𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
از کرخه تا راین یه دیالوگی داشت ، میگفت : چیکار کنم خوب شی؟
بگی برقص، میرقصم.
بگی بخون، میخونم بگی بمیر، میمیرم.
#Diyaloug 📽'
تو سلیقمی ،
بخاطر خنده های خوشگلت
بخاطر دوست داشتنی بودنت
بخاطر بودنت تو زندگیم
بخاطر شخصیت خیلی خاصت
بخاطر قلب مهربونت
بخاطر هنرمند بودنت
بخاطر با حیا بودنت
بخاطر آرامش بودنت 🧡🍂 ..
می خوام پرت شم تو یه عصر پاییزی
وقتی یه ماگ گنده هاتچاکلتو بغلش کردم ،
و سرمو به شونت تکیه دادم و باهم داریم به دلبری بارون نگاه می کنیم
و دور نیستی تو =)💛🌼
- همونجا ك محمود دولت آبادی میگه :
چه درهم پیچ و گره خورده است درونم :)!🔓'🌸
شنیدهام از دوست مشترک پرسیدهای آیا هنوز دوستت دارم؟
طفلک ساده
دوستداشتن که هنوز ندارد.
اگر دوستم میداشتی، میدانستی :)!🌱💙
گفت :مراقب خودت باش
تو منِ دومی تو یه خانوادهی دیگه
که شاید شادیت شادم نکنه
ولی غمت حتما منو میکشه
گفتم:منم دوستت دارم!♥️✉️
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
_اسکار گلایه هم میرسه به جناب سعدی:
«مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری»🕊✨
- به قصدِ مرگِ این دلتنگی قلم در دست گرفت ؛
در اولین خط از نامه اش نوشت :
در حالِ انحلال در قلبت هستم . .
چیزی احساس نمی کنی!؟
بی پایان نامه را تمام کرد و با خود گفت .
دنیای من اینجا نیست .
کاغذ را سوزاند و ذهنش را در رویایی تاباند که خاکسترِ کاغذهایِ مچاله اش در عطرِ گیسویی آمیخته میشد . .
شاید شنیده میشد .
خسته بود . .
شب بود و نمیخوابید .
احساساتش تکرار میشد و با فراموشی رنگی یک دست میگرفت .
با خود گفت کاش عقربهای بودم که دور خودش میچرخید و زمان را حمل میکرد؛
میشد تمام نشدن را ، پیش رفتن را و اینجا نمردن را تجربه کرد .
خسته بود ؛
دلتنگ بود و نمی خوابید .
تا فراموشی در تنِ غم زده اش به زیستن ادامه دهد . . )!🔓'🌸
هربار که نگاهت میکنم جملهای آشنا به ذهنم خطور میکند :
- چيزی هست كه ارزش زندگی كردن دارد:)💛🌼