یه جایی دیدم نوشته بود:
ممنون که رفتی چون اگه به من بود
هیچوقت تنهات نمیزاشتم .
عجیبِ ولی واقعی :)!
هدایت شده از 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
وقَسمبهخآلقِآیههآیِجنون ..!
- تویِ دفترچه خاطراتش اینطوری نوشته بود :
‹ اخرین روز نتونستم بهت بگم نرو چون میدونستم
اگه بخوام به زور نگهت دارم تو همیشه . .
فکرِ رفتن رو تو سرت داری چون میدونستم اگه بخوای
بمونی حرفایی ك قرارِ بهم بزنی هیچوقت دلی نیس !
و همش تظاهرهِ ، من نمیتونستم با آدمی باشم ك
پیشمه ولی روحش جاهایِ دیگه پرسه میزنه ، حالا هم
نمیدونم کجایی و اصلا به من فکر میکنی یا نه . .
فقط خواستم بهت بگم درسته یه وقتایی . .
دلم میگیره ازت ! ولی حالِ الانم رو ترجیح میدم به
وقتایی ك بخوای باشی و من
همش ترسِ رفتنت رو داشته باشم . . )!💙'🎼 ›
کور بودیم و
غمهای پدر را نمیدیدیم
مادرم اما بریل میدانست
هر شب دردها را ؛
از روی پینه ی دستهای پدر مرور میکرد ..
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است ...
چه سرانجام خوشی گردشِدنیا دارد 🌏💙