𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکته سنج نیست. آدمها نمیفهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب
به ماری فکر میکردم ؛ او هرگز نمیتوانست با معشوقه جدیدش کاری بکند و یا نزدیک او باشد بدون اینکه به من فکر نکند .
چقدر با یکدیگر صبحانه خوردیم ، صبح زود یا قبل از ظهر گاهی با عجله و گاهی با آرامش ؛ با مربای زیاد یا بدون مربا . تصور اینکه ماری با معشوقه جدیدش صبحانه میخورد باعث میشد من که فردی مذهبی نبودم را هم به دعا وادار کند که ای کاش هیچوقت فرصت پیدا نکند با معشوقه جدید صبحانه بخورد :)!
• عقاید یک دلقک | هاینریش بل
هدایت شده از °خانومِه°
اگه برات از شایع آهنگ فرستادم بدون خیلی برام عزیزی:)
- احمد : آیدا جان ؟ آیدای من
+ آیدا : اوّلش فقط بخاطر خودش
بود ، نه میدونستم شاعره ، نه می
دونستم نویسندهس ، نه میدونستم ،
هیچی .. ما فقط نگاهمون به
هم گره خورد و همه چی تموم شد .
‹ - احمد : همه چی شروع شد
+ آیدا : آره ، آره ، همه چی شروع
شد💜′🐬: )′! ›
-یهجملهِعربیقشنگهستمیگهكِ:
‹ أحبك
أكثر اتساعاً من رؤيا عينيك
أكثر قرباً من مسامات جلدك! ›
معنیش میشه :
‹ دوستت دارم
بیشتر از وسعتِ دیدِ چشمانت؛
نزدیکتر از روزنههای پوستت💜′🌼′:)!.. ›
+توصیفِ دوستداشتن همینه ..
- منیکپیرمرددروندارمكِ :
نشسته گوشهی خونه سالمندان و
داره چایيشو میخوره و منتظر پیامک
واریز حقوق بازنشستگی شه تا برای
‹ پیرزن اتاق بغلی نبات زعفرونی بخره
و بهش بگه که چقدر حنا به
موهاش میاد🐋′🔓 ›: )!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بی تو من جمعهی هر هفته کمی میمیرم :)🚶🏻♂!
- بی تو من جمعهی هر هفته کمی میمیرم :)🚶🏻♂!
دلم میخواد مغزمو از سرم دربیارم و بزارم جلوم،براش یه لیوان آب بریزم و بگم عزیزمن
میشه اینقدر به همهچیز فکر نکنی؟میشه بیخیالشی و انقدر من و خودتو اذیت نکنی؟چون واقعا داری بفنام میدی ..
اونجا که رسول یونان ؛
اول یکی از شعرهاش نوشته بود:
«اگر تو نبودی عشق نبود و همینطور اصراری برای ادامه زندگی»
دوست دارم بدونی چقدر حرف دل من به توعه:)!🌸'💖
ترافیک خیابون اگه برای من عذاب الهی باشه، برای اون بچه ای که گل میفروشه نعمته
خدا برای همه خداست :)!