد زمان است
پنج صبح 💛🌼؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- تو؟! دوست داشتنی تر از رنگِ آبی : )💙!
- تو؟!
ماهِ قشنگم :)🌙!
سعدی یه جا خیلی قشنگ و ماهرانه ابراز علاقه میکنه ك میگه :
ذکرِ تو از زبانِ من ، فکرِ تو از خیالِ من
چگونه رَود؟! که رفتهای در رگ و در مفاصلم:)'💙🌿
به کسی که دوستش دارید ، مثلِ حسین منزوی خیلی قشنگ بگید:
دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایانِ اضطرابِ منی :)!
- تنها کسانی شایسته عشق هستند که
اشتباهی را دو بار انجام ندهند🚶🏾♂(:
ﻳﻫ ﺩﻳاﻟﻭﮔ ﻣﻋﺭﻭﻓ ﺗﻭﻳ ﻓﻳﻟﻣ ﻣﻭﺭﺩ ﻋﻟاﻗﻣ ﻧﺟاﺗ ﺣﺭﻳﻗ ﺑﻭﺩ اﻭﻧﺟا ﻛ ﻛاﻟﻳ ﻣﻳﮔﻓ:
ﻣﮔﻫ ﻣﻳﺷﻫ ﺑاﺭﻫا ﺑاﺭﻫا ﺑﻫ ﻳﻛﻳ ﻋﺷﻗ ﺑﺩﻳ اﻭﻧ ﭘﺳ ﺑﺯﻧﻫ؟!
- اگه بخوام از این روزا بگم انگار . .
توی دلم میلیون میلیون آدم منتظر نشستن
پشت در اتاق عمل هر دفعه هم ك در باز و
بسته میشه قلبشون میریزه ؛ )!📖'🔓
- آتش بزن مرا که به جز شاخههای خشک
باقی نمانده از تنِ من چیزِ دیگری ..🍃