𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- تا که مردیم همگی یار شدند
- تا که خفتیم همه بیدار شدند
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- تا که خفتیم همه بیدار شدند
- قدر آن شیشه بدانیم که هست
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- قدر آن شیشه بدانیم که هست
- نه در آن وقت که افتاد شکست
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- نه در آن وقت که افتاد شکست
تا وقتی زنده ایم یه لیوان آب بدیم دست هم
وگرنه بطری بطری گلاب خالی کردن سر قبر واسه هم سودی نداره !(:
در دو چال گونه ات دنیای من جا میشود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت💞!!
ولـی از قشنـگیای خـدا یکیـش
اونجـاسـت که با اینهمـه گنـاه،
انقـدر آبـرومـون رو حفظ میکنه
که بقیـه بهمـون میـگن؛
التمـاسِ دعـا...(:
من تورو مثل آخرين روز هفته،
مثل پنج دقيقه خوابِ بيشتر،
مثل یه صبحانهى دورهمى،
مثل بوى سنگک داغ،
مثل یه فنجان چای گرم،
مثل یه صندلى كنار شومينه،
مثل يک كلبهى چوبى تو دل جنگل،
مثل خوابيدن زير نور ماه و ستارهها،
مثل لبخند زدن به یه بچه،
مثل قدم زدن زير بارون،
مثل یه مادر،
مثل یه پدر،
مثل یه خانواده،
دوستت دارم🤍'🌙
- یکی ازم پرسید : چجوری عاشقش شدی ؟!
منم اینجوری شروع کردم . اون هیچوقت
سعی نداشت خودش رو به عنوان یه آدم
بینقص جا بزنه . اشتباهات و عیب و
ضعفهای خودش رو داشت و همین
چیزهاش بود که منو عاشق خودش کرده
بود . اصلاً سعی نداشت که همهچی رو
عجلهای شکل بده . عشق واقعی یکباره
شکل نمیگیره . زمان میخواد تا بتونی
شريک زندگیت رو درک کنی ما هر روز باهم
ارتباط داشتیم ، از حضور هم دیگه لذت
میبردیم ، از فاصلهی بینمون بیزار بودیم و
اینجوری بود که یواش یواش یه دل نه صد
دل عاشق هم شدیم . و از الان تا پای مرگ ،
هر روز یه ذره بیشتر عاشقش میشم چون
اون کسی هست که نمیخوام هیچوقت از
دستش بدم . . )!♥️'🎼
- مغزم هر دقیقه در ساعت که فکر میکنم :
ولی چی میشه آدما انقدر زود فراموش میشن ?!