± تو جمع نشسته بودیم . .
داشتیم ‹ آلبومِ › عکسهای قدیمی رو نگاه میکردیم . .
مادربزرگم ‹ کنارِ › پدربزرگم نشسته بود .
پدربزرگم یهو عکس جَوونی مادربزرگم رو برداشت ؛ آروم ‹ بوسید › !
اون لحظه فهمیدم . .
‹ عشق › اگه واقعی باشه ؛
اون دو نفر هیچوقت برای هم ‹ تکراری › نمیشن . . :)!♥️🎺'
- میخوام بهت بگم :
اگه تو نباشی هیچ چیزی قشنگ نیست ؛
دنیای رنگیه من تبدیل میشه به دنیایی سیاه سفید و برفکی . .
اگه قرار باشه تو نباشی دیگه خوردنِ بستنی و شیرکاکائو بهم مزه نمیده ؛
لبخندِ رو لبام میمیره و کسیَم جز تو بلد نیست منو از ته دل بخندونه . .
من مثل یه معتادَم ك تنها مخدری ك حالمو خوب میکنه تویی :)!💙'💭