𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه چندتا از مردم جمع میشن میرن اصفهان پیش شاه عباس ؛ و میگن حاکم اراک خیلی ظالمه خونریزه و .. شاه ع
حاکم اراک برمیگرده و پرسجو میکنه میفمه کیا آمارش دادن به شاه عباس ؛ همشونو به علاوه خانوادشون گردن میزنه 😐!
خبر به شاه عباس میرسه
شاه همه حکام اون دوره رو احضار میکنه ؛
و یه دیگه بزرررگ بار میزاره
و حاکم اراک زنده زنده میندازه تو دیگ👀
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
حاکم اراک برمیگرده و پرسجو میکنه میفمه کیا آمارش دادن به شاه عباس ؛ همشونو به علاوه خانوادشون گردن
وقتی حسابی میپزه و گوشت حاکم اراک با مواد قاطی میشه نفری یه کاسه از اون آش به همه حاکم هایی ک احضار کرده بود میده ؛
و مجبورشون میکنه از اون آش بخورن
بعد هم میگه برگردید ولایت خودتون و با مردم درست رفتار کنید وگرنه باز همین آشِ و همین کاسه ( ینی باز میندازمتون توی دیگ🥲)
حقیقتا فر خوردم وقتی شنیدم اینووو(:
رویِ تخته سیاه دم در کافه با گچ زرد نوشته بودن :
خاطرات مثل هیزمهای خیس هستند ، هرگز در آتش زندگی نمیسوزند . . ؛
‹ و من با این جمله سوختم =)!🔒'🧜♀️ ›
- تو بیا من قول میدم بهت بگم آمدی جانم به قربانت ?! اما ‹ ولی حالا چراشو › نگم
یکی از قشنگترین تعاریف عاشق شدن
رو عباس معروفی گفته:
«همین جوری دو تا نگاه در هم گره
میخورد و آدم دیگر نمیتواند در بدن
خودش زندگی کند؛ میخواهد پَر بِکشد!🕊❤️🔥»
به قول مسعود کیمیایی :
«خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن
خیلی زیاد ، خیلی.»🌱'
‹ بیا دستای همو بگیریم از این هیاهو
فرار کنیم آجرهارو جمع کنیم و بریم یه
خونه بسازیم رو ماه !
دور از همه این آدم هایی که چشم دیدن
مارو ندارن آدم هایی که شاید بهمون
حسودی میکنن .
آدم هایی که نمیتونن خوشبختی مارو
ببینن آدم های که میخوان مارو از هم
جدا کنن بیا دوتایی از دست همه این
آدمهای سمی فرار کنیم دور بشیم ؛
جایی که فقط دست خدا بهمون برسه
تا مارو کنار هم نگه داره ،
و سفت تر بغلمون کنه ؛ )🔓'♥︎›
پیری آن نیست که بر سر بزند موی سفید
هر جوانی که دلش شوق ندارد پیر است . . .!
شده آیا نفهمی که چه مرگت شده است؟!
من دقیقا به همین حال دچارم امروز ..
منمآنشاعردرماندهخودکاربه دست
که نداندبه چه تشبیهکُنددردشرا:)!📚
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من تو رو خیلی ‹ چقد قشنگ میخندی › 🤍 '
- من تو رو خیلی ‹ بغلم کن › 🤍 '