𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خلاصه پسر با هر بدبختی شد خانوادش راضی کرد آورد خاستگاری ؛ و قرار شد بعد ازدواج شهرستان نره و همینجا
بعد 13 سال به قول خودمون سگ دو زدن مخالفت و مشکلات بلاخره برای بار هزارم رفت خاستگاری دختر ؛ پدر دختر که دیگه بهونه ای واسه نه گفتن نداشت به پسر گفت که پسرعموی دختر از بچگی عاشقش بوده و توهم عقد دخترعمو پسرعمو تو آسموناس داره ؛ هرکاری هم از دستش برمیاد ؛ چند باری هم خاستگارای دخترو پشیمون کرده !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بعد 13 سال به قول خودمون سگ دو زدن مخالفت و مشکلات بلاخره برای بار هزارم رفت خاستگاری دختر ؛ پدر دخت
پسر با وجود همه این حرفا و هشدار هایی ک پدر دختر داده بود با دختر ازدواج کرد ..
و باید بگم دقیقا شب عروسی وقتی که پسر فکر میکرد بعد 13 سال دوری حالا همچیز داره درست میشه عروس به دست پسرعموش به قتل میرسه و لباس عروسیش از سفید به قرمز تبدیل میشه :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
پسر با وجود همه این حرفا و هشدار هایی ک پدر دختر داده بود با دختر ازدواج کرد .. و باید بگم دقیقا شب
اونجا که حامیم میگه :
تو یه رویایی کِ نمیرسی به دستم ؛
نمیشی سهمم اما من همیشه عاشقت هستم :)!
پ.ن : داستان واقعیه و اونجوری که شنیدم رفیق حامیم بوده ک حامیم این داستان رو موزیک کرده و تقدیم رفیق و معشوق به خاک سپردش کرده ؛
من بعد گفتن این داستان :
چرا بغض میکنی این فقط یه موزیکِ ؟!
موزیک : رز سفیدِ حامیم ..
- امروز یه توییت خوندم ك قشنگ روزمو ساخت ،
دختره نوشته بود :
مامانم داشت چت میکرد و لبخند میزد وسطش گفت :
- بیا ببین گوشیم چش شده پیامامنمیره ، رفتم گرفتمش داشتم فیلترشکنو دستکاری می کردم که دیدم یهو از
بابام پیام اومد :
‹ تو همهیدنیای منی ، خانوم قشنگم › هول شدم نمیدونستم چجوری وانمود کنم ك ندیدم : )))!
نمیدونستم آدما ، تو ۶۵ سالگی هم حوصله چت
عاشقانه دارن :)!🤍'☁️
- آقای چهرازی ؛نه جوون اول آسایشگاه بودیم نه دلبر که جان فرسود از او ،هیچی نبودیم ، هیچی . . .
مینشینم خاطراتت را مرتب میکنم
در مرور اولین دیدار ویرانم هنوز : )🚶🏻♂'
وقتیدارهغُرمیزنهباهاشبحثنکنید
مثلِ #مولانا دلشوببریدكمیگه :
گرچنینیگرچنانی ؛ جانِماییجانِجان
هرزبانخواهیبفرما . .🔐🌱'