- آخر فیلم ‹ 𝘴𝘶𝘯𝘴𝘦𝘵 𝘣𝘭𝘷𝘥 › یه دیالوگ هست که میگه :
‹ بالأخره رویاهاش اونو بغل کرد. ›
من واقعاً نیاز دارم این اتفاق برام بیفته :)!💙'🕊!'
و من تو را زندگی کردم .
- چون ذوق شب تاری در درخشش ماه زیبایی!؛)🌚'♥️
وقتی میگم یکی ‹ یجوریه › لطفا نپرسین چجوری، چون اگه واژهی بهتری بلد بودم همونو میگفتم، فقط بهم اعتماد کنید که طرف یجوریه !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تو را من آرزو کردم کسی دیگر چرا دارد؟ :)!
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مژده ای دل که مسیحآ نفسی میآید :)!🪴💚 -
اونجا که حاتف با بغض میگه :
- هرکاری میخای بکنی ؛ بکن !
فقط یه کاری کن این آتیش عشقش از سینم بره بیرون ؛ دارم میسوزم :)!
بعد بغضش میترکه ..
همونجا ؛ دقیقا همونجا دلم خواست بگم منم حاتف ؛ منم :)!
من همیشه گفتم ؛ راستش بخای هنوزم میگم
فرصت بده ؛ نه یک بار نه دو بار ؛ هزار بار !
اره ؛ انقدر که مطمئن شی درست بشو نیست این کلافِ پیچیده به درد ..
اگه از دروغ خوشت نمیاد جنبه شنیدن حقیقت رو درونت رشد بده ؛ بزار جرئت کنه بیاد بگه اشتباه کرده ؛ مثل من ؛ مثل تو ؛ مثل هممون ..
بزار جبران کنه برات ؛ اجازه جبران خطاهارو بده بهش ؛ بزار بدونه اگه یه جایی تو جاده زندگی زد به خاکی میتونه برگرده ؛ نزار از ترس بخشیده نشدن با سر بره ته دره ..
انقدر بهش فرصت جبران بده که دیگه برسه به تهش برات ؛ لبریز شه کاسه صبرِ دلت ؛ انقدر که با وجود همه علاقه ای که داری رفتن بشه تنها انتخابت ؛
خیلی وقته یه چیزی ؛ یه فکری مثل خوره همه وجودمو داره میجوعه ؛
نکنه ..
نکنه خدا هم انقدر فرصت داده بهمون ؛
انقد بخشیده ؛ انقدر گفته برگرد من منتظرتم ک ..
که حالا خسته شده و رفته ؛ نکنه جدی جدی کاسه صبرش لبریز شده و از این شهرِ بی جون رفته ؟!(:
یاد اون شعره افتادم :
ما که همه شب خدا خدا میگوییم
یارب ؛ نکند بلاکمان فرمودی ؟!
#اندکیواگویه
عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت
من پا به پای پونههای وحشی میرقصیدم
باران میآمد
بهار نارنج ها همه مست
" هوا هوای تو بود🎻'☁️♥️(: "
- گفت : مراقب خودت باش!
‹ تو منِ دوممی تو یه خانواده یِ دیگه شاید شادیِ تو زیاد شادم نکنه، ولی غمت منو حتما میکشه!
گفتم : منم دوست دارم :)!🌱🤍' ›