- برگه هایِ کتاب رو ورق میزد و سعی داشت
چیز قشنگی برای خوندن پیدا کنه گفت :
‹ شاملو به ایدا میگفت مثلِ خون در رگهایِ احمد ! ›
دوباره ورق میزد و میگفت نه این
زیاد خوب نبود و اینبار بیتی از مولانا میخوند :
‹ در دِل و جان خانه کردی عاقبت . . ›
و بازم کلمات نمیتونستن توصیفش کنن هیچوقت
نفهمید نامههایِ شاملو به ایدا شعر هایِ مولانا
و کلماتِ نو نیما یوشیج رو همیشه میشه خوند !
هیچوقت نفهمید مهم صداش بود . .
قاطی شده با صدایِ ورقههایِ کتاب :)!♥️'🎼
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خوب گوش کن ببین چی میگم :
- آره من هنوزم خیلی دلتنگتم ،
ولی ازین به بعد دیگه هروقت بیای دیره !
شاید نیمه دیگر روحِ من در میان تپش های تپندهی سمت چپ سینهات پنهان شده است :)♥️
《 من پُرم از درده نوازش نشدن ؛
" پیله در حسرتِ پروانه شدن "
من دلم تنگ و بسی دلگیر است ،
گیرِ آنکس که دلش جای دگر پیگیر است . . ! 》
- سربازِ از لشکر جدا افتادهام ؛
میکشی یکباره آیا ، یا "اسیرم" میکنی جانا ؟!(:🎻`
به جای 'حق نداری به جز من با هیچکس دیگه
صحبت کنی' بهش بگید:
"لحن گیرای صدایت زود عاشق می کند؛
جان من تا می شود، با هیچ کس صحبت نکن!(:"
چروک برداشتهام از غم !
انگار که سالها
و روزها و شبهاست ،
که در آبهایِ
اَندوه جهان شناورم .