- جایِ خداحافظی نوشتم :
آبی باشی و همیشگی مثل قلبِ پرندهها . .
- ببین خیلی خوب بود ، اما مگه پرندهها قلبشون آبیه؟!
+ تا حالا قلب پرندهای رو ندیدم اما فکر
میکنم پرندهها اینقدر قلبشون برایِ
آسمون و پرواز میتپه که قلبشون هم رنگِ
آسمون میشه آخه پرندهها عاشقِ آسمون هستن
- پس قلب ِ منم همرنگ تو شده . .🌱'✉️
- تو چشمای ِخودم زل میزنم و میگم :
‹ تو همینی ؛ تکهپارههایی از یه وجود
رنجور اما امیدوار ، امیدوار به
نجاتدهنده بودن ِ دوستداشتن . . 💙'🎼 ›
- امشب یه توییت خوندم که میگفت :
وقت برای نبودن بسیار است
ولی کمی بغلم کن ، کمی دوستم داشته
باش و کمی جون مادرت نرو :)!'
- اگه حس کردین یکی دوستون نداره برای
اینکه وسوسه نشین بهش پیام بدین فقط
کافیه اسمشو سیو کنید :
‹ بهش پیام نده یکی دیگه رو دوست داره ! ›
خواه ناخواه حتی اگه تو پیویشم رفته
باشین پیامم بفرستین پاک می کنین
چون مدام چشمتون میفته به اسمی که
سیو کردین و متوجه میشین
حقیقت تلختر از رویاهامونه : )!🌱'✉️
- افشین یداللهی چقدر قشنگ نتیجه
دیر رسیدنو وصف کرده :
‹ یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم . .💙'💆🏻♀ ›
- دلم میخواد اون تیکهای که بچه میگه :
‹ تورو سننه قربونت برم › رو بارکد کنم
تتو بزنم رو پیشونیم بعد هرکسی چیزی ازم
پرسید بهش اشاره کنم و بگم : 𝒔𝒄𝒂𝒏 𝒎𝒆 :)!🔓'📼
- یه اصطلاح من درآوردی دارم که
بهش میگم : ‹ بغل درد › اگه از آخرین باری که :
بغلش کردی خیلی وقتِ که گذشته و دلت
میخواد یه بار دیگه با تمام
وجود محکم بغلش کنی ، شما بغل درد داری
- من خیلی وقت بغل درد دارم . . )!🌱'✉️
بجای صبح بخیر بهش بگو:
با تو هر بار سلام و با تو هر صبح بهشت
خیرِ هر روزِ من از بوسهات آغاز گرفت...!💋🔥
دارم به اینکه بهت فکر نکنم ، فکر میکنم !
هر کار میکنم تهش ختم میشه به تو!
کاش میشد یه روز یه گوشه نشست ،
از صبح تا شب هی به تو فکر کرد ؛
هی فکر کرد ، هی فکر کرد ؛
انقدر که تموم شی ،
که دیگه فکری از تو برام نمونه!
یه عمره یه گوشه نشستم
و دارم بهت فکر میکنم ؛
تموم نمیشی ، اما تمومم کردی!(:🚶🏾♂
-#مُبهَمنوشت'
هوشنگ ابتهاج در ۹۱ سالگی در حالی که مهمترین غزلسرای معاصر فارسی و یکی از محبوبترین و معقولترین چهرههای ملیِ میگه:
‹ کلا راه رو اشتباه اومدم و از اول باید میرفتم دنبال موسیقی! ›
± یعنی مطلقا هیچ تضمینی نیست که آدم روزی از خودش و کاری که کرده راضی باشه :)!🧡'🗞'
پ.ن: جالب بود.
پرسید : ‹ دوسمداری؟! ›
جوابداد : ‹ اول قرار بود کمۍ دلبرۍ کنۍ ؛
حالا تمام جان و دلم را خریدهاۍ !📻🌱 ›
آن که میگفت تویی قبلهی من
بعد از من . .
سر به مهر چه خداییست!
خدا میداند!"🚶🏾♂📿