پرسید زاهد معتقد هستی به محشر؟
گفتم که آری ،چشم هایِ محشری دارد :)!🤍
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
مردهای را پیش حیدر بردنش نزدیکبود، با نگاهی جد و آبادش همه احیا شوند💚'🌱
بدون حبّ شما، عشق نافرجام است
جوان، نجف که نبیند، جوانِ ناکام است !🌱💚'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- شنیدن جمله ی ‹ باهم درستش میکنیم › >>>
- شنیدن جمله ی ‹ بپوش میام دنبالت › >>>
‹ به قاعده حرف بزن .
حرفِ دل، نان تنوری است ،
زود بیرون بیاید خمیر است و وا میرود،
دیر بیرون بیاید سوخته است ،
وقت دارد حرفِ دل زدن .
تصدقت گردم📻′🧡(= ›
مرگ خوب است به شرطی که تو فرمان بدهی
من انالحق بزنم، چوبه ی دارم بشوی👀🫀.
گفتمشدردلوجانیتوبگومنچکنم
گفتنبضضربانیتوبگومنچکنم؟
گفتمشتشنهیعشقتوشدمرحمیکن
گفتعشقی؛هیجانیتوبگومنچکنم؟
گفتمشماهشدیراهشدیدردلمن
گفتبامنتونمانیتوبگومنچکنم؟
گفتمشآتشعشقتبهدلمدامنزد
گفتخودآتشجانیتوبگومنچکنم؟
گفتمشگرتونباشیزغمتمیمیرم،
گفتجانیوجهانیتوبگومنچکنم؟🔗'♥️!'
⤾ #شعࢪبخوانیم ┆ #مولانا ⤿
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- صفحه چهارم دفترچه خاطراتش اینگونه نوشته بود : یه پیرمرد خیلی خیلی خوشتیپ بدو اومد پیش ماشین ایستاد
- صفحه پنجم دفتر خاطراتش اینگونه نوشته بود :
‹ پدربزرگم فکر میکند من بلد نیستم درست و حسابی چای دم کنم ؛ بابت همین هم وقتی هوای چای به سرش میزند ، خودش قبولِ زحمت و چای را دَم میکند
من فکر میکنم تو بلد نیستی درست و حسابی دوستم داشته باشی بابت همین هم قبولِ زحمت کردهام و خودم دوستت دارم :)!🫀'🌱 ›
زیادم ادا خوبارو درنیارید تو قصهی زندگی ینفر دیگه هممون آدم بده ایم !