کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کرده اند بپرسیم
آیا اندوه پایان یافت؟! .
میخواهم خودم را به دیوار بکوبم؛ بهنظرم بهتراست دردم بیاید تا هیچ حسی نداشتهباشم :)!
فقط اونجا ك احمد شاملو میگه:
کیستی ك من اینگونه به اعتماد ؛ نام خود را با تو می گویم نان شادی ام را با تو قسمت می کنم ؛
به کنارت مینشینم و بر زانوی تو اینچنین به خواب میروم ؛ کیستی ك من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم 🗞!'♥️
یه جایی شیرزاد خطاب به خاتون میگه :
تو شب خواستگاری تو پاشدی بری چایی
بیاری ؛
همونجا دلم برات تنگ شد
و فهمیدم عاشقت شدم . . ✉️🌱'
- زیبا نیست؟ )!
قدیما كِ خونه مامان بزرگ میخوابیدم ؛
صبح كِ بیدار میشدیم ؛ هم خسته بودیم
هم دلمون میخواست زودتر بیدار بشیم .
هم صدای سر و صدای بزرگ ترا میومد ك
مشغول آشپزی و جمع وجور کردن خونهان ؛
هم بوی نم خاک حیاط جارو خورده میومد
هم میدونستی بیدار بشی کلی همبازی داری
و هم همه چیز خیلی خوب بود ؛
کاش میشد برمیگشتیم به اون دوران . .
راستش را بخواهی :
‹ دوست داشتن هایِ حالا با قابلیت ویرایش شده
در فلان ساعت ؛ بدرد نمیخورد :)! 🎼'🤍' ›
مجنون با انگشت رویِ خاک مینوشت . .
لیلی ؛ لیلی . .
پرسیدند چه میکنی؟!
گفت: چون میسر نیست مرا کام او ؛
عشق بازی میکنم با نام او !'
± اینجوری باید عاشق بود ! 💙'🗞'
خدایا یه چند دقیقه امتحان الهی رو متوقف کن
کم اوردم بمولا دیگه
برو بشین چهارتا برگه تصحیح کن