’'میگویند همسر حمیدِ مصدق، لاله خانم.
روزی در ورودیِ سالن خانهشان
با خط درشت نوشته بود :
[حمید بیماری قلبی دارد، لطفا مراعات کنید
و بیرون از خانه سیگار بکشید :]
خودِ حمید مصدق هم میاومد بیرون
سیگار میکشید ؛
و میگفت به احترامِ لاله خانم است :(!📼'🧡’'
⤾درست مثل اینکه جنازه کارگر معدنُ از زیر خاک
بیرون بکشی تا دوباره به خاک بسپاری ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
⤾درست مثل اینکه جنازه کارگر معدنُ از زیر خاک بیرون بکشی تا دوباره به خاک بسپاری ؛
چیزی بین ما تغییر نمیکنه ولی اصرار دارم بدونی ؛
‹ دوست دارم : )! ›
⤶اونجا ك شایان یو میگه :
«دلم بدجوری تنگ شده برات ولی محاله برگشتن : ))!»
- دقیقا همونجام .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- این سادهترین شکلِ انقراضه :
ما به هم نمیرسیم :))!
- یادِ اون قسمتِ فرندز افتادم ڬ ؛
ریچارد از مونیکا خواست برگردن به هم
و مونیکا قبول نکرد و گفت:
«جدا شدن از تو سختترین کاری بود که
تو زندگیم مجبور به انجامش بودم...
و فکر نمیکنم بتونم یه بار دیگه از پسش بربیام...»
منم دقیقا میفهمم مونیکا چی گفت :)!