𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تار سفیدی بین موها دیدم امروز
آن قدر بر خود خیره ماندم ، گریه کردم!
- آخرش از من فقط همین جسم خسته
و بیجونی میمونه که روحش رو
جایی لا به لای خنده های این زمستون
تا گریه های زمستون بعدی جا گذاشته💙.
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
من، بدونِ تو؛ مثلِ شیر کاکائویِ بدونِ کیکم! •🔐'♥️•
من، بدونِ تو؛ مثلِ ایرانِ بدون پایتختم! •🔐'♥️•
تو اوجِ مستی رو به آسمون داد زد و گفت :
خدایا دِ آخه نوکرتم، چرا اینقد باهام کلنجا میری ؟
مگه من هم قدِ توام :)!
تنها عشق است ، ك تفاوتها را عیان میکند ؛
وگرنه همه آغوشها ك عین هماند . . !("
نویسندهای ؟ بنویسش ، خوانندهای ؟ بخونش ، رانندهی اسنپی ؟ برسونش ، میوهفروشی ؟ براش توتفرنگی بذار کنار ، خیاطی ؟ لباس بدوز واسش ، نقاشی ؟ چشمهاش رو بکش ،
بیکاری ؟ وقت بزار براش : )!🤍﮼
نظرت عوض میشه حتی درمورد همینی که الان داری فکر میکنی ،
فرقی نداره این پیام رو کِی داری میخونی و درمورد چی فکر میکنی !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
گفت خستم ؛ میخام برم .. گفتم دِ اخه دور اون تیله های قشنگ قهوه ای رنگت بگردم ؛ منم خستم والا که له ل
پیرهن چهارخونهی آبی که برات خریدم کهنه شد ؛عطر موهات از بالشتی که جاگذاشتی پرید ؛
صفحات کتابِ شعری که علامت زدم بخونم برات پوسید ؛ کافه ای ک پاتوقمون بود ؛ خراب شد !
خوانندهای که اهنگ مورد علاقمون میخوند سرطان حنجره گرفت ؛ حُسن یوسفی که داشتیم خشک شد ؛ ساعتی که همیشه میگفتی چقدر به دستت میاد از کار افتاد ؛ اون بازیگره که پای ثابت همه فیلماش بودیم از سینما خداحافظی کرد ..
اون پیرمرده رو یادته ؟!
همون که رو نیمکتِ پارک زل زده بود بهمون ؛ تهشم فکر کرد نامزدیم و برامون آرزوی خوشبختی کرد ؟! مُرد ..
من چی ؟!
من رو یادته؟!
همون که وسط راه رهاش کردی ! این من، تو انتظار اومدنت از پا دراومد خواستم بگم دیگه نیا ..
شش روز موندِ به سالِ جدیدو ماهیِ گلی تنگُ سبزه سفره هفت سین دیگه نیا لطفا :)!
رفته رفته لابهلای روزها گم میشوند
دوستانِ نارفیق و عاشقانِ نیمه راه ..
#واگویههایمسیح
آخرین واگویه 1401 ..