eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- میشه دستتو بگیرم ؟ + چرا ؟! - آخه میگن دست هر کسی ؛ اندازه دستِ نیمه‌ی گمشده‌ش آفریده شده . . !'🌿'☁️
توهمیشه باعث لبخند من میشوی حتی زمانی که کیلومترها بامن فاصله داری ... توهمیشه در قلبم خواهی ماند و هیچ چیز مارا جدانخواهد کرد !"♥️🌾
بر تاج و تخت دلم نشستی و هار شدی شاید لیاقتت غلامیِ دل دیگران است🍃
+مرگ‌ها‌دودسته‌اند . . مردی‌که‌قدم‌می‌زند؛زنی‌که‌حرف‌نمی‌زند📽 ›
از زُلیخا آبرو را بُرد و از یَعقوب چِشم عشق‌را می‌دیدَم ولیکِن نیست، نه ؟!
- یه توییت خوندم حس میکنم از بهترین توییت هاس : سرباز بود میرفت رو برجک هردو ساعت یبار پنج ساعت پست میداد ! وقتی میرسید بدون استراحت ، لباسشو عوض میکرد میرفت اسنپ کار میکرد بعد . . میرفت بارای مغازهِ پدرش و جا به جا میکرد ! ساعت یازده شبم ك‌ کارش تموم میشد تا دو شب با من ویدیوکال میکرد و چهارِ صبح میرفت پادگان هربار بهش میگفتم چرا اینو میگفت : ‹ عزیزِ دلِ من . . چون میخوام بیام توعه لوسو بگیرم :)!♥️'🦦 ›
«حَلالَت میکُنَم اَمّا خیالَت نیست آسوده دَمی اَز ما»!.☁️.
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
اقا میگن تو یکی از این آموزشگاه های فلان یه استادی بود جوون خوب بر و رو ؛ ولی اخلاق تندی داشت و خیلی دم خوره کسی نمیشد ! اوایل انقد محل دانشجو ها نمیزاشت ک فکر میکردن متاهلِ و از اون متعهداشِ ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
اقا میگن تو یکی از این آموزشگاه های فلان یه استادی بود جوون خوب بر و رو ؛ ولی اخلاق تندی داشت و خیلی
تا بلاخره یکی از این سمج های کلاس جرئت کردو پرسید متاهلین ؟! خوشبحالش ک انقدر متعهدین بهش ! کلاس رف رو هوا .. زیر چشمی نگاهی کرد به کل کلاس گفت : - مجردم ! اونجا بود ک مشخص شد کلا زن ستیزه وگرنه مجرده
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
تا بلاخره یکی از این سمج های کلاس جرئت کردو پرسید متاهلین ؟! خوشبحالش ک انقدر متعهدین بهش ! کلاس رف
خلاصه هرکی میخاست باهاش کلاس برداره میگفتن پشیمون میشی نکن ! یه روز سر کلاس لب‌تاب‌ش اورد وصل کرد به پرده شروع کرد کنفرانس دادن ؛ همه از ترس اخلاقش میخ کوب فیلم بودیم کسی پلک هم نمیزد که نوتیف استاد رحمانی که کلاس بعدی رو با ما داشت رو پرده نقش بست !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
خلاصه هرکی میخاست باهاش کلاس برداره میگفتن پشیمون میشی نکن ! یه روز سر کلاس لب‌تاب‌ش اورد وصل کرد به
- علیرضا به خانوم اکبری گفتی دوسش داری؟ بابا بجنب دیگه ؛ اگه روت نمیشه خودم بگم بهش ؛ انقدر سرکلاس بخاطرش با بقیه دخترا سرد شدی ک این بنده خدا فک میکنه تو زن ستیزی ! همه نگاها چرخید سر میز رها اکبری ؛ استاد و دست پاچه شده بود و نمیشد جمع کرد دیگه موضوع رو چرخید به سمت میز رها گفت : - خودت دیدی دیگه ! نظرت بعد کنفرانس بگو بعدم خیلی جدی باز شروع کرد به تدریس(: