𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
معنای یدالله، همین استُ جز این نیست، کاتب که خدا بود، قلم را به علی داد 💚'🌱
مردهای را پیش حیدر بردنش نزدیکبود،
با نگاهی جد و آبادش همه احیا شوند💚'🌱
- وقتی داره غر میزنه باهاش بحث نکنید
مثل مولانا دلشو ببرید ك میگه :
‹ گر چنینی گر چنانی جان مایی جانِ جان
هر زبان خواهی بفرما . . )!🔓'📽 ›
- امشب یه توییت خوندم که میگفت :
وضعیت طوری شده ك خودتم بخوای
خوب زندگی کنی بقیه نمیزارن :)!'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من تو رو خیلی ‹ گریه نکن من هستم › 🤍 '
- من تو رو خیلی ‹ بیا کتاب بخونیم › 🤍 '
درسته بینمون خیلی فاصلس، ولی بدون هیچکدوم از اینایی که بهم نزدیکن مثل تو منو بلد نیستن :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
یه روز لیلی نامه میده به مجنون ؛ که دلم برات تنگ شده وقتی شب از نیمه گذشت برو پیش همون درختی که قبلا همدیگه رو دیدیم منتظر بمون تا بیام !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه روز لیلی نامه میده به مجنون ؛ که دلم برات تنگ شده وقتی شب از نیمه گذشت برو پیش همون درختی که قبلا
مجنون میره سر قرار ولی هرچی منتظر میشه لیلی نمیاد ؛ مجنون کم کم خوابش میبره
که سر کله لیلی پیدا میشه !
لیلی ک میبینه مجنون خوابِ بدون اینکه حرفی بزنه فقط چندتا گردو ، شیرینی براش میزاره و میره ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
مجنون میره سر قرار ولی هرچی منتظر میشه لیلی نمیاد ؛ مجنون کم کم خوابش میبره که سر کله لیلی پیدا میش
مجنون صبح که بیدار میشه خیلی ناراحت میشه ک یار اومدِ ولی مجنون نتونسته ببینتش !
تو راه یکی از دوستاش میبینه داستان رو براش تعریف میکنه '
رفیقش هم خنده ای از روی تمسخر میکنه میگه :